۰۷ تیر ۱۳۹۶

عرفان و اخلاق – قسمت دوم

عرفان و اخلاق – قسمت دوم

 

 پرسش و پاسخ  پیرامون مباحث عرفانی و اخلاقی از آیت الله جوادی آملی

آیا نماز کسی که وجودش تحت اختیار شیطان درآمده، به حساب شیطان گذاشته می‏شود؟
چگونه در نماز حضور قلب داشته باشیم؟
شرایط و مراحل توبه چیست؟
چگونه پس از توبه دوباره آلوده نشویم؟
مقام طمأنینه چیست؟ آیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟
رقّت قلب چیست؟
رسیدن به مقام امامت محال است. از طرفی در برخی روایات آمده است که انسان با عروج به مقامات والا، می‏تواند به خداوند امر و نهی کند؛ آیا رسیدن به این درجه، از مقام امامت کمتر است؟
چگونه خود را اصلاح کنیم؟
چرا نفس بدترین دشمن انسان است؟
فرق میان رؤیای صادق و کاذب چیست؛ برای مثال، آیا ممکن است شیطان در رؤیای شخصی که یکی از امامان معصوم را در خواب می‏بیند، تصرف داشته باشد؟
با توجه به اینکه انسان به صورت فطری عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت خود لذت نمی‏بریم؟

به ادامه مطلب بروید

 

۱ – آیا نماز کسی که وجودش تحت اختیار شیطان درآمده، به حساب شیطان گذاشته می‏شود؟
نماز چنین انسانی در نامه عمل خود او نوشته می‏شود؛ لیکن وی مصداق آیه شریفه « خَلَطُوا عملاً صالِحاً و آخرَ سیّئا » ؛[۱] است.
انسانها چند دسته‏ اند؛ بعضی مانند امامان معصوم علیهم‌السلام  منزه محض، مخلِص و مخلَص هستند و در نامه عمل آنها فقط فضیلت ثبت شده است؛ اما عدّه دیگر، متأسفانه کسانی هستند که در نامه عمل آنها جز تباهی و سیاهی چیز دیگری نیست؛ اینها همان کسانی هستند که «ختم اللّه علی قلوبهم» [۲] گروه سوم هم کسانی هستند که « خلطوا عملاً صالحاً و آخر سیّئا» ؛ گاه به طرف فضیلت و گاه به سوی رذیلت حرکت می‏کنند. اینها تا وقتی تسلیم شیطان نشوند و عقایدشان محفوظ باشد، امید نجات دارند و نماز و عبادتهایشان به حساب خودشان نگاشته می‏شود، چون اصل عقیده را حفظ کردند و به بیگانه اجازه ندادند، در مسائل عقیدتی، به جای ایشان تصمیم بگیرد.


۲- شرایط و مراحل توبه چیست؟

بعضی شرایط توبه واجب و اساسی و بعضی دیگر مستحب است. شرایط واجب و اساسی توبه چند چیز است:

یکم. انسان واقعاً از گذشته پشیمان شود.

دوم. تصمیم جدّی برای ترک آن کار بگیرد.

سوم. پس از پشیمانی از گذشته و تصمیم برای آینده، با اخلاص به پیشگاه خدای سبحان عرض کند: «خدایا آمدم! ».[۳]

چرا دست یازم چرا پای کوبم       مرا خواجه بی‏دست و پا می‏پسندد

این اساس توبه است و مسائل دیگر چون رو به قبله بودن، غسل توبه، ذکر خاص و… مستحبات آن به حساب می‏آید. توبه در حکم آبی است که انسان را از آلودگی گناهان شست ‏وشو می‏دهد.


۳-  چگونه پس از توبه دوباره آلوده نشویم؟

با مراقبت از خود. رقیب از «رقبه»، به معنی گردن گرفته شده است. به ممتحن امتحانات، رقیب می‏گویند. باید رقیب خود باشید و همیشه گردن بکشید تا ببینید، چه کسی به سراغ شما آمده است و چه کسی می‏خواهد به جای شما بنشیند : شیطان یا فرشته.

 

۴ – مقام طمأنینه چیست؟ آیا طمأنینه با ایمان فرق دارد؟

ایمان دارای درجاتی است که ممکن است برخی از آنها با تزلزل همراه باشد. مقام والای ایمان، همان طمأنینه است که راه رسیدن به این درجه والا، گناه نکردن است. اگر ما خود را با گناه مسموم نکنیم، مشکلی به وجود نمی‏آید و اگر آسیبی به ما رسید، امتحانی بیش نیست.

گندم تا زمانی که در انبار است، ارزان قیمت است؛ ولی وقتی تحت فشار سنگ آسیاب آرد شد، قیمت آن افزایش می‏یابد و هنگامی که در تنور به نان تبدیل شد، قیمت آن از پیش گران‏تر می‏شود. این فشارها موجب کمال گندم است. در قرآن کریم آمده است: « وَ لنبلونّکم بشی‏ءٍ من الخوفِ و الجوعِ و نقصٍ من الأموالِ و الانْفُسِ و الثمراتِ وَ بشّرِ الصّابرینَ » .[۴]


۵ –  رقّت قلب چیست؟

قلب، گاهی دارای رقّت است و گاهی هم دچار ضعف می‏شود. ممکن است کسی بگوید، من در تمام مدت عمر خود، حتی یک گوسفند را هم سر نبریده‏ام یا بریدن سر مرغی را ندیده‏ام، این رقّت قلب نیست، بلکه ضعف نفس است، زیرا همین شخص وقتی بوی کباب گوشت گوسفندی که می‏خورد، به مشام فقرا می‏رسد، در خود هیچ احساسی ندارد.

رقّت قلب و عاطفه از فضایل انسانی است؛ در حالی که ضعف نفس هیچ فضیلتی ندارد. رقّت قلب راهی است که انسان با طی آن، بر اساس دستورات الهی، به خلق خدا خدمت می‏کند.

رقیق القلب کسی است که از دیدن یک فقیر واقعاً متأثر می‏شود یا وقتی از قیامت و دوزخ سخن به میان می‏آید، اشک در چشمانش حلقه می‏زند. راه رقّت قلب نیز دوری از گناه است. امام علی علیه‌السلام  می‏فرماید: «ما جفّتِ الدموع إلاّ لقسوهِ القلوب و ما قست القلوب إلاّ لکثره الذنوب»[۵]؛ چشمها گرفتار خشکی نمی‏شود، مگر در اثر قساوت قلب، و قلب گرفتار قساوت نمی‏شود، مگر با زیادی گناه.


۶ – رسیدن به مقام امامت محال است. از طرفی در برخی روایات آمده است که انسان با عروج به مقامات والا، می‏تواند به خداوند امر و نهی کند؛ آیا رسیدن به این درجه، از مقام امامت کمتر است؟

انسانهای کامل همان انبیا و اولیا هستند و امّت آنها هرگز نمی‏توانند به مقام ایشان برسند. البته همه انسانها می‏توانند به مقام ولایت الهی دست یابند؛ اما مقام نبوت و امامت با نصب ذات اقدس خدا ممکن است. بر این اساس باید به مطالب زیر توجه داشت:

یکم . نبوت ، رسالت و امامت انتصابی است ؛ نه اکتسابی .

دوم . ولایت ، یعنی نزدیکی به خدا و تقرب او ، به گونه‏ ای که خدا کارهای انسان را به عهده بگیرد و انسان نیز از آنچه خدا فرمود ، اطاعت کند و تحت تدبیر مستقیم او باشد . این امر برای هر انسانی ممکن است.

سوم . مؤمنان ، همان طور که از رسیدن به مقام نبوت ، رسالت و امامت عاجزاند ، به مقام ولایتی در حد انبیا هم نمی‏رسند؛ امّا می‏توانند به آنها نزدیک شوند . رسیدن به مقام ولایت الهی تا روز قیامت ممکن است .

درباره بخش دوم پرسش، باید یادآور شد، این مطلب که در برخی دعاها آمده، به مقام فعل نظر دارد. در غیر این صورت ، انسان به هیچ وجه نمی‏تواند به جایی برسد که به خدا فرمان دهد یا خدا از او اطاعت کند. البته در مقام فعل، گاه خداوند می‏فرماید : « من ذا الذی یُقرض اللّه قرضاً حسناً » [۶] یا در روایات آمده است که خدا به برخی انبیا فرمود: چرا از من عیادت نکردید. [۷] عظمت مؤمن در پیشگاه خدای سبحان به اندازه‏ ای است که بیماری او را بیماری خود می‏داند.

در این‏گونه موارد که به مقام فعل اشاره دارد (نه مقام ذات) ، از امر و نهی سخن به میان می‏ آید؛ یعنی مؤمن به جایی می‏رسد که مظهر اسمی از اسمای خدا می‏شود. این مظهر که از اسمای برتر است، دستور می‏دهد و دیگر مظاهر الهی اطاعت می‏کنند؛ نه اینکه مؤمن فرمان دهد و خدا اطاعت کند.[۸]

 

۷ – چگونه خود را اصلاح کنیم؟

در پاسخ به پرسش فوق، لازم است به چند مطلب توجه شود:

یکم. همه علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه مستقیم یا غیرمستقیم به انسان شناسی نیازمند است. علومی که در دانشگاه ها مطرح است، یا انسانی است یا تجربی. علوم انسانی، بدون انسان‏شناسی به نتیجه نمی ‏رسد، زیرا عنصر محوری علوم انسانی «هویت انسان» است. علوم تجربی هم با انسان شناسی ارتباط مستقیم ندارد؛ ولی برای انسان لازم است. مهندسی که خانه، شهر، خیابان و… می‏ سازد، به دنبال زندگی بهتر برای انسان است و اخترشناس، زمین‏ شناس، گیاه‏ شناس، جانورشناس یا معدن‏ شناس، همه برای بهره‏برداری بهتر انسان از این منابع تلاش می‏ کنند.

بر این اساس، علوم مطرح در حوزه یا دانشگاه، بدون انسان‏ شناسی، یا خود ناقص هستند یا کارایی و کارآمدی آنها دچار نقص است. از این ‏رو بخش وسیعی از آیات قرآن در پی معرفی هویت انسان و عوامل اصلی سازنده انسانیت اوست، پس اگر ما خود را نشناسیم، از علومی که فرامی ‏گیریم، بهره‏ ای نمی ‏بریم.

دوم. در فرهنگ قرآن، انسان فقط در تالار تشریح خلاصه نمی‏شود. کارایی بدن و جسم، فقط در محدوده طب است؛ امّا آنچه این بدن یا جسم را تدبیر، هدایت و راهنمایی می‏ کند، جان آدمی است و این حقیقت در علوم انسانی مشخص می‏شود؛ نه در علوم تجربی.

سوم. همان‏طور که اجرام، گاه از درون و گاه از بیرون دچار آفت می‏شوند، یا گاه از درون مشتعل می‏شوند گاه از بیرون، ارواح نیز چنین ‏اند؛ به ‏هرحال شناخت، درمان و مهار آتش درونی بسیار دشوار است. در امور معنوی نیز وضع همین گونه است؛ گاهی انسان از بیرون آسیب می‏بیند و گاه از درون. آتش بیرون بر جسم اثر می‏کند و همه ما به خوبی این آتش و راه فرار از آن را می ‏شناسیم؛ امّا آتش درون جان و روح ما را به آتش می‏ کشد. جان ما در درون خود، یا آفت‏ زاست یا ان‏شاء اللّه نور به همراه دارد.

خدای سبحان نیز در قرآن مجید درباره سوختن جسم و جان سخن گفته است، چنان که درباره پر فروغ بودن جسم و جان هم سخن به میان آورده است. درباره سوختن جسم فرمود: عده‏ ای هیزم جهنم هستند: « و أمّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطبا» .[۹] قاسط یعنی کسی که اهل قَسط است و قَسط، به معنی ظلم و جور است. این کلمه در مقابل کلمه قِسط، به معنای عدل و میانه ‏روی است. در قرآن کریم آمده است : ظالمان هیزم جهنم هستند و خودِ اینها آتش جهنم را تأمین می‏کنند و مواد خام آتش جهنم هستند.

عده ‏ای هم از درون خود آتش تولید می‏کنند که قرآن از آنها به «وقود» یاد می‏کند. آنها رهبران و امامان کفر هستند که خدای سبحان در مورد آنها فرموده است: « وقودها الناسُ و الحجاره» .[۱۰] اینها آتش ‏زنه و آتش گیره‏ اند و از خود آتش دارند. درباره روح و جان هم فرمود: عده‏ ای دلهایشان چنین است: « نار اللّهِ المُوقدَهُ ، الّتی تطّلع علی الأفئدهِ » [۱۱]؛ آتش خدا از دل آنها شعله می‏کشد.

چهارم. خدای سبحان هیچ کس را به صورت هیزم یا نظیر سنگ چخماق که از درون آتش داشته باشد نیافریده است. او همه را پاک و شفاف خلق کرده است. عدم مواظبت و مراقبت خوردن هر غذا، نگاه کردن به هر چیز، رفتن به هر جا، گفتن هر حرف یا شنیدن آن کم کم به مشوش شدن درون انسان می‏ انجامد. جان انسان دریای زلالی است که اگر با اعمال و افکار ناشایست آلوده نشود، بسیاری اسرار عالم هستی در آن منعکس و متجلی می‏شود.

خدای سبحان به ما فرمود: من به شما سرمایه ‏ای داده‏ ام که مانند آب پاک، شفاف و زلال است. اگر تدبّر کنید، مسئله برای شما روشن می‏شود. تعبیراتی چون « یعقلون » ، « یتفکّرون » ، « یتذکّرونَ » و « یَتدبّرونَ » نیز به همین دلیل آمده است؛ امّا اگر آن را آلوده یا مُشوش کردید، یا هم آلوده و هم مشوش کردید، چیزی نمی‏بینید: « صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ ».[۱۲]

اگر کسی بتواند این کوثر را حفظ کند؛ نه بد کسی را بخواهد و نه به فکر تباه کردن خود باشد، زلال باقی می‏ماند و از بسیاری اسرار آگاه می‏شود. غذای حرام، فکر باطل، چاه کندن برای دیگران، زشت گفتن به دیگران و هتک حیثیت دیگران، هم آتش درون است و هم آلوده کننده کوثر جان.

به هر حال، اگر ما از چنین سرمایه ‏ای محافظت کنیم، در همه علوم (انسانی و تجربی) کامیاب می‏شویم. از پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: در شبانه روز، انسان باید زمان کوتاهی با خود خلوت کند و به حساب خود رسیدگی کند.[۱۳]

برای مثال کشاورزی را در نظر بگیرید که پس از ۴۰ سال تلاش و کوشش، روز درِ انبار را باز کند، چیزی در آن نبیند. آن روز فهمید موشی در انبار بود و همه محصول را برد. وقتی در انبار قفل است و کسی نمی‏تواند از بیرون بدان دستبرد بزند، معلوم می‏شود که در درون مشکلی وجود دارد. سخن جناب مولوی این است:

گرنه موشی دزد در انبارِ ماست      گندم اعمال چل ساله کجاست[۱۴]

انسان باید به گونه‏ای زحمت بکشد که وقتی از او می‏پرسند «چه داری؟»، بتواند پاسخ بدهد: خدایا! من این کارها را برای تو انجام داده‏ام؟! اما متأسفانه بعضی از ما فلان کار را برای اینکه نامی پیدا کنیم، انجام دادیم و وقتی چند نفر از ما تعریف کردند، خوشحال شدیم یا وقتی به ما اعتراض کردند، از صحنه خارج شدیم. همه اینها برای خودمان بود. حال آیا عمل نقدی در دست داریم تا بگوییم: خدایا! این کار را برای رضای تو انجام داده‏ ایم؟

ما موظفیم هر روز حسابرسی داشته باشیم، زیرا در زوایای درون ما موشها بسیاراند؛ رشوه، عشوه، غیبت، تهمت، کبر یا دیگر بیماریها.

البته همه اینها اصلاح شدنی است، به خصوص در دوران جوانی؛ برای مثال، اگر یکی از دوستان ما در المپیاد موفق شد و گفتیم خدایا تو را شکر؛ خدایا! بر توفیقات او بیفزای و به ما هم توفیق بده که بهتر از او یا مثل او باشیم و سجده شکر به جای بیاوریم، باید بدانیم که در انبار وجود ما موش راه نیافته است؛ امّا اگر بدگویی کردیم یا تهمت زدیم، باید بدانیم که موش به انبار درون ما راه یافته است. این موش اعمال را از درون می ‏پوساند و از بین می‏برد. اگر دیگری ترقی کرد و ما خوشحال شدیم و «لَکَ الحَمد» گفتیم، معلوم می‏شود که قلب ما شفاف است و این استخر زلال را نه آلوده کرده‏ایم و نه شورانده‏ایم.

 

۸ –  چرا نفس بدترین دشمن انسان است؟

بدترین دشمن بودن نفس، دلایل فراوانی دارد:

یکم. نفس دشمنی است که انسان آن را نمی‏شناسد و در درون ما پنهان است.

دوم. نفس دشمنی قهار و مکار است که ما را می‏بیند و ما او را نمی‏بینیم.

سوم. دشمنی نفس دائمی است؛ نه موقت.

چهارم. گزیده‏ترین کالا، یعنی ایمان و عقل ما را از بین می‏برد؛ نه مال یا خانه ما را.

پنجم. با تمام دشمنان دیگر فرق دارد؛ دشمن ما در بیرون یا حیواناتی چون مار، عقرب، گرگ و سگ هستند یا انسان. اگر دشمن از نوع گرگ، مار یا سگ باشد، وقتی انسان چیزی به او بدهد، حد اقل ساعتی از ناحیه او در آرامش است و اگر نظیر هیتلر یا صدام باشد، وقتی مقداری خاک، نفت یا… به او بدهند، چند روزی از شرّشان راحت می‏شود؛ امّا دشمن درون، حتی اگر چیزی هم به او بدهید، باز لحظه‏ای آرام نمی‏شود. اگر به میل او عمل کنیم و آنچه خواست به او بدهیم، به همان اندازه حمله می‏کند و جلوتر می‏آید.

۹ – فرق میان رؤیای صادق و کاذب چیست؛ برای مثال، آیا ممکن است شیطان در رؤیای شخصی که یکی از امامان معصوم را در خواب می‏بیند، تصرف داشته باشد؟

رؤیای صادق گاه به تعبیر نیاز ندارد؛ مانند آنچه حضرت ابراهیم علیه‌السلام  در مورد ذبح فرزندش اسماعیل علیه‌السلام  مشاهده کرد: « إنی أری فی المنامِ أنّی أذبحُکَ »[۱۵]؛ امّا گروه دیگری از خوابهای صادق به تعبیر نیاز دارد؛ یعنی قوه خیال، حقیقتی را صورتگری می‏ کند و معبّر باید این صورت خیالی را به معنای واقعی برساند.

گاه خوابها همان ساخته ‏های نفسانی است که «اضغاث احلام» خوانده می‏شود. اضغاث احلام، یعنی خوابهای پریشان که نتیجه و اثر کارهای روزانه انسان است، بنابراین اگر خوابی که انسان می‏بیند، مستقیم باشد، مانند آنچه معصوم می‏بیند، حقّ و صحیح است، چون باطل در آن فضا راه ندارد و شیطان امکان حضور نمی ‏یابد. صدق یا کذب سایر رؤیاها نیز با معیارهایی که معبران ماهر در اختیار دارند، قابل تشخیص است.

امّا در مورد این پرسش که اگر کسی پیامبر اکرم ‏صلی الله علیه و آله و سلم یا ائمه علیهم‌السلام  را در خواب ببیند، چگونه باید بفهمد که خود آنها هستند یا شیطان به صورت آنها در آمده، باید یادآور شد که در روایتی آمده است : شیطان به صورت معصوم ظاهر نمی‏شود[۱۶]؛ امّا مشکل این است که اغلب ما امامان معصوم علیهم‌السلام  را ندیده‏ ایم و اگر صورتی نورانی در خواب ببینیم که صاحب آن ادعا کند که من امام هستم، چگونه او را بشناسیم؟ از کجا معلوم شیطانی که ادعای ربوبیت کرده، ادعای نبوّت و امامت نکند؟!

پس اگر کسی در بیداری یکی از ذوات مقدس معصوم علیهم‌السلام  را ببیند و سپس در خواب، صورتی نورانی مشاهده کند و او را بشناسد، این خواب صحیح است؛ امّا اگر صورتی ناشناس ادعای امامت کرد، تشخیص آن مشکل است، چون شخص پیش‏تر امام را ندیده است و شیطان می‏تواند با ادعای دروغ او را بفریبد؛ البته او نمی‏تواند به شکل امام و معصوم درآید؛ ولی همان‏گونه که ادعای ربوبیت کرد، ادعای امامت هم می‏کند.

 

۱۰ – با توجه به اینکه انسان به صورت فطری عبادت را دوست دارد، چرا ما از عبادت خود لذت نمی‏بریم؟

گرایش به خدا فطری است؛ ولی شهوت و غضب هم، به عنوان ابزار کار در نهاد ما وجود دارد. انسان عاقل این دو را تعدیل می‏کند؛ نه تعطیل؛ ولی انسان جاهل شهوت و غضب را امیر فطرت خویش می‏سازد و به این ترتیب، فطرت در میان غرایز دفن می‏شود و از فطرت مدفون نیز کاری ساخته نیست: « و قَدْ خابَ مَنْ دسّیها» .[۱۷]

اگر کسی نفس ملهمه را که به توحید گرایش دارد، دفن کند، دیگر اثر آن را نمی‏بیند و از عبادت خود لذت نمی‏برد.

اگر بخواهیم از عبادت لذت ببریم، باید از مال حرام به شدّت بپرهیزیم. کسی که جز حلال نمی‏خورد و جز به حلال نمی‏ اندیشد، حتماً از عبادت لذت می‏برد. همان طور که انسانِ گرفتارِ سرماخوردگی و گرفتگی بینی، از بوی خوش لذت نمی‏برد، و چشم ضعیف و کم نور، لذت مشاهده مناظر زیبا را در نمی‏ یابد، انسان گنه‏کار نیز از عبادت لذت نمی‏برد. تنها فطرت شفاف و شکوف ، از عبادت لذت می‏برد.


۱۱ –  چگونه در نماز حضور قلب داشته باشیم؟

اعضا و جوارح بدن هر یک از ما انسانها، در حکم جماعتی است که به امامت یک نفر کار می‏کند. امام این جماعت در دنیا عقل، خیال، وهم یا عشق است. هرکس امام جماعت درون خود را می‏شناسد. شئون مادون و اعضا و جوارح زیر دست، همه به امامت او کار می‏کنند؛ یعنی اگر کسی انسان سالم و سالکی بود، همه قوای درونی و بیرونی‏او به امامت عقل کار می‏کند.

انسان عاقل قوای درونی و رفتارهای بیرونی خود را عاقلانه تدبیر و تنظیم می‏کند. اگر بخواهیم بدانیم که امام جماعت درون ما عقل است یا هوای نفس، باید به اعمال، رفتار و گفتار خود نظری بیفکنیم؛ یعنی گفتار، رفتار و به طور کلی سیره و سنّت انسان، نشان دهنده امامی است که در محراب درون او نهادینه شده است.

اگر شخصی حرفِ خوب می‏زند، کارِ خوب می‏کند، بدِ کسی را نمی‏خواهد و ظاهر و باطنش یکی است، نشان این است امام درون او نور است؛ اما اگر کسی کار بدی کرد، دروغ گفت، عشوه‏ای کرد، رشوه‏ای برد یا اختلاس کرد، نشانه آن است که در درون او، خائنی به امامت رسیده است.

بر این اساس، اگر اعضا و جوارح سالم بود، امام آنها رو به قبله نماز خوانده است و اگر اعضا و جوارح به فساد آلوده شدند، امام آنها پشت به قبله دارد.

به هر حال، بعضی مختالانه زندگی می‏کنند؛ نه عاقلانه. در قرآن کریم آمده است: « إنّ اللّهَ لا یُحبُّ کُلّ مختالٍ فخور».[۱۸] مختال و متخیل یا کسی که با خیال زندگی می‏کند نه عقل، محبوب خدا نیست. ارزشهای اعتباری و من و ماهای زودگذر خیال‏بافی است؛ اگر کسی به این‏گونه مسائل سرگرم شد و خود را به غیر خدا مشغول کرد، مختال است. انسان مختال زندگی و نماز عاقلانه ندارد. نماز عاقلانه روزی کسی است که در بیرون قوای خود را تطهیر کرده باشد. رفتار ناروا، گفتار ناشایست و… موجب می‏شود که ما زندگی و در نتیجه نماز عاقلانه‏ای نداشته باشیم.

اگر انسان تلاش کند، در تمام لحظات زندگی مراقب اعضا ،جوارح و اندیشه‏ های خود باشد، قطعاً با حضور قلب بیشتری نماز می‏گزارد، زیرا حضور قلب در نماز، عصاره و خلاصه حفظ حضور قلب در تمام ساعات زندگی است. کسی که هر لحظه خود را در محضر خدا می‏بیند، به راحتی و با حضور قلب کامل به نماز می‏ایستد؛ اما کسی که در طول شب و روز، به همه چیز جز خدا فکر می‏کند، قطعاً نمی‏تواند در نماز حضور قلب داشته باشد.

 

پینوشت :

[۱]  ـ سوره توبه، آیه ۱۰۲
[۲]  ـ سوره بقره، آیه ۷٫
[۳]  ـ ر.ک: نهج البلاغه، حکمت ۴۱۷٫
[۴]  ـ سوره بقره، آیه ۱۵۵٫
[۵]  ـ بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۵۵؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۴۵٫
[۶]  ـ سوره بقره، آیه ۲۴۵٫
[۷]  ـ ر.ک: وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۱۷؛ مکارم الاخلاق، ص ۳۵۹٫
[۸]  ـ ر.ک: الکافی، ج ۲، ص ۳۵۷٫
[۹]  ـ سوره جنّ، آیه ۱۵٫
[۱۰]  ـ سوره بقره، آیه ۲۴٫
[۱۱]  ـ سوره همزه، آیات ۷ ـ ۶٫
[۱۲]  ـ سوره بقره، آیه ۱۸٫
[۱۳]  ـ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۹۷ ـ ۹۶، باب وجوب محاسبه النفس کل یوم.
[۱۴]  ـ مثنوی معنوی، دفتر یکم، بیت ۳۸۲٫
[۱۵]  ـ سوره صافات، آیه ۱۰۲٫
[۱۶]  ـ ر.ک: الامالی (للصدوق)، ص ۶۲؛ بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۲۳۵ ـ ۲۳۴٫
[۱۷]  ـ سوره شمس، آیه ۱۰٫
[۱۸]  ـ سوره لقمان، آیه ۱۸٫

 

+ اختصاصی رهرو + وب سایت اسرا

این مطلب هنوز ادامه دارد ، در خبرنامه رهرو عضو شوید تا از ادامه مقاله با خبر شوید .

 

 

 

درباره نویسنده

مُصْطَفی اسدی (1415 ه.ق) هستم ، دانشجوی مهندسی برق . موضوعات مذهبی ، اعتقادی ، فکری ، ادبی بویژه شعر ، فیزیکی ، تکنولوژی ، سایبری ، رسانه‌ای و فرهنگی را دنبال می کنم. به نوشتن ، خواندن ، تحقیق ، یاد گرفتن ، یاد دادن ، برنامه نویسی و طراحی علاقه دارم . برای تفریح می نویسم ، مطالعه میکنم ، تحقیق میکنم ، یاد میگیرم و تلاش می کنم یاد بدم ، چند خط کد می نویسم و اگر مجالش باشه طراحی میکنم.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *