۱۰ فروردین ۱۳۹۶

عرفان و اخلاق – قسمت چهارم

عرفان و اخلاق – قسمت چهارم

 پرسش و پاسخ  پیرامون مباحث عرفانی و اخلاقی از آیت الله جوادی آملی

چرا برخی از نعمت چشم برزخی برخوردارند؛ ولی ما از آن محروم هستیم؟
 راه رسیدن به کشف و شهود چیست؟
 فرشتگان چگونه از اسرار درونی انسان آگاه می‏شوند و آنها را ثبت می‏کنند؟
 چگونه می‏توان در این اجتماع با یک زندگی معمولی خود سازی کرد؟
  در حدیثی از پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «اطلبوا العلم ولو بالصین» منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از علم ، علوم اخلاقی ، اعتقادی و مانند آن است یا فیزیک ، ریاضی و… را هم شامل می‏شود؟
   آیا تحصیل علوم غیر دینی ، غیر از اشتغال و تأمین مسائل مادی ، ره‏ آورد دیگری هم دارد؟ آیا این علوم، حجاب معنویت و مانع شناخت حق است؟
    چه رابطه ‏ای میان حبّ ذات ، حبّ خدا و ائمه علیهم‌ السلام ، و حبّ خوبی ها وجود دارد؟
اگر کسی امر به معروف کند؛ ولی خود به آن عمل نکند، آیا فقط برای گفتن ثواب می‏ برد؟
آیا دین کسی که به شرک خفی مبتلاست یا درجات خفیفی از نفاق دارد، مرضی خداست و مورد شفاعت ائمه قرار می‏ گیرد؟
  اگر ممکن است، نظر خود را درباره اعتکاف و چلّه نشینی خانم ها بیان بفرمایید؟
  چرا بعضی انسان ها دچار احساس پوچی می‏ شوند؟
  از نظر عرفانی حقیقت مرگ چیست؟
  نقش استاد اخلاق و مرشد در تکامل انسان چیست؟

این چهارمین و آخرین بخش این مطلب است ، شما را به خواندن این پرسش و پاسخ آموزنده و مفید دعوت می کنم

۱-  چرا برخی از نعمت چشم برزخی برخوردارند؛ ولی ما از آن محروم هستیم؟

این مسئله مطلوب همه انسانهاست. ما موظفیم هر اندازه از اسرار پشت پرده که در اختیار ما قرار دادند، بپذیریم و کوشش کنیم که هرچه بیشتر، از آن با خبر شویم؛ البته این کار بسیار دشوار است، زیرا برای روشن شدن بخشی از اسرار پشت پرده غیب دو راه داریم:

نخست آنکه با رنج و تلاش، خودرا به پرده نزدیک کنیم و گوشه پرده را کنار بزنیم، یا اینکه بیدار و هوشیار باشیم تا نسیمی بوزد و پرده کنار برود و لحظه ‏ای از پشت پرده با خبر شویم. مسئله مهم این است که اگر کسی از اسرار غیب آگاه شد، نمی‏تواند آن را تحمل کند. همه ما از جمال یوسف سخن شنیده‏ ایم؛ برای مثال شنیده ‏ایم که وقتی زن های مصر او را دیدند و بی ‏اختیار دست های خود را بریدند. این در حالی است که وجود مبارک یوسف، مانند این است که انسان عکس ماه را روی کاغذ کاهی بکشد؛ این عکس چقدر از حقیقت ماه را نشان می‏دهد؟

بسیاری از دوستان و پدران ما که از دنیا رحلت کرده ‏اند، نه به خواب ما می‏ آیند و نه به عالم ما توجه دارند؛ با آنکه ما همواره با فاتحه و صدقه از آنها یاد می‏کنیم، چون آنها به جایی رفته ‏اند که مزبله دنیا را کاملاً فراموش کرده ‏اند.

بنابراین، دیدن اسرار پشت پرده بسیار دشوار است و اگر کسی از آن آگاهی یافت، دیگر قدرت ماندن در این دنیا را ندارد. در نهج ‏البلاغه می‏خوانیم: «ینظرُ إلیهم الناظرُ فیحسبهم مرضی و ما بالقومِ من مرضٍ و یقولُ لقد خُولِطوا وَ لَقد خالطهُم أمرٌ عظیم».[۱] گاهی عده‏ ای را می‏بینید و فکر می‏کنید که آنها خردشان را از دست داده ‏اند؛ در حالی که تماشای جمال یار هوش را از آنان ربوده است. آنان همواره با خود این‏گونه نجوا دارند:

کس ندانست که منزلگه و مقصود کجاست      آن قدر هست که بانگ جرسی می‏ آید

اگر ما هوشیار باشیم، صدای بانگ جرس را می ‏شنویم . ما باید بدانیم که رفتگان دیار رحمت حق نابود نشده ‏اند و ما هم به زودی به آنها خواهیم پیوست.


۲ –  راه رسیدن به کشف و شهود چیست؟

قرآن کریم کشف و شهود را این‏گونه ترسیم فرمود: « کلاّ لَو تعلمون عِلمَ الیقینِ ، لترونّ الجحیم »‌.[۲] اگر معارف دین را با برهان و یقین بشناسید و به آن عمل کنید، هم اکنون در همین دنیا جهنم را می‏بینید؛ در غیر این صورت، پس از مرگ کافران هم می‏توانند جهنم را ببینند: « ربّنا اَبْصرنا وَ سَمِعنا » [۳]

افرادی چون حارثه بن مالک که مرحوم کلینی در اصول کافی [۴] قصه آن را نقل کرده است، در محضر رسول اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم می‏ گفتند: گویا عرش و بهشت، و دوزخ و اهل آنها را می‏بینیم. اگر به آنچه از حلال و حرام می‏شناسیم، واقعاً عمل کنیم و چشم، گوش، دست، پا و… را تطهیر کنیم و علم همراه با عمل صالح داشته باشیم، به چنین مرتبتی نایل می‏شویم؛ خلاصه اینکه راه رسیدن به کشف و شهود، بندگی خداست.

 

۳ –  فرشتگان چگونه از اسرار درونی انسان آگاه می‏شوند و آنها را ثبت می‏کنند؟

از امام صادق علیه‌السلام در همین زمینه مطلب بسیار مناسبی نقل شده است :

یکی از شاگردان امام صادق علیه‌السلام از ایشان پرسید: در مورد اعمال ما، فرشتگان آنچه می‏بینند می‏نویسند؛ امّا در مورد خاطرات و نیّت هایی که فقط از دل گذرانده‏ ایم و هنوز به لباس عمل در نیاورده‏ ایم، چگونه عمل می‏کنند؟ « وَ اِنْ تُبدُوا ما فی أنفسکم أو تُخفُوهُ یُحاسبکُمْ بهِ اللّه » [۵]؛ در قیامت باید برای اسرار درونی ‏ای که تا به حال پیش کسی باز نگفته ‏اید، حساب پس بدهید. فرشتگان چگونه از این اسرار درونی آگاه می‏شوند؟

حضرت در پاسخ فرمود: آیا بوی باغ و بستان، با بوی کثافت و گنداب یکی است؟ اگر از کنار باغی پر گل و معطر بگذرید، بوی خوبی احساس می‏کنید و چنانچه بوی بد به مشام انسان برسد، می‏فهمد که اینجا کثافت و زباله است، پس از بو می‏توان فهمید که از کنار باغ می‏گذریم یا از کنار چاه.

فرشتگان از بوی خوش قلب مؤمن اسرار، نیّت‏ ها و اراده خیر، طیّب و طاهر او را می‏شناسند و نیز از بوی بد بعضی، از پلیدی درون آنها آگاهی می‏یابند.[۶] انسان نمی‏تواند در چاه زندگی کند و از بوی آن اظهار تنفر نکند. اگر کسی به ملکوت رسیده باشد، بوی بد و خوب دیگران را با شامه جان درک می‏کند و مؤمن را از منافق باز می‏شناسد.

روزی امام علی علیه‌السلام بر بالای منبر مشغول سخنرانی بود؛ بعضی جاسوسان اموی خبر آوردند که «خالد بن عرفطه» مُرد! حضرت به سخن ایشان اعتنایی نکرد؛ اما عده ‏ای این خبر را پذیرفتند. بار دیگر گفته شد: خالد مُرده است، باز هم حضرت اعتنا نکردند. بار سوم گفتند: ای امیر مؤمنان این خبر رسمی شد. حضرت فرمودند: او هنوز نمرده است؛ شورش و بلوایی در پیش دارد و به تحریک حکومت های طاغی، علیه من قیام می‏کند و از درب این مسجد وارد می‏شود. آن‏گاه حضرت به شخصی که پای منبر ایشان نشسته بود، اشاره کرد و فرمود: پرچم او هم به دست این شخص است![۷]

این قضیه بعدها واقع شد و این عِلم غیب امیرمؤمنان علیه‌السلام و آگاهی از اسرار درونی کسی که پای سخنان حضرت نشسته، تحقق یافت. حضرت نیز چونان فرشتگان درون افراد را می‏دیدند و می‏دانستند که درون چه کسی باغ و درون چه فردی گنداب است.

 

۴ – چگونه می‏توان در این اجتماع با یک زندگی معمولی خود سازی کرد؟

جهاد اکبر و مبارزه با هوا، هوس و خیالات، کار آسانی نیست؛ لیکن قرآن کریم ما را به آن فراخوانده است: « فَأمّا مَن أعطی و اتّقی ، و صدّق بالحُسنی ، فسنُیسّرهُ للیُسری »[۸]؛ اگر کسی نخست مشکلات را تحمل کند و مراقب خود باشد و سپس محبوبی والا انتخاب کند، دیگر به کسی به چشم محبوب نمی‏نگرد. اگر قلب کسی به حبّ خدا مُتیّم بود و دیگران را به عنوان ابزار کار شناخت و خدمت به آنها را فضیلت دانست، در کارهای اجرایی دچار مشکل نمی‏شود.


۵ – در حدیثی از پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم آمده است: «اطلبوا العلم ولو بالصین».[۹] منظور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از علم ، علوم اخلاقی ، اعتقادی و مانند آن است یا فیزیک ، ریاضی و… را هم شامل می‏شود؟

علم بر دو قسم است؛ بعضی علوم علاوه بر سعادت دنیا، آخرت انسان را هم تأمین می‏کند؛ یعنی انسان را با ملکوت آشنا می‏سازد؛ مانند توحید، معرفت نفس و اخلاق . این ها در درجه نخست اهمیت قرار دارند، علوم دیگر مانند فیزیک و ریاضی علومی است که برای رفع نیازها به آن احتیاج داریم . دین اسلام، چون جامع دنیا و آخرت است، به همه علوم مورد نیاز جامعه و مؤثر در تدین و تمدّن انسان توجه نموده است؛ لیکن فراگرفتن این علوم ، گاه واجب عینی ، گاه واجب کفایی و… است.

بنابراین، حدیث فوق فیزیک، شیمی، ریاضی و… را نیز در برخواهد گرفت؛ لیکن اگر کسی فیزیک‏دان یا ریاضی‏دان بود، باید بداند که نردبان خوبی برای ترقی و بالا رفتن در اختیار اوست ؛ نه اینکه مانند مقنّی در چاه غفلت فرو برود.

با نگاهی به دنیای کنونی، مشاهده می‏کنید که قسمت مهم بودجه جهانی، صرف تهیه و تولید سلاح های کشتار جمعی، مفاسد اخلاقی ، قاچاق مواد مخدر و … می‏شود و تنها بخش کمی از آن به مسئله ارتزاق مردم اختصاص می‏یابد؛ در حالی که پیام رسمی دین اسلام چیز دیگری است.

مرحوم کلینی قدس‌سرّه در اصول کافی[۱۰] نقل می‏کند : فردی به زیارت امام آمد و عرض کرد: دو گروه از کافران به جنگ با هم مشغول‏ اند و خرید و فروش سلاح اکنون سودآور است؛ آیا اجازه می‏دهید به اینها اسلحه بفروشم؟ تحلیل پاسخ حضرت به سه فتوا منتهی می‏شود:

یکم . سلاح بفروش . دوم . به هر دو گروه بفروش . سوم . سلاح‏ های دفاعی بفروش؛ نه تهاجمی : سپر، زره و چکمه بفروش؛ ولی دشنه، نیزه، شمشیر و تیر نفروش.

اینها علومی اساسی است که تنها در اختیار این مهندسان ملکوتی قرار دارد. علومی که برای یادگیری آن باید تا چین رفت؛ یعنی هر علمی که انسان را به اخلاق الهی متخلق کند . فیزیک یا ریاض ی، و طبّ یا فقه، ارزشمند است؛ ولی اگر انسان را به خدا نزدیک نکرد، هرچه باشد، بی ‏فایده است.

 

۶ – آیا تحصیل علوم غیر دینی ، غیر از اشتغال و تأمین مسائل مادی ، ره‏ آورد دیگری هم دارد؟ آیا این علوم، حجاب معنویت و مانع شناخت حق است؟

باید بدانیم که علوم غیر دینی وجود ندارد و همه علوم دینی است؛ یعنی علوم، یا مانند فقه و اصول به صورت مستقیم به احکام باز می‏گردد یا مثل علوم تجربی به موضوعات احکام باز می‏گردد. علوم تجربی یا خود واجب است یا مقدمه واجب، و قرآن کریم و اسلام هم بیشترِ این علوم را طرح کرده ‏اند.

مشکل علوم تجربی رایج این است که در ابتدا و انتهای آن، از خداوند و تبیین معارف الهی سخنی به میان نمی‏ آید؛ برای مثال معدن شناسی، زمین شناسی و ستاره ‏شناسی سیری افقی دارد؛ یعنی هرچه انسان، از نظر علمی در آن پیش برود، از خدا دورتر می‏شود، چون در هیچ کدام از آنها سخنی از خدا و پیامبر به میان نمی‏ آید؛ امّا اگر کسی این علوم را فرابگیرد، تا مشکل کشور امام زمان علیه‌السلام را برطرف کند، کاری اسلامی و مورد رضایت خدا انجام داده است؛ هرچند ظاهر آن اسلامی نیست.

قرآن کریم همه این علوم مورد نیاز جامعه اسلامی را، تحت شرایطی اسلامی معرفی می‏کند. علومی که اکنون در دانشگاه ها رواج دارد، سیر افقی علوم است؛ برای مثال زمین‏ شناس با استفاده از نشانه‏ های خاص، می‏ تواند بفهمد که فلان معدن چندین میلیون سال قبل چگونه بوده، اکنون در چه حالتی است و صدها هزار سال بعد چه می‏شود. در کیهان‏ شناسی، گیاه ‏شناسی و… نیز همین سیر افقی جاری است. قرآن کریم بالهایی را در اختیار این علوم قرار می‏دهد تا در جهت بالا به پرواز در آیند و انسان دریابد که چه کسی و برای چه، این علل و عوامل را آفریده است؛ « هو الاَوّلُ و الاخر »[۱۱]

جریان باد ، باران و معدن شناسی، هم در قرآن و هم در علوم دانشگاهی وجود دارد؛ اما قرآن به این مسئله که چه کسی و برای چه باد، باران و… را آفریده می‏پردازد. در واقع قرآن به علوم تجربی قدرت پرواز عمودی اعطا می‏کند تا اوج بگیرند و از سیر افقی خارج شوند.

اگر « هُوَ الاَوّلُ والاخِر» به کتاب های دانشگاهی اضافه شود، با توجه به اینکه این علوم برای برطرف کردن نیازهای مردم مسلمان و کشورهای اسلامی از بیگانگان است، این علم اسلامی می‏شود. انسان می‏تواند برای فراگرفتن این علم ، قصد قربت کند و همه کارهای او در این حال، عبادت است.


۷ – چه رابطه ‏ای میان حبّ ذات ، حبّ خدا و ائمه علیهم‌ السلام ، و حبّ خوبی ها وجود دارد؟

انسان دوست‏دار کمال محض است، به همین دلیل دوست دارد که به کمال برسد، پس آنچه به خود انسان باز می‏گردد، باید در مسیر کمال باشد. انسان باید خود را به عنوان وسیله دوست داشته باشد، نه هدف؛ یعنی اگر مجبور شود، بین خود و کمال برتر، یکی را انتخاب کند، دست از خود بکشد و برای رسیدن به کمال برتر، خود را قربانی کند. قربانی هم به معنی تقرّب است نه فنا. قربانی عملی است که انسان را به هدف نزدیک می‏کند. قربانی عملی وجودی است؛ نه عدمی و فانی؛ یعنی انسان با قربانی کردن، هرگز چیزی از دست نمی‏دهد.

نماز قربانی انسان است: «الصلاه قربان کل تقی»[۱۲]؛ یعنی نماز وسیله تقرب انسان است. زکات و سایر عبادات نیز چنین هستند.

انسان وقتی چیزی در راه خدا قربانی کند، بهتر از آن را به دست می‏آورد. آیه « مَنْ جاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها » [۱۳]، فقط به بخش کمّی مسئله توجه نکرده است؛ یعنی فقط مسئله ده برابر شدن مطرح نیست، بلکه بخش کیفی هم مورد نظر بوده است، زیرا در آیه دیگر فرمود: « مَنْ جاءَ بِالحسنهِ فلهُ خیرٌ منها » .[۱۴] اگر کسی دست،  پا و چشم خود را در راه خدا داد، خداوند دست، پا و چشم دیگری، به او عطا می‏کند. وجود مبارک امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمود: خدا به برادرم جعفر دو بال داد که در بهشت همراه با فرشتگان پرواز می‏کند[۱۵] (جعفر طیّار)؛ یعنی جعفر بن ابی‏طالب چیزی قربانی کرده و بهتر از آن را گرفته است.

بنابراین، علاقه به خود و شئونات خود اشکال ندارد، به شرطی که قصد قربانی کردن آن را داشته باشیم. دلیل علاقه ما به پیامبر، دین و ائمه این است که از همه آنها در مسیر تقرب به حضرت حق استفاده کنیم. در سوره مبارکه توبه فرمود: « ما کانَ لاهلِ المدینهِ و من حولهُمْ مِنَ الاعراب اَنْ یتخلّفوا عَنْ رسولِ اللّهِ ولا یرغبوا بِأنفسهم عن نَفْسِه »‌[۱۶]؛ کسی حق ندارد خود را در جنگ حفظ کند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در خطر اندازد، بلکه همه باید سنگر باشند و پیامبر را در سنگر خویش حفظ کنند.

ما باید جسم خود را قربانی جسم پیامبر کنیم و بدانیم که با این کار از بین نمی‏رویم: « ولا تحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه أمواتاً » [۱۷]، بلکه از این عالم آلوده می‏رهیم و با جسمی بهتر در عالمی دیگر، به حیاط طیّبه می‏رسیم.

محبّت و علاقه به اهل‏بیت علیهم‌السلام عقلی است و مثل دوستی پدر، مادر و فرزند عاطفی نیست. ما اهل‏بیت علیهم‌السلام را برای معارفی که در اختیار جامعه بشری قرار داده‏ اند، دوست داریم.

 

۸ – اگر کسی امر به معروف کند؛ ولی خود به آن عمل نکند، آیا فقط برای گفتن ثواب می‏ برد؟

البته بهتر است که آمر، خود به معروف عمل کند تا حرفش مؤثر باشد. آمر به معروفی که خود اهل عمل نیست، چون شمعی است که می‏سوزد و به دیگران نور می‏دهد، پس به هر حال ثواب می‏برد؛ یعنی حتی اگر خود به آن عمل نکند، وظیفه گفتن از او ساقط نمی‏شود.

 

 

۹ –  آیا دین کسی که به شرک خفی مبتلاست یا درجات خفیفی از نفاق دارد، مرضی خداست و مورد شفاعت ائمه قرار می‏ گیرد؟

اگر کسی شرک خفیف داشته باشد، مؤمن است: « وَ ما یُؤمنُ أکثرهم باللّهِ إلاّ و هُم مشرکون »[۱۸] اکثر مؤمنان مشرک هستند و ریشه این شرک ریا، قصور در توحید و… است.

بر اساس برخی روایات، این تعابیر عامیانه که «اگر فلان کس نبود، مشکل ما حل نمی‏شد»[۱۹] یا «اول خدا دوم طبیب»، با توحید ناب سازگار نیست ، زیرا خدا اولی است که آخر هم هست و در قبال خدا موجود دیگری مؤثر نخواهد بود. به هر حال، امید است این‏گونه افراد به اذن حضرت حق مورد شفاعت ائمه واقع شوند.

 

۱۰ –  اگر ممکن است، نظر خود را درباره اعتکاف و چلّه نشینی خانم ها بیان بفرمایید؟

در مورد «اربعین» و چلّه نشینی، روایاتی از اهل‏بیت علیهم‌السلام رسیده است: «مَنْ أخلص للّه أربعین صباحاً ظهرت ینابیع الحکمهِ من قلبهِ علی لسانهِ»[۲۰]؛ کسی که چهل روز مراقب اعمال خود باشد و جز حلال نخورد، نگوید و نیندیشد، و از حرام بپرهیزد و از دنیا منزوی باشد، نه از خلق خدا، چشمه ‏های حکمت بر زبانش جاری می‏شود.

این روایات تفاوتی میان زن و مرد نمی‏گذارد، زیرا چله ‏گیری به معنای انزوا از دنیاست، نه انزوا از خلق. انسان کارگر یا کارمند، باید در متن کار باشد و کارهایش را برای خدا انجام دهد؛ او پس از آنکه به چله روی می ‏آورد، باید بیشتر کار و فعالیت کند، درس بخواند و تحقیق انجام دهد، چون کار، درس و تحقیق، خود «آخرت» است؛ نه دنیا. خدمت به جامعه برای رضای خدا هم آخرت است


۱۱ – چرا بعضی انسان ها دچار احساس پوچی می‏ شوند؟

برای آنکه با هدف کار نمی‏کند. از معصومان رسیده است: «النّاسُ مَعادنُ کمعادنِ الذّهبِ و الفضّه»[۲۱]؛ انسانها مانند معادن نقره و طلا هستند که در درون خود گوهر می ‏پرورانند. البته انسان مانند موزه نیست که اشیای گرانبهای جهان خارج را در آن جمع می‏کنند. انسان چون دریاست که در درون خود گوهر می ‏پرورد:

چو دریا به سرمایه خویش باش      هم از بود خود سود خود بر تراش [۲۲]

همه گوهرهای دریا، پرورش یافته خود دریاست و کسی از خارج آنها را در دریا نمی‏ریزد. انسان از هر دریایی دریاتر است و از هر اقیانوسی اقیانوس‏ تر؛ وقتی می‏تواند گوهری بپروراند، چرا احساس پوچی کند. احساس پوچی در انسان به معنی پوچی دنیا و متعلقات آن است. اینکه هر روز یکی می‏رود و دیگری به جای او می‏نشیند، نشانه ناپایداری و پوچی مقامات دنیوی است.

 

۱۲ – از نظر عرفانی حقیقت مرگ چیست؟

مرگ عصاره زندگی انسان است. مسئله مرگ در فرهنگ انبیای الهی به معنی مردن انسان نیست؛ بلکه مرگ به معنی میراندن مرگ است که بین این دو مسئله فرق بسیار است، زیرا کسی که می‏گوید من می‏میرم و نابود می‏شوم، یا پوچ خواهد بود یا بی‏بند و بار، یا همیشه نا امید است یا باری به هر جهت، زیرا در نظر او پایان زندگی نابودی است، پس باید از لذت زودگذر دنیا استفاده کرد؛ برای او حلال و حرام، زشت و زیبا، غیرت و مسئولیت و بی‏تعهدی یکسان است. او می‏گوید: عاقبت زندگی نابودی است.

انبیا به ما آموخته‏اند که انسان مرگ را می‏میراند، و آن را تسلیم خود می‏کند. قرآن کریم وقتی از مرگ سخن به میان می‏ آورد، خطاب به ما می‏فرماید: «شما مرگ را می‏چشید»؛ « کلّ نفسٍ ذائقه الموت »[۲۳]، اگر انسان تشنه باشد، لیوانی آب یا شربت می‏نوشد؛ آیا شما این شربت را محو کرده ‏اید، یا شربت شما را محو کرده است؟ شما این لیوان آب را از بین برده ‏اید یا این لیوان آب شما را؟ شما او را هضم کردید، یا او شما را؟ قرآن کریم می‏فرماید: انسان مرگ را می‏چشد.

مرگ به معنی تحول و تغییر است و انسان تغییر، تحول و دگرگونی را می‏چشد، و آن را محو می‏کند و خود به ثبات می‏رسد.

وانگه ان نور به آفاق دمیم از دل خویش      چون به خورشید رسیدیم غبار آخر شد

ما برای همیشه زنده ‏ایم؛ اگر بزرگان ادب پرور گفته‏ ان د: ما وقتی می‏میریم و به خورشید می‏رسیم و دیگر بی‏غبار زندگی می‏کنیم؛ یعنی ما به دار القراری می‏رسیم که قرآن وعده داده است. اکنون ما در عالم حرکت، سیّال و سیّاریم و در دار القرار آرام می‏گیریم. ما مرگ را هضم می‏کنیم؛ نه اینکه مرگ ما را هضم کند و از بین ببرد.

مرگ به معنی تحوّل، هجرت و جا به جا شدن است؛ ما به جایی می‏رسیم که جا به جا شدن، تحول و دگرگونی را هضم می‏کنیم و به ثبات می‏رسیم. تفاوت این روحیه با آنچه مرگ را نابودی می‏ داند، از زمین تا آسمان است.

آنچه شما در جوان های غرب می‏بینید، پوچی و بی‏بند و باری است. آنها مرگ و پایان زندگی دنیایی را نابودی می ‏دانند و خیال می‏ کنند که انسان چون درختی است که خشک می‏ شود و از بین می‏ رود، چون خود اکنون یک زندگی گیاهی دارند؛ یعنی خوب خرامانند، تغذیه می‏ کنند، بالنده‏ اند، رشد می‏ کنند و… کسی که در اندازه یک حیات گیاهی فکر می‏ کند، پایانی جز حیرانی ندارد و پس از ۶۰ یا ۷۰ سال زندگی، یا احساس پوچی می‏ کند یا باری به هر جهت می ‏شود ؛ امّا اگر جهان ‏بینی انسان این بود که «مرغ باغ ملکوتم» و وقتی می‏ میرم، این قفس می‏ شکند و از قفس تن و طبیعت آزاد می‏ شوم و به ملکوت پر می ‏کشم، به این بیان قرآنی می‏رسد: « وَ سارعوا إلی مغفرهٍ من ربّکم و جنّه عرضها السموات والأرض… ».[۲۴] در روایات آمده است که اگر تمام اهل زمین مهمان یک بهشتی باشند، باز هم او جا دارد[۲۵]، یعنی خانه او آنقدر وسیع است که اگر شش میلیارد جمعیت کره زمین مهمان او باشند، باز هم جا دارد.

روح ما فوق العاده وسیع است؛ ما در این پیکر خاکی خلاصه نمی‏ شویم. این پیکر خاکی گوشه ‏ای از آن حیات انسانی است. انسان نباید این عظمت را بیهوده به هدر بدهد و رایگان بفروشد. ان‏شاءاللّه وجود مبارک ولی عصر ارواحنا فداه این معانی را برای ما تبیین می‏ کنند.

پس اگر برای ما روشن شد که ما مرگ را می‏ میرانیم، نه می ‏میریم، تحول و دگرگونی را از پای در می‏ آوریم، نه از پا درمی ‏افتیم، آن گاه درست می‏ اندیشیم و می‏ گوییم که هر کاری که انجام می ‏دهیم، باید با ابد و ابدیت ما سازگار باشد. وجود مبارک ولی‏عصر (عج) هنگام ظهور این معارف را به ما القا می ‏کند. وقتی این معارف به ما القا شد، امور مادی دیگر جاذبه‏ ای برای ما ندارد. آن‏گاه نه ظلم می‏کنیم، و نه زیر بار ظلم می‏رویم. چنین جهانی پر از عدل و داد می ‏شود. اولین کار حضرت نیز تقویت بنیه فرهنگی جامعه است؛ یعنی جهان ‏بینی باز به انسان می ‏دهد.

بزرگان ما آن‏چنان بر مرگ مسلط هستند که می ‏گویند: ای مرگ ! اگر نمرده  ‏ای، مرا دریاب؛ مبارز می‏ طلبند. یک پهلوان جهانی برای مبارزه، جهان پهلوان می ‏طلبد. این مرگ کجاست که من او را از پای درآورم. ای مرگ اگر نمرده ‏ای مرا دریاب. چون من می‏خواهم از این زندان آزاد بشوم.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک       چند روزی قفسی ساخته‏ اند از بدنم [۲۶]

من می‏خواهم از این زندان بیرون بیایم؛ پس ما با این انگیزه و این جهان بینی همراه هستیم.

 

۱۳ – نقش استاد اخلاق و مرشد در تکامل انسان چیست؟

اگر استاد و مربی پیدا شود که نقش مهمی دارد‎.‎ آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست‎.‎ بعضی درس اخلاق می‌گویند، بعضی معلم اخلاق‌اند، بعضی راهنما هستند. این ‏راهنما یا استاد، گذشته از این‌ که کلیات و تئوری را می‌ داند باید روان شناس خوبی هم ‏باشد تا خصوصیات اشخاص مختلف را درک کند. بعضی از کارهاست که برای یک شخص ‏خوب است و برای دیگری بد‎.‎ داروها همه‌ اش برای همه‎ ‎افراد خوب نیست. دارویی که برای یک نفر شفا است ‏برای دیگری سمّ است. بعضی از پژوهشگران پزشکی ۲۵۰۰‏‎ ‎نوع سر درد کشف کرده‌اند ‏‏(حدود ۱۱ سال قبل) و شاید الآن به ۵۰۰۰ رسیده باشد این فقط یک گوشه از بدن ‏است، روح که اسرار اعجاب‌آمیزتری دارد‎.‎ خلاصه کسی باید استاد و راهنما باشد که خصوصیات روحی آدم را بداند، بگوید ‏فلان کار برای تو این گونه خوب است برای فلانی آن گونه. اگر واقعاً کسی باشد که این ‏خصوصیات را داشته باشد و لحظه به لحظه انسان را راهنمایی کند، نعمت خوبی است ‏اما بسیار کم نصیب آدم می‌ شود‎ .

 

 

  پینوشت :

[۱] ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳٫
[۲] ـ سوره تکاثر، آیات ۶ ـ ۵٫
[۳] ـ سوره سجده، آیه ۱۲٫
[۴] ـ الکافی، ج ۲، ص ۵۴٫
[۵] ـ سوره بقره، آیه ۲۸۴٫
[۶] ـ الکافی، ج ۲، ص ۴۲۹٫
[۷] ـ الاختصاص، ص ۲۸۰؛ بحار الانوار، ج ۳۴، ص ۲۹۸٫
[۸] ـ سوره لیل، آیات ۷ ـ ۵٫
[۹] ـ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۲۷٫
[۱۰] ـ الکافی، ج ۵، ص ۱۱۳٫
[۱۱] ـ سوره حدید، آیه ۳٫
[۱۲] ـ الکافی، ج ۳، ص ۲۶۵٫
[۱۳] ـ سوره انعام، آیه ۱۶۰٫
[۱۴] ـ سوره نمل، آیه ۸۹٫
[۱۵] ـ بحار الانوار، ج ۳۲، ص ۲۷۲٫
[۱۶] ـ سوره توبه، آیه ۱۲۰٫
[۱۷] ـ سوره آل عمران، آیه ۱۶۹٫
[۱۸] ـ سوره یوسف، آیه ۱۰۶٫
[۱۹] ـ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۱۵٫
[۲۰] ـ جامع الاخبار، ص ۹۴٫
[۲۱] ـ الکافی، ج ۸، ص ۱۷۷٫
[۲۲] ـ کلیات نظامی گنجوی، ج ۱، شرفنامه، ص ۶۵۴٫
[۲۳] ـ سوره انبیاء، آیه ۳۵٫
[۲۴] ـ سوره آل عمران، آیه ۱۳۳٫
[۲۵] ـ ر.ک: تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۲۴۶٫
[۲۶] ـ منسوب به مولوی.

      + اختصاصی رهرو + وب سایت اسرا

این مطلب به پایان رسید ولی باز هم از این مطالب در رهرو قرار خواهیم داد ان شاء الله ، در خبرنامه رهرو عضو شوید تا از بروزرسانی های رهرو با خبر شوید .

 

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

2 نظر

  1. ارام

    سلام
    من سه ساله ازدواج کردم، از شوخی ها و حرفایی که شوهرم با دوستان صمیمیش میزنه ازار میبینم، چرا باید بعد از ازدواج هم همان شوخی های بعد از ازدواج رو ادامه بده؟ روانشناس و روانپزشک بهم گفتن که اینکه با دوستاش چی میگه به خودش مربوطه و من حقی ندارم که دخالت کنم، اما چطور میتونم عادی باشم وقتی فکر کنم با دوستاش چه حرفایی میزنه؟!
    اعتقاد نداره که شوخی های جنسی بد است و غیر اخلاقی، بارها با هم بحث کردیم ولی وقتی عقیدش اینه من نمیتونم فکرش رو و عقیدش رو عوض کنم،! در واقع همش باید با خودم در جنگ باشم و به خودم بگم که مهم نیست اگر با دوستاش این حرفا رو میزنه. 🙁

    پاسخ
    1. مصطفی اسدی

      سلام
      در زندگی اجتماعی ما مجبور به پذیرش قوانینی هستیم که شاید تمایل نداریم ولی بحاطر اطرافیان می پذیریم
      قطعا یک مشاور امین ، خبره و متقی بسیار به شما کمک خواهد کرد .
      شاید درمیان گذاشتن همین نارضایتی خود در کنار دلایل منطقی و یک گفت و گو در فضای خیرخواهانه مشکل شما را حل کند .

      پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *