۲۷ آبان ۱۳۹۶

در هجر پادشه خوبان

در هجر پادشه خوبان

                             

ای پادشه
خوبان داد از غم تنهایی  

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی ….   

ای پادشه
خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی    

دائم گل این
بستان شاداب نمی ماند   

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله
زلفش با باد همی کردم 

گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودائی

صد باد صبا
اینجا با سلسله می رقصند 

اینست حریف
ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و
مهجوری دور از تو چنانم کرد

 کز
دست بباید شست پایاب شکیبایی

یا رب بکه
شایه گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هر
جایی

ساقی چمن گل
آرا بی روی تو رنگی نیست 

 شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد تو
درمانم در بستر بیماری

وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت
ما نقطه تسلیمیم 

 لطف آنچه تو اندیشی و حکم آنچه تو فرمایی

فکر خود رای
خود در عالم رندی نیست

کفرست در این مذهب خودبینی خود
رائی

زین مینا
خونین جگرم می ده

تا حل کنم این مشکل در
ساغر مینائی

حافظ شب
هجران شد بوی خوش وصل آمد

 شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی

 

   خواحه شمس
الدین حافظ شیرازی

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *