مجموعه دو جلدی «نگاهی کوتاه به تاریخچه روشنفکری در ایران» نوشته دکتر شهریار زرشناس است که حاصل دو ماه فرصت وی در سال ۱۳۸۳ در چهلسالگیاش برای نوشتن تاریخچهای مختصر از جریانها و شخصیتهای روشنفکری در ایران است.
دکتر شهریار زرشناس عضو هیئت علمی گروه حکمت هنر دینی دانشگاه سوره است که در سابقه خود نویسندگی در ماهنامه سوره در دوره سردبیری شهید آوینی را نیز دارد.1 2 هرچند پیش از این چندین مقاله بلند و کتابچه از وی خوانده بودم و در فضاهای گفتوگویی نظرات ایشان را دیده بودم ولی این اولین کتاب بلندی بود که از او میخواندم.
این دوره دو جلدی را میتوان مجموعهای ۳۰۰ صفحهای در قالب ۷ فصل در نظر گرفت که در جلد اول بیشتر به ماهیت، پیشینه و روند شکلگیری جریان روشنفکری و از فصل آخر این جلد تا پایان کتاب دوم به شخصیتها و جریانها از اوایل قرن سیزدهم از پیشینه نسل اول مشروطه تا دهه هشتاد هجری شمسی، پس از انقلاب اسلامی میپردازد.
فصل اول؛ ماهیت و پیشینه روشنفکری در غرب
نویسنده کتاب را با یک دوره کامل و مفید آشنایی با عصر روشنگری و پیامدهای رنسانس غربی شروع میکند و ضمن دستهبندی بسیار خوب از روح و تعالیم حاکم بر مدرنیته به سیر تطور این جریان بویژه اثر آن در نهاد دینی کلیسا میپردازد؛ زرشناس اصلیترین ویژگیهای مدرنیته را اومانیسم، سوبژکتیویسم، تکیه بر راسیونالیسم، سکولاریسم، نیستانگاری و اصل پیشرفت و صورتهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی منتج از اینها میبیند.
در ادامه، کتاب با تفصیل و اشاره به نظرات هر یک از متفکرین (به ویژه دکارت) و جریانهای مختلف این دوره تا پیوند روشنگری با تکنوکراسی و بروکراسیهای مدرن نیز پیشمیرود. نویسنده، جوهر سکولاریستیِ روح اومانیسم در صورت استبداد سکولار را جوهر همه صور نظامهای سیاسی غربی میبیند که تا امروز در هر دورهای نمونهای از آن حاکم شده است.
زرشناس انسان را از منظر روشنفکری؛ بشری در ساحت ناسوتی و حیوانی با ارادهای استیلاجویانه و استبدادی که کائنات دائرمدار اوست، تعریف میکند، تعریفی که سنگبنای مشترک همه جریانهای روشنفکری است، لذا در موضوع آزادی به جای آزادی در نسبت با کمال و رشد معنوی انسان، چه با اصالت فرد در لیبرالیسم و چه با تعریف جمعی سوسیالیستها هر دو به آزادی نفس اماره انسان در مبادی و غایات ناسوتی روی میآورند.
کتاب پس از بررسی جریانها و پیشینه روشنفکری، در پایان فصل اول، به اندیشههای چند شخصیت محوری چون جان لاک، ولتر، دنیس دیدرو، روسو، آدام اسمیت، تام پین و امانوئل کانت بصورت ویژه میپردازد.
جانکلام این فصل، تأکید بر اشتراک در مبادی و مبانی نظری مدرنیته است؛ مبانی واحدی که موجب میشود همه جریانهای برخاسته از آن، با وجود تمام تفاوتها، در رسالتِ تبلیغ و ترویج مدرنیته در قالب «جریان روشنفکری» همسو شوند.
فصل دوم؛ ویژگیهای روشنفکری شبهمدرن در ایران
کتاب با مقدمهای از دورههای چهارگانه تاریخ ایران، مشروطه را نقطه انقراض تمدن کلاسیک ایران میخواند و سپس با بیان زمینهها و شرایط ایران در عهد ناصری به فرآیند شکلگیری جریان روشنفکری در ایران میپردازد. زرشناس که غربزدگی را نه یک پیوستن حقیقی به کانون مدرنیته بلکه تلاشی برای تقیلد آثار و مظاهر مدرنیته میبیند، غربزدگی را در دو صورت مدرن و شبهمدرن تقسیمبندی میکند، در غربزدگی شبهمدرن که جریان روشنفکری ایرانی گریبانگیر آن بوده است ما با نوعی تجددمآبی سطحی که منجر به بهرهکشی قدرتهای استعماری بوده است دچار شدهایم، نویسنده این دوران غلبه فرماسیون شبهمدرن را شب یلدای ظلمانی و تونل وحشت تاریخ ایران مینامد.
نویسنده سپس با بیان ویژگیهای کلی جریان شبهمدرن، این جریان را دچار نوعی گسست و پریشانی و بیهویتی ذاتی میداند چرا که بر خلاف جریان مدرن غربی که بر پایه راسیونالیسم دکارتی و اومانیسم توسعه پیدا کرده است، دارای بنیانهای عقلانی و زمینهساز مدرنیته نبوده است و صرفا جریانی بیریشه و تقلیدی است.
زرشناس ضمن توصیف ویژگیهای کاست3 روشنفکری شبهمدرن ایرانی، آن را مقلد، سطحی، بیپشتوانه، وابسته، ضد دینی و سرمایهسالار میداند ک متاثر از بیهویتی دارای چشماندازی نیست و در بنبست تاریخی، عقیم مانده است.
در پایان فصل دوم، کتاب، در یک طبقهبندی راهگشا، کاست روشنفکری ایران را به دو شاخه روشنفکری لائیک و روشنفکری التقاطی دینی تقسیمبندی میکند، بنابراین همه جریانهای ناسیونالیست، مارکسیست، لیبرالیست و دموکرات از هر دو نوع در ذیل این تعریف قرار خواهند گرفت.
فصل سوم؛ نسل اول روشنفکری مشروطه
زرشناس ریشه تکوین و آغاز کاست روشنفکری در ایران را به ورود جاسوسان انگلیسی مثل سر جان ملکم4، سر هارفورد جونز5، جیمز موریه6 و جی.بی. فریزر7 و تاسیس لُژهای فراماسونری و جذب و تربیت نسل اول از بین کارگزاران و درباریان قاجاری که وجهه تئوریک و ایدئولوژیپردازی هم ندارند، نسبت میدهد. سپس کتاب با توصیف ویژگیهای کلی این نسل که بیشتر چهرههای اجرایی پر نفوذ و مرتبط با انگلیس هستند، به ۵ چهره شاخص این دوره میپردازد.









فصل چهارم؛ نسل دوم روشنفکری مشروطه
فصل اول جلد دوم کتاب با معرفی ۱۶ چهره این دوره مثل آخوندزاده، میرزا حسینخان سپهسالار، میرزا ملکمخان ناظمالدوله، میرزا عبدالرحیم طالبوف و معرفی چند حزب و گروه شروع میشود، و این دوره را دوره ظهور گرایشها و تدوین مبانی نظری کاست روشنفکری مینامد. وجه غالب اندیشههای این دوره مبتنی بر باستانگرایی، ناسیونالیسم، سکولاریسم و صورتی از تجدد دینی التقاطی است که شخصیتهای این دوره در تلاش برای ساختارسازی برای آن هستند.
فصل پنجم؛ روشنفکری ایران در دوره پهلوی اول
وجه غالب گرایش روشنفکری این دوره که با کودتای رضاخان شروع میشود، ناسیونالیسم سلطنتطلبانه و آتئیستی است که نویسنده با بیان شرایط و ویژگیهای حکومت رضاخان، آنان را همسو با سیاستهای دولت برای بسترسازی فرماسیون شبهمدرن از طریق اسلامستیزی میداند. کتاب سپس به توصیف ۱۷ شخصیت این دوره مثل محمدعلی فروغی، حسن تقیزاده، احمد کسروی، علی اکبر داور و تقی ارانی میپردازد.
فصل ششم؛ روشنفکری ایران در دوره پهلوی دوم
نویسنده این فصل از تاریخ را به سه دوره تقسیم میکند:
دوره اول؛ از ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲
در این دوره که گرایشهای مارکسیسم و ناسیونال لیبرالیسم هر یک در مقطعی وجه غالب جریان روشنفکری هستند، در پی شکسته شدن اختناق رضاخانی رقابت حزبی، سیاسی و گرایشی عمق بیشتری مییابد که کتاب به تعدادی از آنها مثل حزب توده و جبهه ملی میپردازد، از چهرههای این دوره نیز میتوان به محمد نخشیب، محمد مصدق، کریم سنجابی و حسین فاطمی اشاره کرد.
دوره دوم؛ از ۱۳۳۲ تا ۱۳۴۲
گرایش غالب این دوره که با کودتای ۲۸ مرداد شروع میشود مانند دوره پیش است با این تفاوت که در این بازه جریان ناسیونال سلطنتطلب بروز بیشتری دارد، نهضت آزادی از احزاب فعال این دوره است، از شخصیتهای این دوره نیز میتوان به حسین علاء، علی امینی و مهدی بازرگان اشاره کرد که به تفصیل در کتاب مورد بررسی قرار گرفتهاند.
دوره سوم؛ از ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۷
در این دوره هم جریان ناسیونالیست سلطنتطلب به واسطه حمایتهای حاکمیت از قدرت نفوذ بالایی برخوردار است. از گروههای فعال این دوره میتوان به سازمان مجاهدین خلق، حزب رستاخیز و کانون نویسندگان اشاره کرد، که کتاب در کنار یازده چهره شاخص این دوره مثل امیرعباس هویدا، داریوش همایون، فریدون آدمیت، عبدالحسین زرینکوب و علی شریعتی به شکل جزئی به آنها میپردازد.
فصل هفتم؛ روشنفکری ایران پس از انقلاب اسلامی
فصل هفتم (که فصل چهارم از جلد دوم است) با مقدمهای زیبا از جایگاه انقلاب اسلامی در مواجهه تاریخی با جریان شبهمدرن به عنوان «سلسلهجنبان انقلابها و رویکردهای معنوی» شروع میشود، سپس با بیان مختصر و کلی ویژگیهای این دوره به پرونده عبدالکریم سروش و داریوش شایگان و چند حزب مثل کارگزاران سازندگی و جبهه مشارکت میپردازد.







حاشیه
کتاب تاریخچه روشنفکری در ایرانِ دکتر زرشناس در بین کتابهای جریانشناسی (چند نمونهای که خواندهام) یک سر و گردن بالاتر است. هرچند نمیدانم کتابی که روی همرفته ۳۰۰ صفحه هم شاید نشود چرا در دو جلد مجزا چاپ شده است، با این حال اگر حوصله و وقت جزییات کتاب را ندارید، پیشنهاد میکنم دو فصل ابتدایی جلد اول را بخوانید، چرا که بُن اصلی و طرح کلی اندیشههای نویسنده در همین دو فصل به شکلی خلاصه و مدون نوشته شده است.
اگرچه در متن کتاب ارجاع به باورها و عملکرد چهرهها پررنگ است، اما نقلقولهای مستقیم و مستند از خودِ شخصیتها کمرنگ به نظر میرسد؛ درحالیکه انتظار میرفت در اثری با این حجم و اهمیت، اتکا به چنین اسنادی بیشتر باشد.
افزون بر پرداختنِ پرحجم به جزئیات شخصیتها (که البته از ویژگیهای اینگونه آثار است)، ویراست ضعیف کتاب نیز موجب خستگی خواننده میشود. وجود جملات کوتاه و بریدهبریده و تکرار چندبارهٔ برخی موضوعات که به نظر میرسد ناشی از گردآوری یادداشتهای پراکنده باشد، با یک بازنویسی اساسی قابل حل است. همچنین افزودن نمودار درختی، جدول و تایملاین زمانی میتوانست ساختار کتاب را بسیار گیراتر و خواندنیتر کند.
ابهام اساسی من درباره این کتاب، سکوت و نادیدهگرفتن برخی جریانها و شخصیتهای مهم تاریخی است. بهطور مثال جریانهایی نظیر حجتیه، بابیت و بهائیت (و بسیاری جریانها و چهرههای دیگر)، طبق تقسیمبندی خودِ کتاب، در ذیل جریانهای دینی التقاطی قرار میگیرند؛ اما با وجود اهمیت و نفوذ پررنگشان در تاریخ روشنفکری ایران، کاملاً مسکوت میمانند. این نادیدهگرفتن چهرهها و جریانها در فصل آخر کتاب که به دوران پس از انقلاب اسلامی میپردازد، آنقدر شدت میگیرد، که متاسفانه این فصل، رنگ و بوی ناپختگی و تهی بودن میگیرد.
نکته قابل تأمل دیگر، نظر دکتر زرشناس در جلد اول درباره علم مدرن است:
این نکته مهم قابل توجه است که «علم» در تفکر اسلامی، با مفهوم «علم مدرن» یا «علم باستانی» دارای اشتراک لفظی است و گرنه به لحاظ ماهیت و تعریف و مبادی و غایات و ویژگیها و مبانی و اصول و عالم تاریخی فرهنگی، علم در مفهوم اسلامی و دینی آن، تفاوت و بلکه تقابل ذاتی با مفهوم علوم مدرن دارد و علمی که مبادی و غایات آن نفسانی و اومانیستی و ویژگیهای وجودی و روششناسی آن تجربی حسی و پوزیتیویستی باشد از منظر تفکر اسلامی، مصداق حقیقی «علم» به حساب نمیآید؛ زیرا «علم» در تفکر اسلامی نوری است که افاضه حضرت حق است و موجب قُرب الهی و تقویت مقام بندگی و خشیت میگردد و ریشه در ساحت قُدسی و افاضات رحمانی و وحی و کلام معصوم دارد.
هرچند علوم مدرن در مبادی، غایات و جهانبینی خود از افق اومانیسم و پوزیتیویسم تأثیر پذیرفتهاند، اما ادعای تقابل ذاتی میان علم مدرن و علم حقیقی دینی به پشتوانه ترجمه روایت با خطوط اصلی اندیشه اسلامی فاصله دارد. از منظر شهید مطهری، علم تجربی اگرچه در بستر فکری مدرنیته متولد شده، اما به شرط جهتگیری در مسیر حکمت، توحید و خدمت به جامعه اسلامی میتواند در خدمت غایات الهی قرار گیرد؛ بنابراین ردّ مطلق آن و محرومکردن جامعه دینی از دستاوردهای علم مدرن، نادیدهگرفتن ظرفیتهای عقلانی بشر است و اصرار بر این تقابل ذاتی ما را در بنبست علمی قرار میدهد.
- شهریار زرشناس – دانشگاه سوره ↩︎
- شهریار زرشناس – ویکیپدیا ↩︎
- caste – مجموعه فرهنگی سیاسی اجتماعی متشکل از اشخاص، محافل، انجمنها و احزاب همسو در یک جهتگیری فرهنگی تاریخی ↩︎
- John Malcolm ↩︎
- Harford Jones-Brydges ↩︎
- James Justinian Morier ↩︎
- James Baillie Fraser ↩︎


دیدگاهتان را بنویسید