۲۸ مرداد ۱۳۹۶

تشرف مقدس اردبیلی محضر حضرت حجت ارواح العالمین له الفدا

تشرف مقدس اردبیلی محضر حضرت حجت ارواح العالمین له الفدا

سید میر علام تفرشى , که از شاگردان فاضل مقدس اردبیلى (ره ) است , مى
گوید: شبى در صحن مقدس امیرالمؤمنین (ع ) راه مى رفتم .
خیلى از شب
گذشته بود.

ناگاه شخصى رادیـدم کـه به سمت حرم مطهر مى آید.

من نیز
به سمت او رفتم , وقتى نزدیک شدم , دیدم استاد ماملا احمد اردبیلى است .
خـود
را از او مخفى کردم , تا آن که نزدیک در حرم رسید و با این که در بسته
بود, بازشد و مقدس اردبیلى داخل حرم گردید.
دیدم مثل این که با کسى صحبت
مى کند.
بعد از آن بیرون آمد و در حرم هم بسته شد.
به دنبال او براه
افتادم , به طورى که مرانمى دید.
تا آنکه از نجف اشرف بیرون آمد و به
سمت کوفه رفت .
وارد مسجد جامع کوفه شد و در محرابى که حضرت
امیرالمؤمنین (ع ) شربت شهادت نوشیده اند,قرار گرفت , دیدم راجع به مساله
اى با شخصى صحبت مى کند وزمان زیادى هم طول کشید.
بـعـد از مدتى از مسجد
بیرون آمد و به سمت نجف اشرف روانه شد.
من نیز به دنبالش مى رفتم ,
تانـزدیـک مسجد حنانه رسیدیم (مسجدى که دیوارش خم شده است وعلت آن این است
که وقتىجـنـازه امیرالمؤمنین (ع ) را براى دفن در نجف اشرف , ازآن جا عبور
مى دادند, دیوار این مسجد,روى ارادت بـه آن حـضرت خم شد).
در آن جاسرفه
ام گرفت , به طورى که نتوانستم خود را نگهدارم .
همین که صداى سرفه مرا
شنید, متوجه من شد و فرمود: آیا تو میر علامى ؟ عرض کردم : بلى .
فـرمـود:
ایـن جا چه کار دارى ؟ گفتم : از وقتى که داخل حرم مطهر شده اید, تا الان
با شمابودم ,شـما را به حق صاحب این قبر (امیرالمؤمنین (ع )) قسم مى دهم ,
اتفاقى را که امشب پیش آمد, ازاول تا آخر به من بگویید.
فرمود: مى گویم ,
به شرط آن که تا زنده ام آن را به کسى نگویى .
من هم قبول کردم و
باایشان عهدو میثاق نمودم .
وقـتى مطمئن شد, فرمود: بعضى از مسائل بر من
مشکل شد و در آنها متحیر ماندم ودر فکر بودمکـه نـاگاه به دلم افتاد به
خدمت امیرالمؤمنین (ع ) بروم و آنها را ازحضرتش بپرسم .
وقتى که بهحـرم
مطهر آن حضرت رسیدم , همان طورى که مشاهده کردى , در به روى من گشوده و
داخلشـدم .
در آن جـا بـه درگـاه الهى تضرع نمودم , تا آن حضرت جواب
سؤالاتم را بدهند.
در آن حالصـدایـى از قبر مطهر شنیدم که فرمود: به
مسجد کوفه برو و مسائلت را از قائم بپرس , زیرا او امامزمـان تو است .
به
نزد محراب مسجد کوفه آمده و آنها را از حضرت حجت (ع ) سؤال نمودم ,
ایشانجواب عنایت کردند و الان هم برمى گردم.

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

0 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *