۰۳ تیر ۱۳۹۶

تفسیر آیه نور قسمت اول

تفسیر آیه نور قسمت اول

تفسیر بسیار زیبای امیر المومنین علیه السلام

تفسیر امام رضا علیه السلام

      تفسیر آیه نور از منظر شهید مطهری

                تفسیر امام صادق علیه السلام

             تفسیر آیت الله مکارم شیرازی

تفسیر آیه:

خداوند
متعال در آیه ۳۵، سوره نور می‌فرماید: “خداوند نور آسمان‌ها و زمین است‌،
مَثل نور خداوند همانند چراغدانی است که در آن چراغی (پرفروغ‌) باشد، آن
چراغ در حبابی قرار گیرد، حبابی شفاف ودرخشنده همچون یک ستاره فروزان‌، این
چراغ با روغنی افروخته می‌شود که از درخت پربرکت زیتونی گرفته شده که نه
شرقی است و نه غربی (آن چنان روغنش صاف و خالص است که‌) نزدیک است بدون
تماس با آتش شعله‌ور شود، نوری است بر فراز نور، و خدا هر کس را بخواهد به
نور خود هدایت می‌کند و خداوند به هر چیزی آگاه است‌.”

مفسران
درباره این که منظور از “نور” در آیه مذکر چیست سخن فراوان گفته‌اند از
جمله نور را تفسیر به قرآن کریم‌، ایمان‌، هدایت الهی‌، آیین اسلام‌، شخص
پیامبر اکرم‌، امامان و پیشوایان معصوم‌:، علم و دانش‌، و… کرده‌اند که
البته با توجه به معنا و مفهوم نور، هر کدام از موارد مذکور می‌توانند
مصداقی برای نور باشند.


تفسیر
بسیار زیبای امیر المومنین علیه السلام


وقتی
شخصی ایه ۳۵ سوره نور را در مسجد کوفه میخواند. حضرت امیر تبسم می فرمود
جابربن عبدالله انصاری گفت یا امیر المومنین! چه چیز تو را بخنده اورده؟
فرمود عجب دارم از انکه میخواند این ایه را و نمیشناسد ان را به حق معرفت.
جابر پرسید کدام ایه است یا امیرالمومنین!؟

فرمود الله نور السموات و الارض تا اخر

مشکوت: محمد صلی الله علیه وآله  است

چراغ روشن یا فیها مصباح : منم چراغ روشن

زجاجه الزجاجه :حسن و حسین علیهم السلام هستند

کانها کوکب دری یا ستاره ایست روشن و درخشان:علی بن الحسین است

یوقد من شجره مبارکه :محمد بن علی است

زیتونه، جعفر بن محمد است.

لا شرقیه: موسی بن جعفر است

ولا غربیه:علی بن موسی الرضا است

یکاد زیتها یضی :محمد بن علی است

و لو لم تمسه نار:علی بن محمد است

نور علی نور :حسن بن علی است

یهدی الله لنوره من یشا :قائم مهدی علیه السلام است.

امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه “الله نور السموات و الارض‌” می‌فرماید: او هدایت کننده اهل
آسمان و هدایت کننده اهل زمین است‌.”(ر.ک‌: الکافی‌، شیخ محمّد بن‌یعقوب
کلینی (ره‌)، ج‌، ص‌، دارالکتب الاسلامیه‌، تهران‌.)

قرآن
کریم‌، بعد از بیان این که تمام نورهای هستی از نور خداوند متعال مایه
می‌گیرد و به نور ذات پاک او منتهی می‌شود، با مثالی زیبا چگونگی نور الهی
را مشخص می‌کند که یاد آوری چند نکته درباره این مثال ضروری است‌.

۱٫ “مشکاه‌”
در اصل به معنای روزنه و محل کوچکی است که در دیوار ایجاد می‌کردند و
چراغ‌های معمول قدیم را برای محفوظ ماندن از مزاحمت باد در آن می‌نهادند،
پس “مشکاه‌” محفظه‌ای برای چراغ در مقابل
حمله باد و طوفان بود و از آن‌جا که غالباً در دیوار ایجاد می‌شد نور چراغ
را نیز متمرکز ساخته و منعکس می‌نمود.

۲٫ “زجاجه‌”
یعنی “شیشه‌” و در اصل به سنگ‌های شفاف می‌گویند و از آن که شیشه نیز از
مواد سنگی ساخته می‌شود و شفاف می‌باشد به آن زجاجه گفته شده است و در این
جا به معنای حبابی است که روی چراغ می‌گذاشتند تا شعله را محافظت کند و
گردش هوا را از طرف پایین به بالا، تنظیم کرده و روشنایی آن را زیاد نماید.

۳٫ “مصباح‌” به معنای خود چراغ است که معمولاً با فتیله و ماده روغنی قابل افروختن است‌.

جمله “یوقد من شجره مبارکه لا شرقیه و لاغربیه‌”
به ماده انرژی‌زا بسیار مستعد برای این چراغ است چون “روغن زیتون‌” از
بهترین روغن‌ها می‌باشد و از درختی است که هر جانب مورد تابش نور قرار
داشته باشد و همه اطراف آن مورد تابش نور باشد. توضیح این که نور ایمان که
در مؤمنان است دارای عواملی است که در یک چراغ پرفروغ موجود می‌باشد.

“مصباح‌”
همان شعله‌های ایمان است که در قلب مؤمن آشکار می‌گردد و فروغ هدایت از آن
منتشر می‌شود و “زجاجه‌” و حباب قلب مؤمن است که ایمان را در وجودش تنظیم
می‌کند.

“مشکاه‌”
سینه مؤمن و به تعبیری مجموعه شخصیت و آگاهی و علوم و افکار او است که
ایمان وی را از گزند طوفان حوادث محفوظ می‌دارد و “شجره مبارکه زیتونه‌”
همان وحی الهی است که عصاره آن در نهایت صاف و پاکی می‌باشدو ایمان مؤمنان
به وسیله آن شعله‌ور می‌گردد، و در حقیقت این نور خداست‌، همان نوری که
آسمان‌ها و زمین را روشن ساخته و از کانون قلب مؤمنان سر برآورده و تمام
وجود و هستی آن‌ها را روشن و نورانی می‌کند. دلائلی را که از عقل و خرد
دریافته‌اند با نور وحی آمیخته می‌شود و مصداق “نور علی نور”
می‌گردد و خداوند متعال هر کس را بخواهد به وسیله این نور هدایت می‌کند.
که البته در صورتی که زمینه در شخص باشد و خود افراد تمایل به هدایت داشته
باشند و در واقع این نور هدایت دروجود همه انسان‌ها در فطرت آن‌ها وجود
دارد; ولی برخی افراد بر اثر انحراف و گناه‌، این نور را در وجود خودشان کم
سو و ضعیف می‌کنند.(ر.ک‌: نمونه‌، آیه الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج‌،
ص‌ـ۴۸۴، دارالکتب الاسلامیه‌.)

در
برخی روایات اسلامی نیز آمده که امام باقر۷ می‌فرماید: “مشکاه‌” نور علم
در سینه پیامبراکرم‌و “زجاجه‌” سینه حضرت علی بن ابیطالب‌و “نورعلی نور”
امامانی از آل محمّد: هستند که یکی بعد از دیگری می‌آیند و با نور علم و
حکمت مؤیدند… این‌ها همان اوصیایی هستند که هیچ عصر و زمانی صفحه زمین از
آن‌ها خالی نبوده و نخواهد بود.”(ر.ک‌: التوحید، شیخ صدوق‌(ره‌)، ص‌،
انتشارات جامعه مدرسین‌، قم‌)

در
پایان شایان ذکر است تشابه و استحکام آیات امری شأنی و نوعی است‌، به این
معنا که برخی آیات‌، به جهت محتوای بلند و کوتاهی لفظ و عبارت‌، زمینه
تشابه در آن‌ها فراهم است و نوع افراد، با برخورد با این گونه موارد دچار
اشتباه و تردید می‌گردند. ولی برخی دیگر که با واقف بودن بر رموز معانی و
الفاظ وارده دچار این تشابه نمی‌گردند. لذا تشابه در قرآن امری شأنی و نوعی
است نه همگانی‌.

آیه
مزبور نیز شاید برای برخی متشابه باشد، اما برای مفسرینی که به رموز آیات
واقفند و از منبع روایات اهل‌بیت سیراب شده‌اند، متشابه نیست‌.(ر.ک‌: علوم
قرآنی‌، آیت الله محمد هادی معرفت‌، ص ۲۷۶، مؤسسه التمهید.)

تفسیر آیه مبارکه نور (بر مبنای گرایش تفسیر کلامی)

    این تفسیر کلامی که شرح کتاب “فقه اکبر” بدان پرداخته است از کتاب “مفهوم ایمان در کلام اسلامی“ اقتباس و نقل می شود.

    علمای
ماتریدی از جمله شارح فقه اکبر پس از بیان عقاید خود در مورد جایگاه مراتب
ایمان سعی می کند این مراتب را با آیه ۳۵ سوره نور تطبیق نماید
.
او در قطعه زیبا و تمثیلی آیه نور چراغدان را استعاره ای از سینه یا صدر
می داند. شیشه ای که چراغ در آن قرار گرفته است کنایه از قلب و خود چراغ
درون شیشه کنایه از فواد یا صمیم دل است درخت یا شجره نیز استعاره از حاق
ضمیر است
.
از نظم ماتریدی در درون حاق ضمیر نیز چیزی وجود دارد که آن را نهان یا خفی
می گویند. این محل جایگاه فروغ هدایت الهی است به این ترتیب می توان مراحل
هدایت یک فرد را در شش مرحله چنین بازسازی کرد:

    1-
مرحله نخست به اصل بیداری ایمان در دل انسان اشاره دارد که رویدادی است
فراتر از حیطه قدرت انسان. خدا اگر بخواهد انسانی را هدایت کند نور خود را
به سقر نهان حاق ضمیر یعنی خفی می تاباند.

    2- در مرحله دوم این نوع به حاق ضمیر رسیده و انسان به توحید یعنی یگانه دانستن خدا می رسد.

    3-
در سومین گام درخشش نور هدایت گسترش یافته و به صمیم دل راه می یابد آنگاه
انسان به معرفت دست می یابد یعنی به شناخت خدا یا همه صفاتش نایل می شود.

    4- نور با تابیدن مداوم خود به قلب می رسد و این مرحله ایمان یعنی معرفت خدا از حیث الوهیتش نیز حاصل می گردد.

    5- مرحله پنجم وقتی آغاز می شود که نور از قلب به سینه برسد و اسلام تحقق یابد.

    6-
سرانجام این نور به سراسر بدن گسترده می شود و انسان کوشش می نماید نواهی
الهی را ترک و اوامر الهی را اتیان کند. این مرحله، مرحله عمل است.

    چهار
مرتبه معرفت یعنی توحید، معرفت، ایمان و اسلام را اصول چهارگانه (عقود
اربعه) می خوانند آنها دقیقا یک چیز واحد نیستند و با این همه کاملا با
یکدیگر متخالف نیستند. ترکیب این چهار اصل دین را می ساز
د

تفسیر آیه نور از منظر شهید مطهری

    آیه
نور، آیه ۳۵ سوره نور است. ابتدای آیه، با جمله “الله نور السماوات
والارض”
آغاز شده است. سوره مبارکه نور رابه دلیل وجود همین آیه، “سوره نور” نام
نهاده اند. این آیه کریمه از نظر تفسیر، یکی ازآیات مشکل قرآن مجید است. به
ویژه قرآن کریم در پایان همین آیه جمله ای ذکر می کند که نشان می دهد این
آیه بسیار قابل تدبر و تامل است. و هرکسی به اندازه ظرفیت خود چیزی از این
آیه کریمه می فهمد. چون بعد از ذکر مثل در پایان می فرماید: “و یضرب الله
الامثال للناس”
خدا مثلها را برای مردم ذکر می کند. در بعضی آیات دیگر می فرماید: “خدا
مثلها را برالی مردم ذکر می کند ولی به عمق این مثلها نمی رسند مگر
عالمان.” این نشان می دهد که مثلهای قرآن عمقهایی دارد که هرکس نمی تواند
ادعا کند که من به عمق آنها رسیده ام.تعبیر آیه این است: “الله نور السموات
و الارض”
خدا نور آسمانها و زمین است. باتوجه به اینکه مقصود از آسمانها و زمین در
قرآن، همه مخلوقات عالم است، معنای آیه این می شود که خدا نور تمام جهان
است. آنچه بشر در ابتدا از کلمه “نور” می فهمد همین نورهای محسوس است.
مانند نور خورشید، نور ماه و ستارگان و نور لامپ و … آنچه مسلم است این
است که مقصود از اینکه خدا نور آسمانها و زمین است، این نور نیست. چرا که
نور حسی و مادی، خود یکی از مخلوقات خداوند است. در ابتدای سوره انعام می
خوانیم: “الحمدلله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور …”
سپاس خدای آفریننده آسمانها و زمین و قراردهنده ظلمتها و نور. نتیجه اینکه
خدا خالق این نور است نه خود این نور. نه تنها خود این نور محسوس و مادی و
مخلوق خدا است بلکه قرآن دائما درباره منبع این نور یعنی خورشید و ستارگان
بحث می کند که اینها خودشان مخلوقات ذات اقدس اله هستند. از سوی دیگر، این
نور آن چیزی است که ما به چشم می بینیم ولی خدا به چشم دیده نمی شود “لا
تدرکه الابصار و هو یدک الابصار.”
(الانعام / ۱۰۳٫)واژه “نور” وضع شده است برای هر چیزی که روشن و روشن
کننده باشد. یعنی پیدا و پیدا کننده باشد. به نور حسی از آن جهت نور می
نامند که هم پیداست و هم پیدا کننده. هم خودش روشن است و همه اشیاء دیگر را
روشن می کند. به علم هم نور گفته شده است. چون علم خودش در ذات خودش
روشنایی است و جهان را برای انسان روشن می کند. ولی مسلم است که علم از نوع
نور برق و نور خورشید نیست ولی در عین حال ما به “علم” “نور” می گوییم. به
عقل نیز “نور” گفته می شود . قرآن کریم به ایمان “نور” اطلاق کرده است.
“آیا آنکه مرده دل بود و زنده اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم…”
(الانعام ک ۱۲۲٫)مرا داز نور در این آیه شریفه نور ایمان و روشنایی قلب
است. ولی ایمان از قبیل نور چراغ و نور خورشید و مانند آن نیست.ایمان یک
حقیقت غیرجسمانی است که خاصیتش روشن کردن است. به انسان در باطنش نوعی
آگاهی می دهد. هدف و مقصد را به انسان نشان می دهد. چون انسان رابه سوی
مقصد سعادت بخش می کشاند، به ایمان هم “نور” می گوییم.عرفا به عشق “نور” می
گویند.

مولوی می گوید:

عشق قهار است و من مقهور عشق

چون قمر روشن شدم از نور عشق

    وقتی
نور را به این معنا گرفتیم یعنی حقیقت پیدا و پیداکننده، حقیقت روشن و
روشن کننده، به این معنا درست است که خداوند متعال را “نور” بدانیم. به این
معنا، هیچ موجود در مقابل خدا، نور نیست. یعنی همه نورها در مقابل خدا
ظلمت هستند. چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیدا کننده قرارداده است.
لذا کلمه “نور” در دعاها و روایات از اسماء الهی ذکر شده است. در دعای کمیل
آمده است “یانور یا قدوس” در جمله دیگر از این دعا آمده است “و بنور وجهک
الذی اضاءله کل شیء” (تو را سوگند به نور چهره ات که همه چیز به آن روشن
است.) اگر نور چهره تو و نور ذات تو نباشد همه چیز تاریک است. همه چیز در
تاریکی عدم است. اگر نور ذات تو نباشد همه اشیاء در تاریکی “نیستی” هستند.

همه عالم به نور اوست پیدا

کجا او گردد از عالم هویدا

    قسمت دوم این آیه، مثلی است برای نور خدا نه برای خود خدا، آن نوری که مردم را به وسیله آن هدایت می کند.

    خداوند خانه یا خانه های بزرگ و بلند مرتبه و معابد و مشاهد را مثال می آورد که در آنجا مشکاتی هست. “مشکات”
یعنی چراغدان، مقصود از چراغدان آن جایی است که در داخل دیوار تهیه می
دیدند برای اینکه چراغ را در آنجا بگذارند. چراغی را قرآن مثل می آورد که
خود این چراغ در داخل یک جسم شفاف مثل یک قندیل و یا در داخل یک شیشه ای
قرار گرفته باشد. وقتی نور در داخل یک شیشه قرار می گیرد، یا به علت اینکه
نورها متعاکس می شوند و یا از جهت اینکه احتراق کامل تر می شود نور بیشتر
می شود.

    آن
چراغ با شیشه و قندیلش در یک مشکاتی از اتاقی هست و این چراغ از روغن
زیتون که بهترین روغن برای احتراق بوده، آنهم بهترین زیتون، استفاده می
کند. زیتونی که خودش آنچنان آماده برای احتراق است که گویا پیش از آنکه
آتشی با آن تماس بگیرد خودش می خواهد لمعان داشته باشد نور بدهد. خداوند
برای نور خودش مثل چنین چراغی را که در آنچنان وضعی که از این روغن استفاده
می کند و در چنین خانه ای باشد آورده است.پس از آن می فرماید ما مثلی را
ذکر می کنیم و تدبرش را به عهده مردم می گذاریم.

    درباره
این مثل نه تنها مفسران بلکه غیرمفسران نیز به فکر فرو رفته اند که منظور
قرآن از این چراغ و شیشه و چراغدان و آن روغن و درخت پر برکت چیست؟ برخی
همچون بوعلی سینا و غزالی معتقدند که این مثل، مثل انسان است. آنها این مثل
را درباره جوهر انسان که قوه عاقله است، دانسته اند. و آن را بر مراحل و
مراتبی که خودشان در باب قوه عاقله تشخیص داده اند، تطبیق کردند. بعضی دیگر
گفته اند خداوند از مثال به مشکات، مصباح و زجاجه، یک منظور بیشتر ندارد.
یعنی یک نور بسیار روشن مقصود آیه این است: نور الهی و هدایت الهی، روشن،
واضح و هویدا است. به اندازه ای هدایت خداوند واضح و روشن است که گویا چنین
چراغی در شب تاریک در یک فضای در بسته وجود داشته باشد.در برخی از روایات
اهل بیت علیهم السلام این مثل را برای انسان ذکر کرده اند ولی از نظر
ایمان. در این روایات مشکات بیانگر تن انسان زجاجه نشان د هنده سینه انسان و
مصباح حاکی از قلب انسان و نور ایمان آن است. در بعضی روایات دیگر این آیه
مثل است برای کانون هدایت انسانها یعنی نبوت خاتم انبیاء پیامبراعظم صلی
الله علیه و آله و سلم .به دلیل اینکه در آخر آیه می فرماید: “یهدی الله لنوره من یشاء”.
سخن از نوری است که خدا به وسیله آن مردم را هدایت می کند و آن پیامبر
اعظم(ص) است . در روایت اینگونه تطبیق شده که آن چراغدان، سینه و کالبد
وجود مقدس رسول الله است و مصباح نور ایمان و نور وحی است که در قلب مقدس
اوست. و مقصود از زجاجه امیرالمومنین علی علیه السلام است. آن درخت پربرکت
که از روغن او این همه نورانیتها پیدا شده است، ابراهیم علیه السلام است.
چون در آیه شریفه آمده است آن درخت نه شرقی است و نه غربی. مقصود این است
که “ما کان ابراهیم یهودیا ولا نصرانیا.”
ابراهیم نه به راست متمایل بود و نه به چپ. نه طریقه انحراف یهود را داشت و
نه طریقه انحراف مسیحیت را. بلکه بر حق و در جاده حق بود. “ولکن کان حنیفا مسلما.

روایت جابربن عبدالله انصاری

از

جابربن عبدالله انصاری روایت شده که گوید: به مسجد کوفه داخل شدم و دیدم
حضرت امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه با انگشت چیزی مینویسد و تبسم
میکند، عرضه داشتم یا امیرالمومنین! چه چیز موجب خنده شما شده است؟ فرمود:
در شگفتم از کسیکه این آیه را می خواند ولی آن طور که شایسته است به معنای
آن معرفت ندارد. عرض کردم: کدام آیه یا امیرالمومنین؟ فرمودند: ” الله نور
السموات والارض … ” مشکوه، حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. مِصباح،
من هستم. زجاجه، حسن و حسین می باشند. کوکب دریّ، علی بن الحسین است. یوقد
من شجره مبارکه، محمد بن علی میباشد. زیتونه، جعفر بن محمد است. لا شرقیه،
موسی بن جعفر است. لا غربیه، علی بن موسی الرضاست. یکاد زیتها یضیء، محمدبن
علی است. و لو لم تمسسه نار، علی بن محمد است. نور علی نور، حسن بن علی می
باشد و یهدی الله لنوره من یشاء،
مهدی است. که درود خداوند بر آنان باد. ( کتاب سیمای حضرت مهدی در قرآن/
تالیف سید هاشم حسینی بحرانی/ ترجمه سید مهدی حائری قزوینی/ ص ۲۶۲ )

تفسیر امام صادق علیه السلام

امام صادق علیه‌السلام فرمود:

اینکه خدای صاحب عزت و شوکت فرموده است:

خداوند نور آسمانها و زمین است؛ مثل نور او همانند چراغدانی است، آن چراغدان یعنی فاطمه علیها‌السلام.

در آن چراغی است (یعنی) حسن علیه‌السلام.

چراغ در حبابی است (حباب یعنی) حسین علیه‌السلام.

حبابی شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان (یعنی) فاطمه سلام‌الله‌علیها که در میان بانوان بهشتی چون ستاره‌ای فروزان می‌درخشد…»

تفسیر آیت الله مکارم شیرازی

در
اول آیه می گوید خدا نور آسمان و زمین است بدین معنا که نور برای زمین
خیلی اهمیت دارد و خداوند نور زمین است و بدین منظور که وجود خداوند برای
آسمان و زمین ضروری است . در باره ی این نور توضیح می دهد و این توضیح برای
این است که به ما بفهماند نور خداوند چه قدر زلال و شفاف است و سپس می
گوید خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت می کند یعنی هدایت انسان دست
خود او و دیگر مخلوقات نیست بلکه به دست خداوند متعال است و در آخر به این
اشاره می کند که خداوند  دانا و آگاه است . شاید دلیلی داشته
که در آخر آیه به دانایی و آگاهی خداوند اشاره می کند بدلیل این که می
خواهد به ما بگوید خداوند دانا و آگاه است که می تواند انسان ها را هدایت
کند.

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *