۳۰ مرداد ۱۳۹۶

اقراء – تفسیر آیات اول سوره علق از دید علامه طباطبایی

اقراء – تفسیر آیات اول سوره علق از دید علامه طباطبایی

 

معناى «قرائت » و مفاد «اقراء باسم ربّک الّذى خلق …»

تفسیر از زبان علامه طباطبایی در المیزان

معناى (قرائت ) و مفاد (اقراء باسم ربّک الّذى خلق) 

اقرا باسم ربک الذى خلق خلق الانسان من علق

راغب در مفردات مى گوید: کلمه (قرائت ) به معناى ضمیمه کردن حروف و کلمات به یکدیگر در زبان است ، و این کلمه را به هر ضمیمه کردنى نمى گویند، مثلا در جمع کردن عده اى را به دور هم نمى گویند: (قراءت القوم )، دلیل این ادعا این است که تکرار یک حرف از حروف الفباء در زبان را هم قرائت نمى گویند.
و به هر حال وقتى گفته مى شود (قرات الکتاب ) معنایش این است که از ضمیمه کردن چند حرف از آن ، کلمه در آوردم و از ضمیمه کردن کلمات آن با یکدیگر جمله هایى در آورده ، مطالبى استفاده کردم ، هر چند که آن حروف و این کلمات را به زبان هم نیاورده باشى پس قرائت ، هم شامل مطالعه مى شود، و هم شامل آنجایى که جمع حروف و کلمات را تلفظ بکنى ، و هم آنجایى که این عمل را با شنیدن انجام دهى ، که اطلاق قرائت بر معناى اخیر تلاوت هم نامیده مى شود، همچنان که خداى تعالى فرموده : (رسول من اللّه یتلوا صحفا مطهره ).
و ظاهر اینکه به طور مطلق فرمود: (اقرا)، این است که منظور از آن معناى اول است ، و مراد، امر به تلقى آیاتى از قرآن است که فرشته وحى از ناحیه خدا به آن جناب وحى مى کند، پس جمله مورد بحث امر به قرائت کتاب است ، که خود این امر هم از آیات آن است ، و این ، نظیر گفتار هر نویسنده اى است که در آغاز نامه اى که به دیگرى مى نویسد سفارش مى کند که این نامه مرا بخوان ، و به آن عمل کن ، پس اینکه مى گوید: (این ) و یا مى گوید (آن ) خودش نیز جزو نامه است .
از این سیاق دو احتمال تاءیید مى شود:
اول اینکه : این آیات اولین آیاتى است که از قرآن کریم بر پیامبر اسلام (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) نازل شده .
دوم اینکه : تقدیر کلام (اقرا القرآن ) و یا چیزى که این معنا را برساند مى باشد.

خلاصه مى خواهیم بگوییم آیه شریفه امر به مطلق قرائت نیست ، و نخواسته با چشم پوشى از مفعول ، فعل (اقرا) را به طور لازم استعمال کرده باشد، و نیز منظور از این دستور خواندن به مردم نیست و نخواسته با حذف متعلق (مردم ) اقرء را در (اقرا على الناس ) استعمال کرده باشد، هر چند که خواندن بر مردم هم یکى از اغراض نزول وحى است ، همچنان که در جاى دیگر فرموده : (و قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مکث و نزلناه تنزیلا)، و نیز کلمه (باسم ربک ) مفعول فعل (اقرا) و حرف (باء) در آن زایده ، و تقدیر کلام (اقرا اسم ربک )، یعنى بسم اللّه الرحمن الرحیم نیست .
و جمله (باسم ربک ) تعلق است به کلمه اى تقدیرى ، نظیر (اقرا مفتتحا) و یا مبتدئا باسم ربک .
و ممکن هم هست متعلق به خود (اقرا)، و حرف باء براى ملابسه (اتصاف ) باشد، و این منافات ندارد با اینکه بسم اللّه اول سوره جزو سوره باشد، و تکرار آن نیست ، چون در بسم اللّه خود خداى تعالى کلام خود را با آن آغاز کرده ، و در (اقرا باسم ربک ) دستور مى دهد بندگانش خواندن را به نام او آغاز کنند، هر چند که در جاى دیگر دستور داده هر کارى را که مى خواهند آغاز کنند، با بسم اللّه آغاز کنند، پس در حقیقت آیه مورد بحث دستور العمل است نظیر امر به گفتن ان شاء اللّه در آیه (و لا تقولن لشى ء انى فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله ) – دقت فرمایید.
معناى (قرائت ) و مفاد (اقراء باسم ربّک الّذى خلق) 
و در جمله (ربک الذى خلق ) اشاره شده است به اینکه رب تو تنها و تنها آن کسى است که عالم آفریده ، و این همان توحید ربوبیت است که مقتضى است عبادت را در او منحصر کنند، و این خود رد اعتقاد مشرکین است که مى گفتند خداى سبحان تنها خلقت و ایجاد را به عهده دارد، و اما ربوبیت یعنى مالکیت و تدبیر عالم از آن مقربین درگاه او است ، و خداى تعالى بعد از ایجاد عالم تدبیر امور آن را به عهده آنان گذاشت ، که یا از جنس فرشتگانند، و یا از جنس جن ، و یا افراد برجسته اى از انسان . در آیه مورد بحث اشاره کرده به اینکه خیر، چنین نیست ، و تصریح کرده به اینکه ربوبیت هم مانند خلقت مخصوص خداى تعالى است .
و در جمله (خلق الانسان من علق ) منظور از (انسان ) جنس بشر است ، که از راه تناسل پدید مى آید، و کلمه (علق ) به معناى خون بسته شده است ، یعنى اولین حالتى که منى در رحم به خود مى گیرد.
پس آیه شریفه ، به تدبیر الهى وارد بر انسان اشاره دارد، تدبیرش از لحظه اى که به صورت علقه در مى آید، تا وقتى که انسانى تام الخلقه مى شود، و داراى صفاتى عجیب و افعالى محیر العقول مى گردد، پس انسان انسانى تمام و کامل نمى شود، مگر به تدبیر مستمر و پى در پى خداى تعالى که این تدبیر پى در پى چیزى نیست مگر خلقت پى در پى ، (پس ممکن نیست خلقت را از خدا و تدبیر را از غیر او بدانیم ) پس خداى تعالى بعین همان دلیل که خالق انسان است مدبر او نیز هست در نتیجه انسان چاره اى جز این ندارد که خداى واحد را رب خود بگیرد. بنا بر این در جمله مورد بحث احتجاجى بر توحید در ربوبیت شده است .

اقرا و ربک الاکرم الذى علم بالقلم علم الانسان ما لم یعلم

در این سه آیه امر به قرائت را تکرار نموده ، تا مطلب یعنى امر اولى را تاءکید کند، چون ظاهر سیاق اطلاق همین است ، که منظور از دومى هم همان اولى است ،
وگرنه قیدى براى دومى مى آورد. ولى بعضى گفته اند: مراد از امر اولى ، این است که خودش بخواند، و مراد از دومى این است که براى مردم بخواند و تبلیغ کند. همچنان که بعضى دیگر گفته اند: مراد از هر دو امر، این است که قرآن را بر مردم بخواند. ولى این دو وجه از آیه استفاده نمى شود.
و معناى (و ربک الاکرم ) این است که : پروردگار تو کسى است که عطایش فوق عطاى هر کس دیگر است ، چون هر کس دیگر که به تو عطایى مى کند به استحقاق مى کند، ولى پروردگارت بدون استحقاق عطاء مى کند، علاوه بر این ، عطاى دیگران هم عطاى او است ، و بالاخره هر عطایى به او منتهى مى شود.
مراد از امر به قرائت در (اقراء و ربّک الاکرام ) و مفاد توصیف خدا به (الّذى  علّمبالقلم ) بعد از امر به قرائت
(الذى علم بالقلم ) – حرف باء در این جمله سببیت را مى رساند، مى فرماید: خداى تعالى قرائت و یا کتابت و قرائت را به وسیله قلم بیاموخت ، و این جمله هم مى تواند حالیه باشد، و هم استینافیه ، و به هر حال زمینه آن زمینه تقویت روح رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله وسلم ) و از بین بردن اضطراب آن حضرت است ، اضطرابى که از دستور قبلى به آن جناب دست داده بود، چون دستور خواندن به کسى که امى است ، نه سواد خواندن دارد و نه نوشتن ، اضطراب آور است ، گویا فرموده : کتاب پروردگارت را بخوان ، کتابى را که او به تو وحى مى کند، و از این فرمان اضطراب و خوفى به خود راه مده ، و چه جاى ترسیدن است ؟ در حالى که پروردگار اکرم تو آن کسى است که قرائت را به وسیله قلم به انسان آموخت ؟ خوب ، وقتى سواد سواد دارها هم به وسیله قلم است که او آفریده ، و در اختیارشان قرار داده ، تا منویات خود را بنویسند، چرا نتواند قرائت کتاب خود را بدون وساطت قلم به تو تعلیم دهد؟ آن هم با اینکه به تو امر کرده که : بخوان اگر تو را تواناى بر خواندن نکرده بود، هرگز امر به آن نمى کرد.
بعد از جمله مورد بحث که خطابش به شخص رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) است ، نعمت تعلیم را عمومیت داده ، مى فرماید: (علم الانسان ما لم یعلم ) به جنس انسان چیزهایى را که نمى دانست تعلیم داده ، و این خود مزید تقویت است ، و رسول خدا را بیشتر دلگرم و خرسند مى سازد.
و مراد از انسان به طورى که از ظاهر سیاق برمى آید جنس انسان است .
ولى بعضى از مفسرین گفته اند : مراد از آن خصوص آدم است .
بعضى دیگر گفته اند: ادریس است ، چون او بود که براى اولین بار با قلم خط نوشت .
و بعضى دیگر گفته اند: همه انبیایى هستند که مى توانستند بنویسند. لیکن این اقوال ، ضعیف و از فهم بدورند.

 

 

المیزان ج ۲۰

 

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

2 نظر

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *