۰۲ خرداد ۱۳۹۶

چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

چرا که وعده تو کردی و او بجا آورد

 داستان بسیار جالب از معانی زیبای شعر حافظ علیه الرحمه « مرید پیر مغانم ز من مرنج اى شیخ چرا که وعده تو کردىّ و او بجا آورد » که درباره وعده حضرت ابراهیم علیه السلام و شهادت امام حسین علیه السلام است . کلیپ زیر روایت حجت الاسلام  و المسلمین عالی از این روایت است . در ضمن در ادامه جزییات این نقل از کتاب روح مجرد نیز آورده شده است . [+]

 

 

مرحوم آقا سیّد ضیاء الدّین دُرّىّ یکى از وعّاظ و اهل منبر درجه اوّل طهران، و استاد علوم معقول بودند؛ و اینک متجاوز از سى سال است که فوت کرده‏اند. حقیر در پاى منبر ایشان کراراً بوده‏ام؛ مسلک حِکَمى و عرفانى در منبر داشت، و بیانش جالب و منبرش محقّقانه بود.

در شب سوّم ربیع الثّانى یکهزار و چهارصد و دوازده هجریّه قمریّه، أخ الزّوجه حقیر: حجّه الاسلام آقاى حاج سیّد حسن معین شیرازى دامت‏ معالیه در بنده منزل در مشهد مقدّس بودند، و از ایشان خواب جالبى را نقل نمودند که ذکرش مقرون به لطف است:

معمولًا در طهران، هر واعظى را که براى یک دهه براى منبر رفتن در مجلسى دعوت میکردند، در شب آخر وى را براى همان دهه از سال دیگر نیز دعوت مى‏نمودند. در آخرین سالى که مرحوم دُرّى در قید حیات بود، یکشب از دهه محرّم (شب هشتم یا نهم) جوانى از ایشان قبل از منبر سوال میکند که: مراد از این شعر چیست؟:

مرید پیر مغانم ز من مرنج اى شیخ چرا که وعده تو کردىّ و او بجا آورد [۱]

مرحوم درّى میگوید: جواب این سوال را در بالاى منبر میدهم تا براى همه قابل استفاده باشد.

ایشان در فراز منبر از قضیّه نهى آدم أبو البشر از خوردن گندم، و داستان نان جوین خوردن أمیر المؤمنین علیه السّلام را در تمام مدّت درازاى عمر بیان مى‏نماید، و حتّى اینکه آنحضرت در تمام مدّت عمر ابداً نان گندم نخورد و از نان جوین سیر نشد. [۲] و سپس میگوید:

مراد از شیخ در این بیت، حضرت آدم على نبیّنا و آله و علیه السّلام است‏ که وعده نخوردن از شجره گندم را در بهشت داد ولى به آن وفا نکرد و از امر خداوند سرپیچى نمود و گندم را تناول کرد. و مراد از پیر مغان حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام است که در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و وعده عدم تناول از شجره گندم را او ادا کرده و به اتمام رسانید.

این مجموع تفسیر این بیت بود که وى بر سر منبر شرح داد و منبرش را خاتمه داد.

قبل از پایان سال، مرحوم درّى فوت میکند؛ و لهذا در سال بعد، در دهه محرّم در آن مجلس مَدعُوّى که باید حضور داشته باشد، نمى‏تواند شرکت نماید.

درست در سال بعد در دهه محرّم در همان شبى که این جوان سوال را از مرحوم درّى میکند، وى را در خواب مى‏بیند که: مرحوم درّى به نزد او آمد و گفت: اى جوان! تو در سال قبل در چنین شبى از من معنى این بیت را پرسیدى و من آنطور پاسخ گفتم. امّا چون بدین عالم آمده‏ام، معنى آن، طور دیگرى براى من منکشف شده است:

مراد از شیخ حضرت إبراهیم علیه السّلام است، و مراد از پیر مغان حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام؛ و مراد از وعده، ذبح فرزند است که حضرت إبراهیم بدان امر خداوند وعده وفا داد، امّا حقیقت وفا را حضرت أبا عبد الله الحسین علیه السّلام در کربلا به ذبح فرزندش حضرت علىّ أکبر علیه السّلام انجام داد.

فرداى آن شب، این جوان در آن مجلس معمولى همه ساله مرحوم درّى مى‏آید و این خواب خود را بیان میکند. و معلوم است که با بیان این خواب چه انقلابى در مجلس روى داده است.

شعر حافظ معنى اوّلیش معنى عامّ است؛ یعنى مراد از شیخ همان‏ علماى ظاهرند که از باطن خبرى ندارند، و معنى پیر مغان استاد اخلاق و عرفان است که رشته تربیت نفسانى بدست اوست؛ و مراد از وفاء به وعده ننمودن شیخ و انجام وعده پیر مغان، پابند نبودن برخى از دسته اوّل به اصول اعمال و زهد از دنیا، و ملتزم بودن دسته دوّم به اصول تزکیه نفس و عدم توجّه به زخارف مى‏باشد. امّا معنى دوّمى را که مرحوم درّى نموده بود، لطیفه استنباطى است که دقیق‏تر است؛ و با حفظ معنى اوّل جاى خود را میتواند به خوبى نشان دهد. و امّا معنى سوّمى را که در خواب دیده است، دقیق‏تر از معنى دوّم مى‏باشد؛ و با حفظ معنى اوّل و همچنین حفظ معنى دوّم که بجاى خود صحیح مى‏باشند، معنى خود را بطور جالب و دلنشین اظهار میکند.

و بنابراین، معانى متضادّى در شعر نیست؛ بلکه این معانى، تو در تو و باطن در باطن است. و همه اشعار حافظ از یک رموز خاصّى که حاکى از کنایات بدیعه و اسرار مخفیّه و معانى عمیقه‏اى است حکایت مى‏نماید.

[۱] «دیوان خواجه حافظ شیرازى» علیه الرّحمهُ و الرّضوان، از طبع پژمان، ص ۷۳، غزل ۱۶۰؛ و از طبع محمّد قزوینى و دکتر قاسم غنى، ص ۹۹، غزل‏ ۱۴۵
[۲] روایت نخوردن گندم در تمام عمر، اختصاص به رسول الله دارد که چون از أمیر المؤمنین علیه السّلام مى‏پرسند که: عائشه روایت میکند که: رسول خدا در تمام عمر یک شکم نان گندم نخورد، حضرت میفرماید: عائشه دروغ میگوید؛ رسول خدا در تمام مدّت عمر نان گندم نخورد، و از نان جو یک شکم سیر نخورد- انتهى. البتّه شکّى نیست که أمیر المؤمنین علیه السّلام هم تأسّى به رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم دارد و نان گندم نخورده است، همانطور که از أخبار استفاده مى‏شود؛ و امّا این غیر از مضمون روایت سابق است.
منبع : روح مجرد ص ۴۸۲

+ اختصاصی رهرو ۱۴

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *