۳۱ شهریور ۱۳۹۶

کارکردهای انتظار برای فرد منتظر

کارکردهای انتظار برای فرد منتظر

فلاسفه اخلاق درباره ی مصادیق فعل اخلاقی، اختلاف دیدگاه فراوانی دارند، به ویژه در این که آیا فعل خاصی هست که مطلقاً خوب و مورد توجه انسان ها باشد، اختلاف نظرها بیشتر است، اما در این میان، همگی به دو چیز اتفاق رأی دارند و آن، گرایش به حق و عدالت است. حق و عدالت بیش از آن که فعل خاصی باشند عناوینی هستند که بر تمامی افعال خوب صدق می کنند و نقطه مقابل آنها یعنی ظلم و باطل اوصافی اند که همه ی افعال زشت و ناپسند قابل اطلاق اند. بهترین دلیل بر همگانی بودن گرایش به حق و عدالت این است که حتی هیچ ظالمی نمی پذیرد فعل خود را ظلم بخواند و هیچ مدعی باطلی، دعوت خود را دعوت به باطل نمی داند، بدین روست که هم انوشیروان (که در یک روز چند هزار نفر را قتل عام کرد) خود را عادل می خواند و هم امثال مارکس و فروید و دیگر پرچم داران مخالفت با
ادیان الهی خود را مدعی به حق می دانستند. اما اگر در سراسر تاریخ بشر بنگریم آن چه همواره نمود بیشتری داشته، ظلم بوده، نه عدل، باطل بوده، نه حق. در طول تاریخ، نمرودها، ابراهیم ها را در آتش انداختند، فرعون ها در تعقیب و در پی قتل موسی ها بودند، علمای درباری دنیاپرست در صدد به صلیب کشاندن عیسی ها بوده اند ابوسفیان ها و ابوجهل ها بر محمدها لشکر کشیدند و ابولهب ها خاکستر بر سر خیر البشرها ریخته اند، و آن چه هنوز هم نمود دارد و مردم می بینند باطل و ظلم است و مردم همواره آرزو دارند که شاهد حق و عدل باشند و آن را به عیان ببینند…..

 

ارضای فطرت عدالت خواهی

فلاسفه اخلاق درباره ی مصادیق فعل اخلاقی، اختلاف دیدگاه فراوانی دارند، به ویژه در این که آیا فعل خاصی هست که مطلقاً خوب و مورد توجه انسان ها باشد، اختلاف نظرها بیشتر است، اما در این میان، همگی به دو چیز اتفاق رأی دارند و آن، گرایش به حق و عدالت است. حق و عدالت بیش از آن که فعل خاصی باشند عناوینی هستند که بر تمامی افعال خوب صدق می کنند و نقطه مقابل آنها یعنی ظلم و باطل اوصافی اند که همه ی افعال زشت و ناپسند قابل اطلاق اند. بهترین دلیل بر همگانی بودن گرایش به حق و عدالت این است که حتی هیچ ظالمی نمی پذیرد فعل خود را ظلم بخواند و هیچ مدعی باطلی، دعوت خود را دعوت به باطل نمی داند، بدین روست که هم انوشیروان (که در یک روز چند هزار نفر را قتل عام کرد) خود را عادل می خواند و هم امثال مارکس و فروید و دیگر پرچم داران مخالفت با
ادیان الهی خود را مدعی به حق می دانستند. اما اگر در سراسر تاریخ بشر بنگریم آن چه همواره نمود بیشتری داشته، ظلم بوده، نه عدل، باطل بوده، نه حق. در طول تاریخ، نمرودها، ابراهیم ها را در آتش انداختند، فرعون ها در تعقیب و در پی قتل موسی ها بودند، علمای درباری دنیاپرست در صدد به صلیب کشاندن عیسی ها بوده اند ابوسفیان ها و ابوجهل ها بر محمدها لشکر کشیدند و ابولهب ها خاکستر بر سر خیر البشرها ریخته اند، و آن چه هنوز هم نمود دارد و مردم می بینند باطل و ظلم است و مردم همواره آرزو دارند که شاهد حق و عدل باشند و آن را به عیان ببینند.
از طرف دیگر ما خدا را حکیم می دانیم؛ یعنی کار عبث نمی کند اگر میل و گرایشی واقعی در نهاد بشر به ودیعت گذاشته باید ما به ازای خارجی نیز برای آن قرار داده باشد؛ یعنی اگر از درون میلی هست باید از بیرون هم کشش باشد تا حق و عدالت فراگیر در جهان تحقق یابد.
نتیجه این که به دلیل همین گرایش فطری، انسان باید شاهد تجلی همه جانبه حق و عدل باشد و این وعده، تحقق پذیرد، اما کجا و چه هنگام؟
شاید بگویید خدا به این گرایش فطری انسان در جای دیگر جواب می دهد و آن جاست که همه ظالم ها جزا داده می شود و موازین عدل برپا می گردد و به کسی ظلم نمی شود و حق آشکار می شود و جایی برای باطل باقی نماند و دیگر نیازی نیست که در این دنیا هم چنین چیزی برقرار شود.
پاسخ این است که خدا بشر را در دنیا آفریده تا سیر تکاملی خود را طی کند و در همین دنیاست که باید عمل کند و به اعلی علیین برسد، آخرت، باطن و پشت پرده همین دنیاست و چیزی جدای از این دنیا نیست، پس انسان که در دنیا برای تحقق عدل و حق فراگیر تلاش می کند باید در همین دنیا نیز حق و عدل کلی و جهان شمول محقق گردد و در نهایت جامعه آرمانی و مدینه ی فاضله الهی تحقق یابد تا جهتی باشد در مقابل کسانی که می گفتند در این دنیا نمی توان جامعه ی عادلانه ای بر پا کرد و با این بهانه خود را از عرصه وظایف اجتماعی کنار می کشیدند، لذا در همه ی ادیان الهی نه تنها مسئله بقای روح و آخرت و قیامت مطرح شده بلکه وعده تحقق حق و عدل در این جهان نیز داده شده و به اهل حق و عدل بشارت داده که عاقبت در همین جهانِ خاکی نیز شاهد ظهور و غلبه حق بر باطل و محو ظلم و ستم خواهند بود.
خلاصه این استدلال چنین است:
۱) گرایش به حق و عدالت فطری انسان است؛
۲) خدا حکیم است، لذا اگر فطرتی در نهاد انسان گذاشته ما به ازای خارجی هم برایش قرار داده است؛
۳) در سراسر تاریخ ما به ازای این گرایش فطری، یعنی حق و عدالتی فراگیر و جهان شمول تحقق نیافته است؛
نتیجه: سرانجام باید روزگاری این حق و عدالت فراگیر تحقق یابد و این، در زمان حکومت منجی بشر، مهدی عجل الله تعالی فرجه موعود خواهد بود.
خدا حکیم است و کار عبث نمی کند و لذا تمامی افعالش هدف دارند. گفتنی است که حکمت درباره ی خدا یا انسان فرق دارد. وقتی می گوییم انسان حکیم است و کار عبث نمی کند یعنی از افعالش قصد و منظوری دارد و می خواهد نیازی از خویش را مرتفع سازد. اما در مورد خدا چون بی نیاز مطلق است، هدف داری او به معنای برطرف کردن نیاز خویش نیست بلکه افعالی اند که برای خود هدفی دارند و حکمت خدا اقتضا می کند که هر چه آفریده به هدف خود برسد. یکی از افعال خداوند، آفرینش انسان است و این به قدری اهمیت دارد که خود خداوند پس از آفرینش انسان بر خود آفرین گفته و خود را «احسن الخالقین» معرفی نموده است. پس برای تحقق هدف آفرینشِ چنین موجودی، انسان باید به کمال شایسته ی خود برسد.
از سوی دیگر زندگی انسان دو جنبه دارد: فردی و اجتماعی، معنای این دو جنبه آن است که فقط تکامل فرد برای حصول هدف آفرینش انسان کافی نیست بلکه جامعه نیز باید به کمال مطلوب خویش برسد.
این نکته به خصوص زمانی خوب فهمیده می شود که بدانیم بر خلاف نظر برخی روان شناسان تنها فرد نیست که اصالت دارد، بلکه جامعه نیز به خودی خود، اصیل است.
نتیجه این به کمال رسیدن جامعه بشری و حصول مدینه فاضله نیز جزء اهداف آفرینش انسان است و باید تحقق یابد و تحقق چنین جامعه ای منوط به وجود منجی بشری مؤید از جانب خدا و برقراری حکومت عدل و قسط در سراسر جهان می باشد.

خلاصه استدلال

۱٫ خداوند حکیم است و لذا خلقت انسان هدف دارد؛
۲٫ هدف از خلقت انسان صرفاً تکامل فرد نیست بلکه تکامل جامعه نیز هست؛
نتیجه: جامعه کمال یافته – که تاکنون تحقق نیافته – باید عینیت یابد.
آینده برای ما بستر مناسبی برای تحقق عمیق ترین گرایش ها و آرزوهای فطری است، عشق به نیکی ها، زیبایی ها، عدالت، صلح، همبستگی و بسیاری از امیال متعالی ما در عصر ظهور تحقق می یابد و این باعث می شود که ما به آن آینده بسیار دل بستگی و شیفتگی داشته باشیم و به درستی هنگامی منتظر واقعی خواهیم بود که زمینه ها را برای تحقق آن جامعه آرمانی فراهم کنیم.

سازندگی فردی

یکی از کارکردهای مهم انتظار، «خودسازی» است؛ آموزه ای که در اسلام، بر آن بسیار تأکید شده است و فلسفه ی ارسال رسولان و نازل شدن کتاب های آسمانی بر آن بوده که نخست، فرد به سازندگیِ خویش بپردازد و صفت های ناپسند را از خود دور سازد و زنگارهای گونه گونی که بر قلب می نشیند، بزداید. چنان که قرآن وظیفه پیامبر (ص) را همین تهذیب ذکر می کند: (یزکّیهم و یعلّمهم الکتابَ و الحکمه). (۱)
پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله نیز می فرماید:
إنی بعثت لِاُتمم مکارم الاخلاق؛ (۲) من برانگیخته شدم تا مکارمِ اخلاق را تکمیل کنم.
آن چه انتظار را معنا دار می کند، خودسازی است، زیرا فردی که در انتظار مصلح نشسته است خود باید صالح و خودساخته باشد. انسان منتظری که به تزکیه و تهذیب، اهتمام ندارد، بسیار بی معنا و تناقض آمیز است، چون به راحتی می پرسند: در انتظار چه کسی، با چه ویژگی هایی و برای چه اهدافی؟
بی تردید، حضرت منتظر عجل الله تعالی فرجه خود در انتظار روزی نشسته است که به اذنِ حضرت حق ظهور کند و یک بار دیگر با صلابت و صراحت، پیام همه ی پیامبران و اولیا و صالحان گذشته را در مسیر خودسازی و سپس جامعه سازی ابلاغ کند. یاران او هم خودساختگانی هستند که با شناخت عمیقی از خود و هستی، نقشِ تربیتی خود را به خوبی ایفا کرده اند.

خدا پرستی

گام نخست برای فرد منتظر در مسیرِ خودسازی، «خدا پرستی» و اجتناب از شیطان پرستی است. توحید و یکتاپرستی و مبارزه با شیطان است که انتظار را معنا می بخشد و همه ی حرکت های انسان را به سمت و سوی واحدی سوق می دهد.
پرستش خدا، در واقع عهدی است که از روز ازل و هنگام آفرینش، خدا با بشر بسته است، در قرآن بخوانیم:
(ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین* و أن اعبدونی هذا صراطٌ مستقیم)؛ (۳)
ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار است و این که مرا بپرستید، این است راه راست.
دغدغه ی مهم حضرت هم آن است که بشر به این عهد الهی، پای بند باشد؛ چنان که ایشان فرموده است:
و لو أنّ أشیاعنا – وفّقهم الله لطاعتِه – علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمنُ بلقائنا؛ (۴)

اگر شیعیان ما – که خداوند آنان را به اطاعت خویش موفق گرداند – در وفای به عهد الهی، هم دل و هم پیمان می شدند، سعادت دیدار ما از آنان به تـأخیر نمی افتاد.
شایان ذکر است، عهد الهی، چیزی جز پرستش خداوند متعال نیست و این کارکردِ مهم انتظار است که آدمی را به پیمان نخستینی که با حضرت حق، برای پرستش او بسته است، رهنمون می کند.

پرهیزگاری

پرهیزگاری، ملاک و معیاری است که همه ی رفتارهای آدمی را با آن می سنجند و قوه ای است که آدمی با ایجاد آن، تمام اعمال خویش را جهت دار و پرمعنا می سازد. جای گاه تقوا و پرهیزگاری در آموزه های دینی، چنان رفیع و پرعظمت است که تقرّب و ارجمندی آدمیان در نزد خدا، با آن سنجیده می شود: ( إنّ أکرمَکُم عند الله أتقاکُم). (۵)
بی شک این مهم از مقوله ی «تقوای گریز» نیست، بلکه تقوایی است که هم فرد و هم اجتماع را به سازندگی سوق می دهد و منتظر کسی است که «تقوای مثبت» را در خود، پرورش دهد و کارکرد مهم انتظار، بروز چنین حالتی در وجود شخص است. با این مبنا فرد منتظر، بی مبالات نیست و با پرهیزگاری به مرزهای گناه و حرام، نزدیک نمی شود.
در احادیث اسلامی به دلیلِ پر اهمیت بودنِ «انتظار» آن را هم ردیف «پرهیزگاری» قلمداد کرده اند چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید:
اجتنابُ المحارم و انتظارُ الفرج. (۶)
و در جای دیگر، انتظار و پرهیزگاری را شرط یاری امام زمان قرار داده است:
من سرَّ أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر؛ (۷) هر کس شادمان می شود به این که از یاران حضرت قائم باشد، پس انتظار بورزد و بر پایه تقوا و خوش خلقی، رفتار نماید، در حالی که منتظر است.

اخلاق نیکو

کارکرد مهمی که می توان از «انتظار» توقع داشت، آراستنِ فردِ منتظر به اخلاق پسندیده و حُسنِ معاشرت با مردم است. بی شک منتظرانِ واقعیِ حضرت، وی را همچون پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله، تلاش گری بزرگ در جهت تکمیل مکارمِ اخلاق می دانند و اساساً ظهور او را برای همین منظور، لازم می دانند؛ یعنی برای اصلاحِ زشتی های اخلاقی و پلیدی های اجتماعی. از این رو، خود باید به بهترین اخلاق آراسته باشند. یاوران آن حضرت، خوش اخلاق ترین افراد جامعه اسلامی اند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که:
و انتظار الفرج بالصبر و حُسن الصُّحبه و حسن الجوار. (۸)
مطابق این حدیث، انتظار به حرف و سخن نیست، بلکه در کردار نیکوی شخص، نمودار می گردد: با صبر، با نیکو سخن گفتن با رفتارهای پسندیده در همسایگی و هم نشینی.

 

مهرورزی

انسانِ منتظری که خود و هستی را شناخته و با این شناخت، «خدا» را دریافته است به او عشق می ورزد و با همین ویژگی، عاشق همه ی موجودات او نیز می شود: «عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست». در این میان، بیشترین علاقه ی او، به «انسان» است که هم نوع خویش می باشد و نیازها و خواسته های همانند او دارد. لذا در سراسر آموزه های دینی، مهر و محبت به بندگانِ خدا، نشانه ی بارز ایمان شناخته شده است. اساساً بنا به فرمایش امام صادق علیه السلام دین چیزی جز محبت نیست: «هل الدّین الّا الحُبّ». (۹)
کارکرد انتظار آن است که این حالت مهرورزی را در فرد منتظر، تقویت می کند، زیرا باید منتظران ظهور او را دوست داشت و از احوال شان جویا شد و به آنان مهر ورزید. رسول خدا صل الله علیه و آله فرمود:
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی و هو یأتمُّ فی غیبته قبل قیامه، و یتولّی أولیاءهُ و یعادی أعداءهُ؛ (۱۰) خوشا به حال کسی که «قائم اهل بیت» مرا درک کند در حالی که در زمان غیبتش و قبل از قیام به او اقتدا نموده و دوست بدارد دوستانش را و با دشمنانش دشمنی کند:».
این محبت و مهرورزی باید به بندگان ویژه خدا بیشتر باشد و هر مؤمنی به دلیل ویژگی های فطری خود باید بکوشد با عمل به واجبات و ترک محرمات و نیز دیگر وسیله ها، زمینه های محبت، به اهل بیت را فراهم آورد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه می فرماید: «فیعمل کلُّ امرء منکم بما یقرب به من محبتنا». (۱۱)

زهد ورزی

سالک با زهد ورزی، مقامات سلوک را چالاکانه می پیماید و به قله های رفیع معنویت، دست می یازد. همه ی سالکانی که در این مسیر گام نهاده اند، ملاک و معیار مهم را «زهد» دانسته اند. تعریف درست زهد به قول امام علی علیه السلام (۱۲) در این آیت قرآنی است که:
(لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکُم)؛ (۱۳)
تا بر آن چه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آن چه به شما داده است شادمانی نکنید.
اما تردیدی نیست که یکی از جنبه های مهم زهد، ساده زیستی است. اساساً گرایش به «تجمل» با سلوک، سازگار نیست. انسان هایی که برای خود، زندگیِ پر زرق و برقی، فراهم آورده اند و در عین حال از زهد و عرفان، دم می زنند، به تناقض گرفتار آمده اند و ادعای پوچ می کنند.
امام و اسوه ی ما در روزگار کنونی یعنی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه مصداق بارز و زهدورزی و دوری از تجملات است، چنان که امام رضا علیه السلام در توصیف ایشان می فرماید:
ما لباسُ القائم إلّا الغیظ و ماطعامه إلّا الجَشَب؛ (۱۴) لباس قائم ما چیزی نیست جز پوشاکی خشن و غذای او چیزی نیست جز طعامی خشک:
کسانی که ادعای پیروی از این امام بزرگ را می کنند نباید حریصانه به دنبال دنیا باشند و همّت خود را در نیکو پوشیدن و خوردن و لذت بردن، خلاصه کنند.

 

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ جمعه، آیه ۲٫
۲٫ بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۵۲٫
۳٫ یس، آیه ۶۰ -۶۱٫
۴٫ بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۷٫
۵٫ حجرات، آیه ۱۳٫
۶٫ شیخ صدوق، خصال، ج۲، ص ۷۹٫
۷٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰٫
۸٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۱۴۰٫
۹٫ تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۶۷ و بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۹۵٫
۱۰٫ بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۷۲٫
۱۱٫ همان، ج ۵۳، ص ۱۷۵٫
۱۲٫ نهج البلاغه، کلمات قصار ۴۳۹: «الزهد کله بین کلمتین من القرآن…»
۱۳٫ حدید، آیه ۲۳٫
۱۴٫ بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۵۸٫

منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: ۲۱۰۰

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *