رفتن به محتوا
رهرو
  • خانه
  • تماس
  • درباره
  • سرخط
#ایمان
#ادبیات
#تکنولوژی
#رسانه
#سینما
#مقاومت
#کتاب
#نوشت
  • در زلف تو آویزم

    در زلف تو آویزم
    ۱۶ تیر ۱۴۰۳

    روز اول که گلدانش را کنج اتاق گذاشتم، شاید به زور نیم متر میشد، به جانش کِشتم، و به جان دادمش آب، کم‌کم جوانه زد و از گلدان آویزان شد روی زمین، ترسیدم که نازک‌آرای تن ساقه‌اش زیر دست و پا له شود، به دیوار چسباندم، شاخه شاخه آمد بالا و دیوار را طی کرد تا رسید به سقف، و باز آویز شد، چهار صباحی دل در آن حلقه دام بلا بسته بودم…

    ادامه نوشته: در زلف تو آویزم
  • دور از هم و بی‌هم

    دور از هم و بی‌هم
    ۲۱ مهر ۱۴۰۰

    دور از هم و بی‌هم نه که زرد باشند، شاداب نباشند، سبز بودند، اولی که کنار هم گذاشتمشان، جدا بودند، دو سبزِ منفک، هرکدام دنیای خودش را داشت، ولی کم‌کم به هم میل پیدا کردند، هم‌دیگر را نمی‌دیدند، چشمی نداشتند که ببینند ولی شاخه‌های مجاورشان به سمت هم حرکت می‌کرد، نمی‌دانم چه سری بود که شاخه‌های مجاورشان فقط رشد می‌کردند، رشد به یک سو، لمس‌نکرده و نادانسته به دنبال هم بودند، شاید خودشان…

    ادامه نوشته: دور از هم و بی‌هم

لایسنس نوشته‌ها کرییتیو کامنزِ صلواتی برای انسان‌ها و NOAI برای هوش‌واره‌هاست.