۲۲ آذر ۱۳۹۶

گوشه ای از زندگی حضرت سجاد علیه السلام

گوشه ای از زندگی حضرت سجاد علیه السلام

ولادت با سعادت سید الساجدین چهارمین نگین آسمان امامت حضرت علی بن الحسین بر محبان و شیعیان ایشان مبارک

حضرت علی بن حسین علیه السلام چهارمین پیشوا و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله در پنجم شعبان سال ۳۸ هجری در شهر مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر بزرگوارشان امام حسین علیه السلام و مادر مکرمه شان حضرت شهربانو بزرگ بانویی از شاهزادگان ایرانی و دختر یزدگرد سوم بود.
       زین العابدین، زین الصالحین، وارث علم النبیین، المجتهد، الزکی، الامین، البَکَّاء از القاب امام سجاد علیه السلام، و ابوالحسن، الخاص، ابومحمد، ابوالقاسم  از کنیه های آن بزرگوار می باشد.

       چهارمین پیشوای مسلمانان جهان امام سجاد علیه السلام دو سال از دوران امامت امیرالمومنین علی علیه السلام و ده سال از امامت امام مجتبی علیه السلام و ده سال از امامت پدر بزرگوارش را درک نمود و بعد از آن به مدت ۳۴ سال امامت و هدایت جامعه اسلامی را بر عهده داشت.
        در دوران امامت امام سجاد علیه السلام، سردمداران حکومت، آشکارا به مقدسات اسلامی توهین می کردند و حکومت اسلامی به حکومتی خودکامه تبدیل گردیده بود. از طرف دیگر، حاکمان نیز بی احترامی های زیادی در حق مردم روا می داشتند .
      عبدالملک، حاکم ظالم زمان امام سجاد علیه السلام فردی بسیار حیله گر بود که پس از مرگ پدرش به حکومت رسید. تاریخ نویسان درباره ی او سخن ها دارند؛ از جمله گفته اند: وی سرگرم تلاوت قرآن بود که خبر مرگ پدرش مروان و آغاز خلافت خود را دریافت کرد. با شنیدن این خبر، قرآن را بست و گفت: اکنون میان من و تو جدایی افتاد و دیگر مرا با تو کاری نیست.
      بدون شک به اسیری رفتن اهل بیت امام حسین علیه السلام در به ثمر رساندن قیام آن حضرت، نقش بسیار مؤثری داشته است، زیرا اگر آنان در طول اسارت با کمال بردباری و شهامت، فاجعه ی کربلا را برای مردم بازگو نمی کردند و نیز مردم از نزدیک آنان را نمی دیدند، هرگز شهادت امام تا این حد شهرت پیدا نمی کرد و بنی امیه و به ویژه یزید تا این اندازه مفتضح و رسوا نمی شدند.
     در میان بازماندگان فاجعه ی کربلا بیش از همه، امام زین العابدین و حضرت زینب کبری (علیهما السلام) در بیدار ساختن مردم مؤثر بودند. امام سجاد علیه السلام با آن که به هنگام شهادت پدرش بیمار بود و از شهادت پدر و برادران و یاران امام علیه السلام دلی اندوهگین داشت، در عین حال این رنج ها مانع انجام وظیفه اش نشد و از هر فرصتی برای روشن ساختن افکار مردم استفاده کرد.
حماسه امام سجاد علیه السلام در کوفه

    با آن که امام سجاد علیه السلام فاصله ی کربلا تا کوفه را در آن شرایط سخت با سکوت گذراند و زبانش به یاد حق، مترنم بود و با کسی جز اهل بیت علیه السلام حرف نمی زد، اما با ورود به شهر کوفه، زبان به سخن باز کرد و مخصوصا در کاخ ابن زیاد چهره ی پلید یزیدیان را بر ملا ساخت.
      ابن زیاد ملعون قبل از آن که اسرا را وارد قصر خود (دارالاماره) کند، اذن عمومی داد که هر کس می خواهد، به قصر وارد شود. آن گاه دستور داد تا آل الله را وارد دارالاماره کنند. سپس سر مبارک امام حسین علیه السلام را مقابل او گذاشتند و او بی شرمانه به وسیله ی چوب دستی خود به سر مبارک آن حضرت می زد… در این هنگام رو به امام سجاد علیه السلام کرد و گفت: اسمت چیست؟
      امام فرمود: علی بن الحسین هستم.
      ابن زیاد: مگر علی بن الحسین را خدا نکشت؟
      امام علیه السلام : برادر بزرگ تری داشتم که او نیز علی نامیده می شد و مردم او را کشتند.
      ابن زیاد: مردم نکشتند، بلکه خدا او را کشت.
      امام علیه السلام : البته خدا هر جانی را هنگام مرگ می گیرد و هیچ کس بدون اذن تکوینی الهی نمی میرد.
      این حاضر جوابی و حریم نگرفتن امام علیه السلام ، برای ابن زیاد، سنگین و غیر قابل تحمل بود. لذا دستور داد گردن آن حضرت را بزنند. هنگامی که عقیله ی بنی هاشم، زینب کبری خود را سپر آن حضرت کرده و ابن زیاد ملعون را از تصمیم وقیحانه اش نهی می کرد، امام سجاد علیه السلام برآشفت و فرمود آیا ما را به قتل تهدید می کنی؟ آیا تاکنون نفهمیدی که کشته شدن، عادت ما و شهادت، کرامت و فخر ماست؟
وضعیت سیاسی – اجتماعی شام
      شام از هنگامی که به قلمرو مسلمانان درآمد تا عصر امام سجاد علیه السلام ، فقط حاکمان و فرمانروایان طایفه ی بنی امیه را در خود دیده بود. مردم این سرزمین نه محضر پیامبر (ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را. شامیان، اسلام را در چهره ی امویان دیده بودند و فقط آنان را بازماندگان و خاندان پیامبر می دانستند. تمام تلاش حکومت این بود که مردم شام را در جهل و بی خبری نگاه دارند.
      وظیفه ی خطیر امام سجاد علیه السلام آن بود که در چنین شهری، اهل بیت عصمت را به شامیان بی خبر بشناساند تا آنان رهبران حقیقی اسلام را دریابند.
منشور جاوید در معرفی اهل بیت علیه السلام
       از درخشان ترین صفحات زندگی امام سجاد علیه السلام ، سخنان شکننده و افشا گرانه ی او در مسجد اموی بود. امام علی بن الحسین علیه السلام در لباس اسارت همان جهاد عظیمی را انجام داد که حسین بن علی علیه السلام در کربلا در قالب خون و شهادت به انجام رسانده بود. او با یک خطبه ی غرا، انقلابی شگفت در قلمرو امپراتوری شام به وجود آورد و تحولی بزرگ در مردم آن سامان ایجاد نمود.
      روزی یزید، خطیب درباری خود را به منبر فرستاد و او در مذمت و نکوهش علی و حسین (علیهما السلام) و مدح معاویه و یزید سخن گفت. ناگاه امام سجاد علیه السلام از میان جمعیت فریاد برآورد:
       وای بر تو ای خطیب! خشنودی خلق را به خشم خدا خریدی و جایگاهت را در آتش دوزخ قرار دادی!؟
       آن گاه از یزید خواست تا رخصت دهد بالای منبر برود و سخنی چند برای مردم بگوید. یزید علی رغم این که هیچ گونه تمایلی به این کار نداشت و گفته بود که اگر آن جوان بر فراز منبر برود خاندان ابوسفیان را رسوا خواهد کرد، با اصرار مردم به علی بن الحسین علیه السلام اجازه ی سخن داد.
       آن گاه امام سجاد علیه السلام چنین فرمود: مردم! خدا به ما خاندان پیامبر «شش» امتیاز ارزانی داشته و با «هفت» فضیلت بر دیگران برتری بخشیده است. شش امتیاز ما این است که خدا به ما علم، حلم، بخشش و بزرگواری، فصاحت، شجاعت و محبت بخشیده که مکنون در دل های مؤمنان است.
       هفت فضیلت ما این است که پیامبر برگزیده ی خدا از ماست، صدیق (علی بن ابی طالب) از ماست، جعفر طیار از ماست، شیر خدا و شیر رسول او (حمزه سید الشهدا) از ماست، دو سبط این امت (حسن و حسین) از ماست، زهرای بتول (یا مهدی امت) از ماست.
      ای مردم! هر کس که مرا می شناسد که می شناسد و هر کس که نمی شناسد، خود را به او می شناسانم.
       من پسر مکه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من فرزند آن بزرگواری هستم که حجرالاسود را با گوشه ی عبا برداشت…
       منم فرزند علی مرتضی، منم فرزند کسی که آن قدر با مشرکان جنگید تا زبان به لا اله الا الله گشودند… .
       منم پسر فاطمه ی زهرا، سرور زنان جهان، منم فرزند خدیجه ی کبری، من پسر آنم که او را به ستم به خون کشیدند و سرش را از قفا بریدند، من پسر آنم که تشنه جان داد و تن او بر خاک کربلا افتاد و عمامه و ردای او را ربودند در حالی که فرشتگان آسمان در گریه بودند… من پسر آنم که سرش را بر نیزه نشاندند و زنان او را از عراق به شام به اسیری بردند. در این هنگام صدای گریه ی مردم بلند شد. یزید که ترسید شورش بر پا شود، به مؤذن دستور داد اذان بگوید. وقتی به «اشهد ان محمد رسول الله» رسید، امام از بالای منبر رو به یزید کرد و گفت: «آیا محمد جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد توست، دروغ گفته ای و حق را انکار کرده ای و اگر بگویی جد من است، پس چرا فرزندان او را کشتی!؟
       شامیان حاضر در مسجد که تحت تأثیر تبلیغات امویان در غفلت به سر می بردند و خاندان پیامبر را نمی شناختند، با این خطبه ی امام سجاد علیه السلام متوجه واقعیت شدند، به همین دلیل یزید از ادامه ی خطبه جلوگیری کرد و سپس برای کسب وجهه ی عمومی، گناه را به گردن ابن زیاد انداخت.
       افشاگری های امام سجاد علیه السلام و حضرت زینت (س) چنان امویان را رسوا ساخت که مجاهد بن جبیر، یکی از شخصیت های اسلامی آن روزگار، می گوید: به خدا قسم، عموم مردم، یزید را لعنت کردند و به او عیب گرفتند و از او روی گرداندند.
عظمت و شخصیت امام سجاد علیه السلام
       شخصیت و عظمت آن حضرت به اندازه ای بود که دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار داده بود. یزید بن معاویه پس از واقعه ی «حره» دستور داد تمام مردم مدینه در مقابل برده با وی بیعت کنند، امام سجاد علیه السلام از این فرمان استثنا شده بود.
        در روایات تاریخی آورده اند که: هشام بن عبدالملک، خلیفه ی اموی برای مراسم حج به مکه آمده بود. به هنگام طواف، فشار جمعیت چنان بود که به استلام (لمس) حجرالاسود موفق نشد.
به ناچار در کناری نشست تا خلوت شود. در این هنگام حضرت امام زین العابدین علیه السلام وارد مسجد الحرام شد و به طواف پرداخت. مردم با مشاهده ی آن بزرگوار راه را برای او باز کردند و آن حضرت به آسودگی حجرالاسود را استلام فرمود.
        هشام از مشاهده ی عظمت امام و احترامی که مردم به آن حضرت نهادند، سخت ناراحت شد. فردی از شامیان از هشام پرسید: این مرد کیست که مردم چنین او را بزرگ می دانند؟ هشام از بیم آن که مبادا همراهان وی به امام علیه السلام گرایش پیدا کنند در پاسخ گفت: او را نمی شناسم. فرزدق که شاعری معروف و آزاده بود، سخن هشام را شنید، بی درنگ در پاسخ وی به پا خاست و گفت: من او را می شناسم. سپس قصیده ای طولانی در مدح و عظمت و معرفی امام سرود؛ اشعار وی چنان شیوا و برای هشام، کوبنده بود که خلیفه ی اموی را از شدت ناراحتی وادار به عکس العمل کرد و دستور داد او را به زندان ببرند.
دوره ی تاریک و سیاه
       در آن روزی که حسین بن علی علیه السلام شهید شد، در سراسر جوامع اسلامی بیش از یکی دو سه تن مسلمان واقعی باقی نمانده بود. امام صادق علیه السلام می فرماید: «ارتد الناس بعد الحسین الا ثلثه؛ پس از حسین علیه السلام تمام مردم به سوی کفر بازگشتند، مگر سه نفر که هنوز در عقاید خود استوار بودند.»
       این روایت، تابلوی زنده و گویایی است که قیافه ی جامعه ی اسلامی آن روز را در برابر ما قرار می دهد. در چنین دوره ی تاریک و سیاهی بود که امام علی بن الحسین علیه السلام می بایست زمام امور را در دست گیرد و به نام انجام وظیفه ی امامت، اسلام را از یک سقوط قطعی و مسلم نجات بخشد. فاصله ی اسلام با مرگ و نابودی، بیش از یک قدم نبود، در و دیوار ممالک اسلامی از تیرگی گناه سیاه شده بود و می رفت تا یک باره به سوی جاهلیت بر گردد و بت، جای گزین خدا شود و مسجد ها بت کده گردند و ظلم و ستم بر عدالت چیره شود.
قدرت ها همه در دست مخالفان اسلام بود و ناجوان مردانه می کوبیدند و جلو می رفتند. در چنین شرایط سخت و خطرناکی بود که می بایست امام سجاد علیه السلام پا به میدان مبارزه بگذارد و با تمام کژی ها و انحرافات مبارزه کند.
       از یک طرف، امکانات زین العابدین علیه السلام برای وصول به این هدف بزرگ در حد صفر بود و از طرف دیگر، قدرت های مادی و ظاهری نیز همه در اختیار دشمن بود. او اکنون به صورت یک انسان اسیر، در چنگ خون آلود دشمن قرار دارد، مردم همه سنگ امویان را به سینه می زنند و طرف داران خاندان نبوت و آنان که قطب قلب و دلشان به یاد خدا می تپید، همه و همه در خاک و خون غوطه ور شده اند. امام علیه السلام از کربلا به سوی کوفه رفت تا در لباس اسارت، تبلیغات عظیم خود را علیه ایجاد کنندگان صحنه ی کربلا شروع کند. در دوره ی اول تلاش امام این بود که هر چه بیشتر باطن ننگین دودمان اموی را در برابر مردم ظاهر سازد و عقربک توجه آنان را از کشش به سوی این خاندان ستم گر، منحرف گرداند.
       باید آزادی فکر در جامعه های اسلامی تأمین شود و روح مردم از سیطره ی حکومت وحشت و ترور یزید خارج گردد. پس از وصول به این هدف است که امام علیه السلام می تواند دوره ی دوم زندگی خود را با ورود به مدینه و پس از مرگ یزید که دو سال بعد از واقعه ی عاشورا رخ داد، آغاز کند و توجه به خدا و فضیلت را در روح مردم زنده گرداند.
تجدید حیات اسلام
      بیشترین دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام مصادف بود با دوران خلافت عبدالملک بن مروان که مدت ۲۱ سال طول کشید. با توجه به فضای سیاسی آن زمان که رعب و اختناق شدیدی در جامعه حکم فرما شده بود و با کنترل و تسلط شدیدی که حکومت جبار اموی برقرار ساخته بود، مسلما هر گونه جنبش و حرکت مسلحانه، محکوم به شکست بود و لذا امام سجاد علیه السلام با تدبیری سنجیده کوشید احساسات سطحی مردم را مهار کند وسعی داشت تا ابتدا مقدمات لازم را فراهم آورد و عناصری صالح را برای شروع کاری بزرگ (تجدید حیات اسلام و بازآفرینی جامعه ی اسلامی) تأمین کند و جان خود و تعداد بسیار معدود یاران قابل اتکای خود را حراست نماید و میدان را در برابر حریف رها نکند. تا زنده است و تا از چشم جست و جوگر و هراسان دستگاه بنی امیه پنهان است، به مبارزه ای بی امان، ولی پنهان مشغول باشد و آن گاه ادامه ی این راه را که بی گمان به سرمنزل مقصود بسیار نزدیک تر بود، به امام پس از خود بسپارد.
       حضرت زین العابدین علیه السلام با یک سلسله برنامه های ارشادی و فرهنگی و تربیتی، مبارزات غیر مستقیم خود را آغاز کرد و امامت را به صورت مخفی و با تقیه و در زمانی دشوار عهده دار گردید.
زنده نگه داشتن خاطره ی عاشورا
       از آن جا که شهادت امام حسین علیه السلام و یاران آن حضرت، برای حکومت اموی بسیار گران تمام شده و مشروعیت آن را زیر سؤال برده بود و برای آن که فاجعه فراموش نشود، امام با گریه بر شهیدان و زنده نگه داشتن خاطره ی آنان، مبارزه ی منفی خویش را ادامه می داد.
       روزی خدمت گزار آن حضرت عرض کرد: آیا غم و اندوه شما تمام نمی شود؟ حضرت فرمود: وای بر تو! یعقوب پیامبر که فقط یکی از دوازده پسرش ناپدید شده بود، در فراق او آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد و از شدت اندوه کمرش خم شد، در حالی که پسرش زنده بود و کاملا از یافتن او ناامید نگشته بود؛ ولی من ناظر کشته شدن پدرم، برادرم، عمویم و هفده نفر از بستگانم بودم که پیکرهایشان در اطرافم نقش زمین شده بود، پس چگونه ممکن است غم و اندوه من پایان یابد؟!
نشر احکام و آثار تربیتی و اخلاقی
       یکی دیگر از فعالیت های امام علیه السلام در عصر خویش، نشر احکام اسلام و تبیین مباحث تربیتی و اخلاقی بود. امام در این زمینه، گام های بلند و بزرگی برداشتند، به طوری که دانشمندان را به تحسین و اعجاب وا داشته است؛ چنان که دانشمند بزرگ جهان تشیع، شیخ «مفید» در این زمینه می نویسد: «فقهای اهل تسنن، به قدری علوم از او [امام سجاد علیه السلام ] نقل کرده اند که به شمارش نمی گنجد، و مواعظ و دعاها و فضایل قرآن و حلال و حرام، به حدی از آن حضرت نقل شده است که در میان دانشمندان مشهور است و اگر بخواهیم آنها را شرح دهیم، سخن به درازا می کشد… .»
       نمونه ای از تعالیم تربیتی و اخلاقی که از امام چهارم به یادگار مانده، مجموعه ای است به نام «رساله ی حقوق» که امام طی آن، وظایف گوناگون انسان را چه در پیش گاه خدا و چه درباره ی خویشتن و دیگران، بیان نموده است.
عبادت و بندگی امام سجاد علیه السلام
       امام زین العابدین علیه السلام در عبادت و بندگی خدا، گوی سبقت را از همگان ربود، تا آن جا که همه معترفند او آقا و زینت عبادت کنندگان است. آن قدر پیشانی بر خاک سایید که همه ی مواضع سجده اش پینه بست و به همین دلیل آن بزرگوار را «ذوالثفنات» (دارای پیشانی پینه بسته) نامیدند. چون می خواست وضو بگیرد، رنگ چهره اش دگرگون می شد، وقتی از علت آن جویا می شدند، می فرمود: «اتدرون بین یدی من ارید أن أقوم؛  آیا می دانید در مقابل چه کسی می خواهم بایستم؟»
       امام سجاد علیه السلام آن قدر به عبادت و راز و نیاز با خدا انس داشت که حتی افرادی چون زهری – که مدتی شاگرد امام بود و بعدها از علمای درباری شد – به عبادت و خلوص حضرت سجاد عشق می ورزید؛ چنان که نقل شده: زهری می گوید: «در روز قیامت ندا می دهند که سید عابدان زمان خود، برخیزد؛ در آن وقت علی بن الحسین علیه السلام بر خواهد خاست.»
        حضرت امام سجاد علیه السلام هر گاه آماده ی نماز و عبادت خداوند می شد، رنگ چهره اش گاه زرد و گاه گلگون می گشت و بیم از خدای سبحان در اندامش متجلی می شد و چنان نماز می گزارد که گویی آخرین نماز اوست. چون به سجده می رفت تا دیر زمان در سجده می ماند و چون سر بر می داشت قطرات عرق بر بدنش جاری بود. هماره تربت پاک پدرش سید الشهدا علیه السلام را همراه داشت و جز برآن، پیشانی نمی نهاد. امام سجاد علیه السلام این گونه محراب را با میدان نبرد و نماز را با شهادت و مناجات نیمه شب را با مناجات حسین علیه السلام بر خاک های تفتیده ی کربلا و یاد خدا را با یاد راهیان راه حق پیوند می زد و این چنین به نماز و عبادتش جهت می بخشید.

        عبادت های طولانی امام سجاد علیه السلام برای مردم پیام بیداری و رهنمایی به سوی عزت و آزادی و دین داری و ظلم ستیزی داشت، چرا که وقتی سر بر خاک شهیدان کربلا می نهاد به همگان اعلام می کرد که نماز من، نماز انزوا، نماز رهبانیت، نماز فرار از واقعیت های زمان نیست؛ نمازی است چونان نماز حسین علیه السلام در نیم روز گرم کربلا و در میدان شهادت.

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *