۳۰ شهریور ۱۳۹۶

مراتب علمی امام علی علیه السلام

مراتب علمی امام علی علیه السلام

آیا می توان مراتب علمی خلیفه به حق پیامبر حضرت علی علیه السلام  را در برابر ابوبکر  قیاس نمود؟؟!


 

سوّمین صفتى که در جانشین پیامبر معتبر مى دانند علم و اجتهاد است، اکنون باید دید مراتب علم ابوبکر چه بوده است؟
     ما در این قسمت وارد بحث در علومى که مربوط به ماوراء عالم حسّ (مثل عالم ملائکه، جنّ، افلاک، حرکات کهکشانها و منظومه ها و کرات سماوى، ساکنین سایر کرات و خصوصیّات زیست آنها و…) است نمى شویم، فقط در حدّ علومى که داشتن آنها شایسته یک «عالم اسلامى» است، (آرى فقط یک عالم اسلامى نه جانشین پیامبر) خصوصیّات ابوبکر را برّرسى مى کنیم:
      جلال الدّین سیوطى که از کبار محقّقین اهل سنّت است، و نزد بزرگان آنان، از مقامى والا برخوردار است در کتاب «الاتقان فى علوم القران» مى نویسد:
     آنچه از ابوبکر در تفسیر قرآن رسیده است از ده مورد تجاوز نمى کند(۱).
     و همین سیوطى درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام چند سطر بعد از عبارت بالا مى نویسد:
     علم علىّ به قرآن در حدّى بود که در محافل عمومى ندا درمى داد که: اى مردم، هرچه از علوم قرآنى مى خواهید از من بپرسید، حتّى خصوصیّات نزول آیات که آیا در شب یا روز، سفر یا حضر نازل شده است نزد من موجود است(۲).
     امّا از نظر حدیث، که طبعاً در مدّتى نسبتاً طولانى، که اینها در اطراف رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم بودند باید نسبت به مسائل مختلف، احادیثى را از آن بزرگوار روایت کرده باشند، ولى مى بینیم باز همین سیوطى در احوالات ابوبکر مى گوید:
    عدد روایات نقل شده از ابوبکر به هشتاد نمى رسد(۳).
    و حال آنکه اعلام از محقّقین اهل سنّت در کتابهاى مختلف تفسیر، حدیث، رجال، سیره و تاریخ به مناسبتهاى مختلف، مراتب علمى علىّ بن ابیطالب علیه السّلام را ذکر کرده اند.
مثلاً در ذیل آیه کریمه: (وَتَعِیَهَا اُذُنٌ وَاعِیَهٌ)(۴): و این را (عبرت و اندرز را) گوشى فراگیر فرا مى گیرد، همه مفسّرین اهل سنّت مى گویند(۵): مراد از «اُذُن واعیه: گوش فراگیر» علىّ بن ابیطالب علیه السّلام است، و اوست که سراپا گوش است براى هر دانشى و معرفتى و حقّى و حقیقتى و پندى و اندرزى، و نیز بدرستى و خوبى و کمال فرامى گیرد و در آن خطا نمى کند و فراموشى ندارد.
    و نیز در تفاسیر و کتابهاى حدیثشان به طرق مکرّر موجود است که: رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: اَنا مدینهُ العِلْمِ وَعَلِیٌّ بابها فَمَنْ اَرادَ المَدِینَهَ فَلْیَأْتِ البَابَ(۶)، و نیز فرمودند: اَنَا دارُ الحِکْمَهِ وعَلِیٌّ بابُها(۷)، و اَنَا مدینَهُ الفِقْهِ وعَلِیٌّ بابُها(۸).
    و اساساً پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم، امیرالمؤمنین علیه السّلام را مرجع علمى امّت در موارد اختلاف قرار داده و در حقّ آن حضرت فرمودند: یا علیُّ اَنْتَ تُبَیِّنُ لاُمَّتی ما اخْتَلَفُوا فیه مِنْ بَعْدِی(۹): تو بیان مى کنى براى امّت من آنچه را که بعد از من در آن اختلاف خواهند کرد، و این عیناً همان مقامى است که خداوند متعال در قرآن کریم براى رسول خدا صلّى الله علیهوآله وسلّم قرار داده است: (فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیَما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً)(۱۰): پس نه، بخداى تو سوگند که: مدّعیان پیروى تو ایمان ندارند (و از مؤمنین بشمار نمى روند) مگر اینکه در امور مورد منازعه، تو را حاکم قرار بدهند و در مقابل قضاوت تو بدون اینکه کوچکترین تنگى در سینه خود (از ناحیه قضاوتت) بیابند سر تسلیم فرود آورند.
    آرى، عیناً همین مقامى را که خداوند متعال با این تأکیدات (که بر آشنایان با علم بلاغت مخفى نیست) براى پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم قرار داده است، رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم اِخبار به وجود همان مقام در امیرالمؤمنین علیه السّلام مى فرمایند.
    و به همین جهت بود که ابن عبّاس مى گوید: اگر در مسأله اى از علىّ ابن ابیطالب علیه السّلام مطلبى به ما برسد در انتظار گفته کس دیگرى نخواهیم بود(۱۱). و نیز ابن عبّاس مى گوید: اگر علم را ده جزء کنیم، نُه جزء آن نزد علىّ بن ابیطالب علیه السّلام است و یک جزئش بین صحابه و تابعین و سایر افراد امّت است که باز علىّ بن ابیطالب علیه السّلام در آن یک جزء با دیگران شریک است(۱۲).
    و حافظ نَوَوى مى گوید: کبار صحابه (مرادشان از کبار صحابه همیشه ابوبکر، عمر، عثمان، عبدالرّحمن بن عوف، سعد بن ابى وقّاص، طلحه و زبیر و امثال اینان است) اخذ به فتاواى امیرالمؤمنین علیه السّلام مى نمودند و در مسائل و مشکلات به ایشان رجوع مى کردند، وهذا امرٌ مشهور: و این امرى است مشهور که همه مى دانند(۱۳).
   ابن حزم اندلسى (که بدون شکّ از نواصب است، و در دشمنى با امیرالمؤمنین علیه السّلام گوى سبقت را از عدّه زیادى ربوده است) در کتاب «الإحْکام فى اُصول الأحکام» طىّ چند صفحه موارد زیادى از جهل صحابه به احکام شرعى را نشان مى دهد و بخصوص از: ابوبکر، عمر، عثمان و عایشه اسم مى برد، و جهل آنها را در خصوص مواردى اسم بر مى کند، و نه تنها در یک مورد اسمى از علىّ بن ابیطالب علیه السّلام نمى برد بلکه بالعکس، مى نویسد که: در حلّ این مجهولات به علىّ بن ابیطالب علیه السّلام مراجعه مى کردند، و ایشان حکم خداوند متعال را براى آن جُهّال بیان مى فرمودند(۱۴).
    این بود حال ابوبکر در ارتباط با صفت «علم»، که یکى از اوصافى است که وجودش را خود اهل سنّت در خلیفه و جانشین رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم معتبر مى دانند.
    و باید دانست که عمر بن خطّاب و عثمان بن عفّان نیز نسبت به این اوصاف وضعیّتى نه مشابه، بلکه به مراتب بدتر از ابوبکر دارند(۱۵)، ولى چون ما در مقام تحقیق در خلافت ابوبکر هستیم به برّرسى وجود آن اوصاف در او اکتفا مى نمائیم، (أَفَمَن یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن یُتَّبَعَ أَمْ مَن لاَ یَهِدِّی إِلاَّ أَن یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ)(۱۶): پس آیا کسى که به سوى حقّ و واقع هدایت مى کند سزاوارتر است به اینکه از او تبعیّت شود یا کسى که هدایت نشده است مگر اینکه هدایتش کنند؟ پس چیست براى شما چگونه قضاوت مى کنید.
    بى مناسبت نیست که در خاتمه این بحث، قضیه اى را از کتاب (صحیح بخارى) نقل کنم که هم به عدالت و هم به علم ارتباط دارد:
    اموالى را در زمان خلافت ابوبکر از بحرین به مدینه آوردند، جابر ابن عبدالله انصارى در مجلس ابوبکر بود، اظهار کرد که: قبل از اینکه رسول خدا صلّى الله علیه وآله وسلّم از دنیا بروند به من وعده فرمودند که وقتى اموال بحرین برسد فلان مقدار از آن به تو خواهم داد، ابوبکر بدون اینکه از جابر مطالبه شاهد نماید، به صرف اظهار او، همان مبلغ را به او بخشید(۱۷)، و همه مى دانند که هیچکس در حقّ جابر، مدّعى مقام عصمت نشده است.
    امّا فاطمه زهراء علیها السّلام با آن مناقب و فضائل زیادى که خود اهل سنّت در کتابهاى مختلفشان آنها را ذکر کرده اند(۱۸)، و حتّى بر اساس احادیثى که در فضائل آن صدّیقه وارد شده در صحیح بخارى و غیر صحیح بخارى، بعضى از بزرگانشان قائل به این شده اند که: هِیَ اَفْضَلُ مِنَ الشّیخین: او (یعنى فاطمه زهراء علیها السّلام) از ابوبکر و عمر برتر است، (و حال آنکه این کلام را در حقّ امیرالمؤمنین نمى گویند، در عین حال، چنین فاطمه اى با چنین مقاماتى، مدّعى است که پدرم قبل از رحلتش فدک را به من بخشیده، و ابوبکر از او شاهد مى طلبد، جابر بن عبدالله فاقد مقام عصمت است، ولى به صرف صحابى بودن (بنا بر توجیه شارحین صحیح بخارى) قولش مقبول است، چراکه مقام جابر اجلّ از این است که بر پیامبر اکرم صلّى الله علیه وآله وسلّم دروغ ببندد، ولى از فاطمه زهرائى که داراى مقام عصمت است مطالبه شاهد مى کند!!
    خوب است علما و دانشمندان اهل سنت عقول و افکار خود را رویهم بریزند، و تا قیامت فکر کنند و ببینند، آیا مى توانند توجیه معقول مقبولى در ارتباط با این عکس العمل ابوبکر بتراشند؟ آیا جوابى قانع کننده براى این دو عکس العمل متنافى از خلیفه اوّلشان با این دو مورد خواهند یافت؟
    و ما در این باره بحثى جداگانه منتشر خواهیم کرد.
__________________________________________
    (۱) الاتقان فى علوم القرآن: جزء دوم / ۱۸۷، چاپ مصر.
    (۲) مدرک سابق.
    (۳) تاریخ الخلفاء سیوطى: ص۴۱.
     (۴) سوره حاقّه: ۶۹/۱۲.
    (۵) بوستان معرفت: بخش بیستم/۳۸۷ تا ۴۰۲، انتشارت منیر تهران.
    (۶) بوستان معرفت: بخش اوّل و دوّم/۵۳ تا ۸۰، ونفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار: ج۱۰ و ۱۱ و ۱۲.
    (۷) بوستان معرفت: بخش اوّل و دوّم/۵۳ تا ۸۰، ونفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار: ج۱۰ و ۱۱ و ۱۲.
    (۸) بوستان معرفت: بخش اوّل و دوّم/۵۳ تا ۸۰، ونفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار: ج۱۰ و ۱۱ و ۱۲.
    (۹) بوستان معرفت: بخش اوّل و دوّم/۵۳ تا ۸۰، ونفحات الازهار فى خلاصه عبقات الانوار: ج۱۰ و ۱۱ و ۱۲.
    (۱۰) سوره نساء: ۴/۶۵.
    (۱۱) تهذیب الاسماء واللّغات: ج۱/۳۴۶.
     (۱۲) تهذیب الاسماء واللّغات: ج۱/۳۴۶.
     (۱۳) تهذیب الاسماء واللّغات: ج۱/۳۴۶.
     (۱۴) الاحکام فى اصول الاحکام: ص۲۴۴ تا ۲۴۸، و نیز رجوع شود به کتاب بوستان معرفت که مؤلّف از حدود ۱۵۰ مدرک از کتابهاى اهل سنّت، شؤونات علمى امیرالمؤمنین علیه السّلام و خاندان نبوّت علیهم السّلام را در چهل بخش بیان فرموده است.
     (۱۵) الغدیر: ج۶ و ۷ و ۸.
     (۱۶) سوره یونس: ۱۰/۳۵.
     (۱۷) الکواکب الدرارى فى شرح البخارى: ج۱۰/۱۲۵، فتح البارى فى شرح البخارى: ج۴/۳۷۵، عمده القارى فى شرح البخارى: ج۱۲/۱۲۱.
     (۱۸) مسند احمد: ج۶/۲۸۲، طبقات ابن سعد: ج۸/۱۹ تا ۳۰، حلیه الاولیاء: ج۲/۳۹، ۴۳، المستدرک: ج۳/۱۵۱ تا ۱۶۱، الاستیعاب: ج۴/۱۸۹۳، جامع الاصول: ج۹/۱۲۵، اُسد الغابه: ج۷/۲۲۰، تهذیب الکمال: ۱۶۹، مجمع الزّوائد: ج۹/۲۰۱ تا ۲۱۲، الاصابه: ج۱۳/۷۱، کنز العمّال: ج۱۳/۶۷۴ وشذرات الذّهب: ج۱/۹ و۱۰ و۱۵.

منبع

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *