۲۹ آبان ۱۳۹۶

عرفان و اخلاق – قسمت سوم

عرفان و اخلاق – قسمت سوم

 پرسش و پاسخ  پیرامون مباحث عرفانی و اخلاقی از آیت الله جوادی آملی

برای ادای بهتر عبادات چه باید کرد؟
عبادات فردی زودتر انسان را به کمال می ‏رساند یا عبادات اجتماعی ؟
نماز خواندن بهتر است یا اختراعات ادیسون ؟
چرا دستورهای دینی، برای شب زنده‏ داری و سحر، اهمیت بسیاری قائل شده است ؟
اگر شبها برای نماز شب بلند شویم ، روز دچار کسالت می‏شویم و مسائل تحصیلی ما لطمه می‏بیند؟! برنامه‏ های خود را چگونه تنظیم کنیم تا هم نماز شب بخوانیم و هم از درس نمانیم؟
ما انسانها گاه دُچار سلب توفیق می‏شویم ، چگونه منشأ این سلب توفیق ها را پیدا کنیم؟
چرا بعضی دعاها که در روایات هم به آنها سفارش شده ، بی‏ اثر است؟
در بعضی دعاها، وقتی از خدا چیزی طلب می‏کنیم، امتحاناتی را در پی دارد، حال ممکن است ما از عهده این امتحانات بر آییم یا به عکس؛ با این توصیف ما چنین دعایی را بخوانیم یا زمان دیگری را برای خواندن آن در نظر بگیریم؟
آیا درست است که شخصی برای دیگری که بیماری مزمن و دیرینه ‏ای دارد، دعا کند و با توسّل به امامان معصوم علیهم‌السلام  شفای او را بخواهد؟ یا اینکه از خدا سختی زندگی را طلب کند تا برخی مشکلات را فرا روی او قرار دهد و در نهایت در آخرت، اجر و پاداش بیشتری دریافت کند؟
صراط مستقیم که حرکت در آن ، مصونیت از راه‏ های انحرافی را در پی دارد چیست؟
برای مقابله با شبهات و رسیدن به یقین، غیر از مطالعه و تحقیق، چه راه هایی وجود دارد؟
آیا می‏ توان از راه هیپنوتیزم به کمال رسید؟
بعضی می‏گویند که صاحبدلان می‏توانند آتشِ دهان شخص غیبت کننده را ببینند؛ آیا این مسئله با ستّار العیوب بودن حضرت حقّ منافات ندارد؟

شما را به مطالعه این مطلب در ادامه دعوت می کنم

۱ –  برای ادای بهتر عبادات چه باید کرد؟

از امام صادق علیه‌السلام  رسیده است: «ما ضَعُفَ بَدنٌ عمّا قویَتْ عَلیهِ النّیّهُ»[۱]؛ با اراده قوی، بدن هرگز گرفتار ضعف نمی‏شود. از بین تن و جان، اصالت از آن جان است و بدن نمی‏تواند به صورت مستقیم فتوا بدهد و بگوید: من نمی‏توانم این کار را انجام بدهم. وقتی نیّت در مورد امری قطعی و قوی باشد، بدن نیز همراهی می‏کند.

بدن ما مرکوب خوبی است و ما نباید این مرکوب و ابزار را از دست بدهیم و کاری که به این بدن آسیب می‏رساند، انجام بدهیم؛ از این رو، در روایات آمده است: اگر وضو برای بدن ضرر دارد، تیمم کنید[۲] یا اگر روزه ماه مبارک رمضان برای بدن مضر است، در وقتی دیگر قضای آن را به جا آورید.[۳]

انسان حقّ ندارد به بدن خود ظلم کند و موجب هلاکت آن شود. بدن اسیر روح است، پس باید با پرهیز از افراط و تفریط، و اراده قوی بیشترین بهره را از آن ببریم. اگر بدن از پا افتاد، دیگر به درد کسی نمی‏خورد، پس یکی از بهترین کارها این است که به فکر سلامت بدن خود باشیم.

 

۲ – عبادات فردی زودتر انسان را به کمال می ‏رساند یا عبادات اجتماعی ؟

قسمتی از عبادات فردی واجب است و حتماً باید به صورت فردی انجام گیرد و قابل تغییر یا تبدیل نیست؛ اما اگر بخواهیم مستحبات فردی را با خدمات اجتماعی بسنجیم، به یقین خدمات اجتماعی از اهمیت والاتری برخوردار است؛ برای مثال اگر انسان مشغول خدمتی است که جامعه را به راهی صحیح هدایت می‏کند و دلهای زیادی را به دین و خدا نزدیک می‏کند، البته اثر این کار بسیار بیشتر است؛ امّا اگر کسی با نماز یا روزه مستحبی از چنین خدماتی محروم می‏شود، باید کار اجتماعی را انتخاب کند که اثر بیشتری دارد. کارهای اجتماعی در صورتی که دینی باشد و دلهای مردم را به نظامی الهی دعوت کند، بر مستحبات فردی ارجح است.

 

۳ –  نماز خواندن بهتر است یا اختراعات ادیسون ؟

نماز پیوند خلق و خالق، و ستون دین است و با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. باید توجه داشت که اختراعات و عبادات دو مسئله جدا هستند و نمی‏توان آنها را با هم سنجید.

اگر کسی به مبدأ و معاد معتقد باشد، مانند همین جناب ادیسون که مسیحی و به خدا معتقد بود، چنین شخصی، اگر مطابق دین خود کاری کرده و رضای خدا را در نظر داشته باشد، اجر او محفوظ و در آخرت مأجور است.

نماز سرچشمه همه خوبیهاست و به هیچ وجه با اختراعات قابل مقایسه نیست. به برکت نماز بقیه اعمال ما مورد قبول واقع می‏شود: «إنّ اوّل ما یُحاسبُ به العبدُ الصّلوه فإن قُبلتْ قُبِل ما سِواها… ».[۴] هیچ جایگزینی برای نماز نمی‏توان یافت که برکات نماز را هم داشته باشد.


۴ – چرا دستورهای دینی، برای شب زنده‏ داری و سحر، اهمیت بسیاری قائل شده است ؟

هنگام روز مشاغل انسان زیاد است: « إنّ لَکَ فِی النّهارِ سَبحاً طَویلاً».[۵] رفت و آمد، گفت و گو، دید و بازدید و…؛ امّا هنگام سحر آرامش به انسان باز می‏گردد و با کسی گفت و گویی ندارد. کسی هم مزاحم نیست و می‏تواند با دوست حقیقی خود گفت و گو کند: « إنَّ ناشئهَ اللَّیلِ هِی أشَدُّ وَطْئاً وَ أقْوَمُ قِیلاً».[۶]

البته ذکر سحر، تنها روزی کسانی است که روزها مزاحم را به درون راه نمی‏دهند. سخن گفتن با خدا به سبکبالی نیاز دارد، پس باید به گونه ‏ای برنامه ‏ریزی کنیم که بتوانیم هنگام سحر، سبکبال در محضر دوست حاضر شویم.

گفتن، شنیدن و بحث درباره مسائلی که به ما مربوط نیست، سودی ندارد در قرآن کریم آمده است : عده‏ ای زندگی هرج و مرج دارند: « فَهُمْ فِی أمْرٍ مَریج » [۷]؛ مریج یعنی هرج و مرج.[۸] این افراد در خواب هم اضغاث احلام می‏بینند.

اگر انسان باغی از سبزی و خوراکی داشته باشد و علفهای هرز آن را وجین نکند، هنگام برداشت، از هر دسته هزار برگی سبزی، تنها ۵ یا ۶ برگ خوراکی نصیبش می‏شود.


۵ – اگر شبها برای نماز شب بلند شویم ، روز دچار کسالت می‏شویم و مسائل تحصیلی ما لطمه می‏بیند؟! برنامه‏ های خود را چگونه تنظیم کنیم تا هم نماز شب بخوانیم و هم از درس نمانیم؟

اگر می‏خواهید نماز شب بخوانید و درس روز شما هم لطمه‏ ای نبیند، شبها باید کمی زودتر بخوابید و شام را سبک‏تر میل کنید؛ غذای شام هرچه سبک‏تر باشد، بهتر است. همان‏طور که می‏دانید بدن ما به بیش از دو وعده غذا احتیاج ندارد. در روایات هم آمده است: اگر سیر هستید، غذا نخورید.[۹] غذا خوردن در حال سیری استعداد را کم می‏کند. از بیانات نورانی حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام  این است: «لا تَجْتَمع الفِطْنَهُ والْبِطْنَه»[۱۰]؛ یعنی فطانت و هوشمندی با پرخوری جمع نمی‏شود و پُرخور هرگز خردمند نمی‏شود، زیرا تمام تلاش و کوشش روح او این است که غذاها را هضم کند و دیگر فرصت اندیشیدن ندارد. درست مثل اینکه شما یک انسان متخصص و دانشمند را به رفتگری در کوی و برزن بگمارید تا زباله ‏ها را جمع کند. اگر کسی می‏تواند در کرسی یک استاد به تدریس بپردازد، چرا او را به رفتگری واداریم؟! روح انسان می‏تواند یک استاد و مربی خوب باشد، حیف است که او را به رفتگری جسم بگماریم.

غذایی که می‏خوریم، برای تبدیل به مواد جذبی و دفعی، به زمان نیاز دارد که روح این کار را به واسطه بدن انجام می‏دهد.

روح انسان سلسله ‏ای از قوای ادراکی و تحریکی را در اختیار دارد  ؛قوای تحریکی روح هم ، ابزار فیزیکی ‏ای چون معده، روده و قلب دارد. آنچه غذا را به صورت خون، عادلانه میان مو، ناخن، گوش، چشم، مژه و… تقسیم می‏کند، روح انسان است.

وجود مبارک امیرمؤمنان علیه‌السلام  می‏فرماید: «لاتَجتَمعُ عزیمهٌ و وَلیمهٌ».[۱۱] بعضی انسانها اهل سورچرانی هستند و دوست دارند، هر روز میهمان یک نفر باشند. انسان سورچران اهل عزم و اراده نیست. انسان بهتر است تا می‏تواند در کنار سفره خود بنشیند. اگر کسی بخواهد اهل عزیمت باشد و از وارثان اولوالعزم قرار گیرد، باید در رفت و آمد با ارحام هم مراقب باشد.

بنابراین، نماز شب انسان را از تحصیل روز باز نمی‏دارد، با این شرط که انسان مراقب مسائل دیگر باشد. بسیاری برنامه ‏های تلویزیونی، جلسات، گفت و شنودها و… سودمند نیست. اگر نیم ساعت پیش از اذان صبح بلند شوید، هم به نماز شب می‏رسید و هم به نماز اول وقت، پس از نماز هم کمی استراحت می‏کنید و به درس روز خود می‏پردازید.

 

۶ – ما انسانها گاه دُچار سلب توفیق می‏شویم ، چگونه منشأ این سلب توفیق ها را پیدا کنیم؟

بعضی مسائل برای ما مخفی است؛ برای مثال شب قدر در چند شب پنهان است و انسان باید در همه این شبها بیدار بماند تا شب قدر واقعی را دریابد یا طاعت مقبول در میان طاعتها مخفی است و مشخص نیست که خدای سبحان کدام اطاعت را قبول می‏کند، پس انسان نباید هیچ اطاعتی را ترک کند.

عِقاب هم در میان گناهان مخفی است و معلوم نیست که انسان برای کدام گناه عقاب می‏شود. در بسیاری موارد هم خداوند گناهان را می‏بخشاید. در سوره مائده می‏خوانیم: « وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر » .[۱۲] دعای «یا مَنْ یَقبلُ الیَسیرَ وَ یَعفُو عَنِ الکَثیرِ اقْبَلْ مِنّی الْیَسیرَ وَ اعْفُ عَنّی الکَثیرَ إنّکَ أنتَ العَفُوُّ الغَفُورُ»[۱۳]، نیز از همین آیه گرفته شده است.

از این رو، گناهان نابخشودنی پنهان است و مشخص نیست که خدا کدام گناه را نمی‏بخشد، پس انسان باید از همه گناهان دوری کند.

ولی خدا نیز در میان اولیا مستور است و معلوم نیست که چه کسی در شمار اولیای خدا جای دارد، پس حقّ نداریم کسی را تحقیر کنیم.

 

۷ – چرا بعضی دعاها که در روایات هم به آنها سفارش شده ، بی‏ اثر است؟

دعاهای انسان، اگر شرایط اجابت را دارا باشد، حتماً مستجاب می‏شود؛ گرچه انسان استجابت آن را نفهمد؛ یعنی گاهی همان خواسته مصلحت است و خدای سبحان عطا می‏کند؛ امّا اگر مصلحت نبود، چیز دیگری که صلاح است، عطا می‏فرماید. علاوه بر این، دعا موجب بخشش گناه یا ترفیع درجه خواهد بود.

 

۸ –  در بعضی دعاها، وقتی از خدا چیزی طلب می‏کنیم، امتحاناتی را در پی دارد، حال ممکن است ما از عهده این امتحانات بر آییم یا به عکس؛ با این توصیف ما چنین دعایی را بخوانیم یا زمان دیگری را برای خواندن آن در نظر بگیریم؟

یکم. برای نیل به کرامت نزد خدای کریم ، باید با کرامت ترین کالا را هزینه نمود که همان نیایش خاضعانه است، چنان‏که رسول اکرم‏ صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: « لیس شی‏ءٌ أکرم عند اللّه من الدعاء »[۱۴] خضوع در دعا، همان طمأنینه توحیدی‏ ای است که با اضطرار همراه است: « أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه و یکشف السوء » [۱۵] ؛ نه اضطراب، زیرا موحّد مطمئنّ است؛ نه مضطرب. هرچه اضطرار و ادراک حضوری نیاز و ضرورت بیشتر باشد، قرب خدای اجابت کننده کامل‏تر خواهد بود: « فإنّی قریبٌ اُجیبُ دعوه الداعِ إذا دعانِ » .[۱۶]

هرچند اصل دعا هماره مطلوب است؛ امّا حالتِ خاص، مناسبِ دعای مخصوص است. دعا کننده هیچ‏گاه مأیوس بازنمی‏گردد؛ اگر آن خواسته برخاسته از مصلحت بود، اجابت می‏شود، در غیر این صورت، عطای دیگری افاضه می‏شود که بدیل افازه انجام نشده است، چون راز تبدیل و رمز تأخیر اجابت حکیمانه است: « و لعلّ الذی أبطأ عنی هو خیرٌ لی لعلمک بعاقبه الاُمور».[۱۷] از این رو، ادب نیایش اقتضای ستایش مطلق دارد.

اگر مضمون برخی دعاهای مأثور، بلند و صعب المنال بود، سهولت آن از خدای سبحان درخواست شود. گرچه همه رخدادهای دنیا آزمون الهی است ؛ ولی توفیق و کامیابی در آن را می‏توان با نیایش فراهم نمود. انتظار برای اصل دعا روا نیست، هرچند تحصیل زمینه برخی ادعیه، از شروع به نیایش بدون فراهم کردن شرایط، برتر است. از ابتدایی ترین شرایط دعا، پرهیز از خانه رنگین است؛ چه رسد به رنگین نمودن خانه . به ما چنین توصیه کرده‏ اند:

پس نکو گفت آن حکیم کامیار    که تو طفلی خانه پر نقش و نگار [۱۸]

دعا کننده باید با غبار روبی صحنه دل، از حضور غیر خدا در حرم دل جلوگیری کند، آنگاه با سپردن خانه دل به دلدار، از اصل خانه صرف نظر نماید، چون محبوب راستین نیازی به خانه غیر ندارد و خانه نیز به اندازه هستی خود، مزاحم حضور دلدار است :

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‏آید      تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‏آید [۱۹]

به هر تقدیر، دعای خائفان از دوزخ ، از نیایش مشتاقان بهشت جداست و درخواست این دو گروهِ میانه، غیر از مناجات محبّان و شاکران است که نجوای «ما کنتُ أعبدُ ربّاً لم أره»[۲۰]، هوش از عرشیان سروش ‏آور می‏رباید.

دوم. دعا همانند دیگر عبادتها، اضلاع کثیر دارد که برای هر یک حکم خاصی مطرح است، زیرا دعا از نظر خود دعا کننده اثری دارد که حضرت ختمی مرتبت ‏صلی الله علیه و آله و سلم آن را بهترین درخواست معرفی می‏فرماید: «أفضلُ الدعاء دعاء المرء لنفسه».[۲۱] آن حضرت در مورد تأثیر دعا در دشمن ‏زدایی نیز چنین فرمود: «الدعاء سلاح المؤمن».[۲۲] هم‏چنین درباره دعا برای برادر مؤمن و در غیاب وی، از آن حضرت ‏صلی الله علیه و آله و سلم رسیده است: «دعوتان لیس بینهما و بین اللّه حجابٌ، دعوه المظلوم و دعوه المرء لأخیه بظهر الغیب».[۲۳]

 

۹ –  آیا درست است که شخصی برای دیگری که بیماری مزمن و دیرینه ‏ای دارد، دعا کند و با توسّل به امامان معصوم علیهم‌السلام  شفای او را بخواهد؟ یا اینکه از خدا سختی زندگی را طلب کند تا برخی مشکلات را فرا روی او قرار دهد و در نهایت در آخرت، اجر و پاداش بیشتری دریافت کند؟

هنگامی که خداوند قلب بیمار شخصی یا یکی از دوستان او را با نیایش جذب نمود و دل با بال کشش غیبی، میل دعا یافت، معلوم می‏شود که شفا رقم خورده است. حضرت ایوب علیه‌السلام  وقتی با جدیّت عرض کرد: « اَنّی مسّنی الضّرّ و أنت أرحم الراحمین » [۲۴]، معلوم شد که خواسته او، مسبوق خواسته خدای سبحان بوده است ، زیرا رجال الهی چونان ملائکه ، بدون اذن سابق، قول یا فعلی ندارند: « لایسبقونه بالقول » .[۲۵]

اگر صاحبدلی پیام الهی را برای درخواست علاج بیماری کهن و مرض عتیق، در نهانخانه دل دریافت نمود، نباید دریغ کند. البته بیماری که در منزل صبر به سر می‏برد، بی‏درنگ آن را تحمّل می‏کند و مریضی که در مرحله رضا قرار دارد، از آن خشنود می‏شود و مبتلایی که از حضور خویش فارغ، و از درد خود غافل است و در منزلت رفیع تفویض سیر می‏نماید، از خود طرحی ندارد، بلکه می‏پسندد آنچه جانان پسندد.

چون دعای پدر برای فرزند، طبق حدیث نبوی‏ صلی الله علیه و آله و سلم، همسان دعای پیامبر برای امّت خود است: «دعاء الوالد لولده کدعاء النبی لاُمّتهِ»[۲۶]، و کهنسالانی که از عهد دیرین به تعلیم کتاب و حکمت اشتغال داشتند، به مثابه پدران علمی بلا واسطه یا مع الواسطه هستند، امید است دعای ما بدرقه سیر و سلوک علمی و عملی همه تقی السیره و نقی السریره ‏ها باشد.

چنان‏که می‏دانید، عمر سرمایه است، نه درآمد؛ از هزینه نمودن سرمایه جز در تحصیل دلمایه پرهیز شود:

به وقت صبح شود همچو روز معلومت      که با که باخت ه‏ای عشق در شب دیجور

بر اساس اصل استوار« قُل اللّه ثمّ ذرهم فی خوضهم یلعبون‌ » [۲۷]، در عین اشتغال به علم الدّراسه، از جاذبه علم الوراثه غفلت نشود؛ البته با فیض ربوبی و فوز قدسی :

در تو کجا رسد کسی ، تا نرود به پای تو      مرغ تو کی شود ولی ، تا نَپَرد به بال تو

 

۱۰ – صراط مستقیم که حرکت در آن ، مصونیت از راه‏ های انحرافی را در پی دارد چیست؟

صراط مستقیم همان دین خداست. کسی که اهل مراقبت است، به خوبی از مستقیم بودن صراطی که می‏پیماید، آگاهی دارد. اگر مقداری از این راه را با اخلاص طی کنید، بقیه آن با عنایت خدا پیموده می‏شود.

شیطان نیز در صراط مستقیم کمین کرده است ، در غیر این صورت کژ راهه تحت اختیار خود او اداره می‏شود؛ یعنی کسانی که بر اثر شیطنت شیطان اغوا شده ‏اند، در کژ راهه هستند. شیطان خود به این امر اذعان کرده که من در صراط مستقیم به کمین نشسته ‏ام : « لاَقعُدنّ لهُمْ صِراطک المُستقیم » [۲۸]؛ ولی خداوند وعده داده است که اگر شما کمی جلوی شیطنت شیطان را بگیرید، نصرت الهی شامل حال شما خواهد شد: « وَمَن یُؤمِن باللّهِ یَهدِ قَلْبَهُ » [۲۹] یا « وَ إنْ تُطیعُوه تَهْتدوا» [۳۰]؛ یعنی کسی که در مراحل ابتدایی ایمان بیاورد و از خدا و رسولش اطاعت نماید، صراط مستقیم را به آسانی طی می‏کند. « فأمّا مَنْ أعطی و اتّقَی ، وَ صَدّق بِالحُسْنی ، فَسَنُیسّرهُ للیُسری » [۳۱]؛ اگر کسی با تقوا بود و در راه خدا انفاق کرد، ما انجام کارهای خیر را برای او آسان می‏کنیم. بنابراین، برای پیمودن صراط مستقیم، باید کمی خالصانه حرکت کرد تا بقیه آن به آسانی طی شود.

 

۱۱ – برای مقابله با شبهات و رسیدن به یقین، غیر از مطالعه و تحقیق، چه راه هایی وجود دارد؟

تحقیق و مطالعه، تنها نیمه راه است و نیمه باقی، به عمل انسان وابسته است؛ یعنی انسان باید هم محقق و هم متحقق باشد. محقق کسی است که از نظر علمی عمیقاً تحقیق کرده و مطالب را برای خود حل کرده است؛ ولی متحقق کسی است که به آنچه فهمیده، باور دارد و به آن عمل می‏کند. اگر کسی عالم محض بود و حرفهای متقن و محکم داشت؛ ولی به آن ایمان نداشت یا به علم خود بی‏ باور بود و به حقایقی که برایش مکشوف شده، عمل نکرد، کم کم دُچار شک و شبهه می‏شود.

خداوند در قرآن کریم با تعبیری لطیف درباره فرعون فرموده است: « وَجَحدُوا بِها وَ اسْتیقنتها أنفُسُهُمْ ظُلماً وَ عُلُوّاً » .[۳۲] موسای کلیم علیه‌السلام هم طبق آیات قرآن به فرعون فرمود: « لَقَدْ علمتَ ما أنزلَ هؤلاءِ إلاّربُّ السَّمواتِ و الأرض » [۳۳]؛ تو خود می‏دانی که اینها را کسی جز خدای آسمانها و زمین نفرستاده است. با این همه فرعون به این علم خود باور نداشت.

فهم و باور، دو چیز متفاوت است : فهم در اختیار ما نیست؛ ولی باور در اختیار ماست. با فکر کردن، مطالعه یا تحصیل، علمی برای ما حاصل می‏شود و پس از آن دیگر نمی‏توانیم بگوییم که من نمی‏خواهم بفهمم. در فهم انسان اراده دخیل نیست؛ امّا در باور اراده دخیل است؛ یعنی انسان پس از آنکه چیزی را فهمید، می‏تواند به آن باور داشته یا نداشته باشد. در بحث میان دو نفر، گاهی با اینکه یکی مسئله حق را برای دیگری روشن می‏کند، دیگری زیر بار نمی‏رود؛ یعنی نفس به قدری شرور است که می‏تواند در برابر ۲×۲=۴ بایستد و بگوید: من باور نمی‏کنم، با اینکه فهمیده است.

برای اینکه به ویروس درونی «شک و شبهه» مبتلا نشویم، باید به آنچه فهمیده ‏ایم، باور داشته باشیم و به آن عمل کنیم. تا عمل در کار نباشد، یقین حاصل نمی‏شود. بهترین راه برای نجات از گزند شبهه این است که به آنچه فهمیدیم، عمل کنیم.

 

۱۲ – آیا می‏ توان از راه هیپنوتیزم به کمال رسید؟

هیپنوتیزم راه رسیدن به کمال نیست. گاهی به ضرورت انسان از خواب مصنوعی کمک می‏گیرد؛ امّا کمال واقعی همان راه صادق و مستقیمی است که همه انبیا پیموده‏ اند و آن را به دیگران نیز ارائه کردند. اگر انسان راه حقّ را بشناسد و سپس با اعتدال، در این راه گام بردارد و دیگران را هم با خود ببرد، راه کمال را پیموده است.

وقتی پیمودن راه کمال به این سادگی است، چرا به دنبال هیپنوتیزم و امثال آن باشیم؟! در قرآن کریم آمده است: « لَقَدْ یَسّرْنا القُرآنَ للذّکر » [۳۴]؛ ما قرآن را برای یاد حقّ آسان قرار دادیم.

اگر به کارهای بد عادت نکنیم، انجام کارهای خوب بسیار آسان است. کسی که اهل استعمال دخانیات نیست، به آسانی از سیگار و چیزهایی مانند آن دوری می‏کند، چون جسمِ خود را به آن عادت نداده است. برای او نکشیدن تریاک یا سیگار اصلاً مهم نیست، چون خود را به این سموم عادت نداده است؛ ولی با اعتیاد، این کار بر بدن تحمیل می‏شود و ترک آن مشکل می‏گردد. گناهان نیز در حقیقت این‏گونه‏ اند. امیرمؤمنان علیه‌السلام  فرمود:

« تَعَطّروا بالاستغفار لاتفضحنّکم روائح الذّنوب ».[۳۵]

عطر دو قسم است: عطر گاهی ظاهری است که استفاده از آن مستحب است، به خصوص هنگام نماز، و گاهی باطنی است که شامّه جان را می‏پروراند و همان فضیلت و طهارت روح است. امام علی علیه‌السلام فرموده است: با استغفار خود را معطّر کنید، وگرنه بوی بد گناه، آبروی شما را می‏برد. کسانی که با مکتب اهل‏ بیت علیهم‌السلام  آشنا شدند، به آسانی از گناه می‏گذرند و اجازه نمی‏دهند که بوی تعفّن گناه، روح آنها را آلوده سازد.

بنابراین، اگر با این اصول اسلامی آشنا شدیم و سموم ظاهری و باطنی و عطرهای ظاهری و باطنی را شناختیم، دیگر به کارهای غیرطبیعی و غیر عادی، مثل هیپنوتیزم نیازی نداریم.

 

۱۳ –  بعضی می‏گویند که صاحبدلان می‏توانند آتشِ دهان شخص غیبت کننده را ببینند؛ آیا این مسئله با ستّار العیوب بودن حضرت حقّ منافات ندارد؟

خداوندِ ستّار العیوب، بر اساس حکمت خود، می‏داند که کجا ستّار باشد و کجا ستّار نباشد. اگر کسی ستّار عیوب دیگران باشد و در عین حال مخفیانه مرتکب گناهی شود، خدا اسرار او را فاش نخواهد کرد تا آنجا که حتی در قیامت هم کسی از اعمال او با خبر نمی‏شود، پس عملکرد خود شخص در این مسئله بسیار مهم است. اگر کسی پرده دیگران را ندرد و آشکارا به گناه دست نیازد، خدا هم پرده ‏اش را نمی‏درد.

بنابراین، کسی که با قلم، بیان و اندیشه‏ های ناصواب خود، آبروی دین خدا و مردم را می‏برد، دیگر شایسته نیست که خدا آبروی او را حفظ کند. در این موقعیت، خدای سبحان به صاحبدلان اجازه می‏دهد که حقیقت اعمال او را ببینند و حتی ممکن است که در قیامت هم در مقابل دیگران رسوا شود.

 

پینوشت :

[۱] ـ وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۵۳٫
[۲] ـ بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۰٫
[۳] ـ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۴۸ ـ ۱۴۷٫
[۴] ـ الکافی، ج ۳، ص ۲۶۸٫
[۵] ـ سوره مزمّل، آیه ۷٫
[۶] ـ سوره مزمّل، آیه ۶٫
[۷] ـ سوره ق، آیه ۵٫
[۸] ـ ر.ک: اقرب الموارد، ص ۳۸۴٫
[۹] ـ ر.ک: من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۸٫
[۱۰] ـ غرر الحکم، ص ۳۶۰، ح ۸۱۵۷٫
[۱۱] ـ نهج البلاغه، خطبه ۲۴۱٫
[۱۲] ـ سوره مائده، آیه ۱۵٫
[۱۳] ـ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۶۲٫
[۱۴] ـ نهج الفصاحه، ج ۱، ص ۳۲۷٫
[۱۵] ـ سوره نمل، آیه ۶۲٫
[۱۶] ـ سوره بقره، آیه ۱۸۶٫
[۱۷] ـ الاقبال بالاعمال، ص ۵۹؛مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
[۱۸] ـ مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۶۶٫
[۱۹] ـ دیوان شمس، ش ۵۹۳٫
[۲۰] ـ التوحید، ص ۳۰۸؛ بحار الانوار، ج ۴، ص ۴۴٫
[۲۱] ـ نهج الفصاحه، ج ۱، ص ۳۲۱٫
[۲۲] ـ همان، ص ۳۲۳٫
[۲۳] ـ همان، ص ۳۲۲٫
[۲۴] ـ سوره انبیاء، آیه ۸۳٫
[۲۵] ـ سوره انبیاء، آیه ۲۷٫
[۲۶] ـ نهج الفصاحه، ج ۱، ص ۳۲۲٫
[۲۷] ـ سوره انعام، آیه ۹۱٫
[۲۸] ـ سوره اعراف، آیه ۱۶٫
[۲۹] ـ سوره تغابن، آیه ۱۱٫
[۳۰] ـ سوره نور، آیه ۵۴٫
[۳۱] ـ سوره لیل، آیات ۷ ـ ۵٫
[۳۲] ـ سوره نمل، آیه ۱۴٫
[۳۳] ـ سوره اسراء، آیه ۱۰۲٫
[۳۴] ـ سوره قمر، آیه ۱۷٫
[۳۵] ـ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۷۰٫

 

       + اختصاصی رهرو + وب سایت اسرا

این مطلب هنوز ادامه دارد ، در خبرنامه رهرو عضو شوید تا از ادامه مقاله با خبر شوید .

 

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *